نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

ارمنیـان و نهـضت مشروطـۀ ایران به روایت اسناد، یادداشت ها و خاطرات

نویسنده: آرپی مانوکیان ‏

 

اشاره

جنبش  ها و مبارزات آزادی  خواهانۀ ملت ارمنی، که از مدت  ها پیش به صورت مقطعی در سکونتگاه  های مختلف آنان به ویژه ارمنستان غربی[1]و قفقاز آغاز ‏شده بود، از 1890م در قالبی منسجم و سازمان یافته وارد مرحله  ای نوین شد. این دگرگونی متأثر از تغییر و تحول در شیوۀ مبارزات بود. ظهور و ‏پایه  گذاری فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون از نخستین نشانه  ها و نتایج این تحولات محسوب می شود. اندیشه  ها و آرای فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون به سرعت گسترش یافت و پس از ‏نواحی مختلف قفقاز، به ایران و تبریز و برخی مناطق دیگر آذربایجان رسوخ کرد. [2]از جملۀ این مناطق می توان به نواحی ای اشاره کرد که از دیرباز سکونتگاه جمعیت انبوهی از ارمنیان و مهد اندیشمندان و نویسندگان بزرگی همچون ‏رافی[3] بوده است.

هم  زمانی تبلـور و نـشر ایـن اندیشـه  ها در بیـن ارمنیـان بـا رویدادهای مشروطه  خواهی در ایران شکل جدیدی از مبارزات را به وجود آورد. این تحولات نوین ارمنیان را به منزلۀ بخشی از جامعۀ ایران به سوی خود جذب کرد و آنان را در بطن رخدادها قرار داد.‏

دربارۀ چگونگی حضور و فعالیت ارمنیان تحت تشکل  های گوناگون فکری و حزبی، در نهضت مشروطه  خواهی ایران، اسناد و مدارک متعددی موجود بوده که ‏به دلیل گردآوری نشدن، در دورۀ زمانی مشخص، بسیاری از آنها مفقود و یا در بایگانی  های شخصی به فراموشی سپرده شده. در این بین، نویسنده و متفکر ‏نامی ارمنی، آندره آموریان، از معدود پژوهشگرانی است که با تکیه بر تلاش  های چندین سالۀ خویش موفق شده بخشی از این اسناد را گرد آورد. تدوین این اسناد در چارچوب فعالیت  های  فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون ‏صورت گرفته. آموریان همچنین موفق به ثبت مشاهدات عینی شماری از مبارزان و افرادی شده که به نحوی در وقایع نهضت مشروطۀ ایران حضور داشته  اند.

کتاب  های آموریان، که در ارتباط با ارمنیان ونهضت مشروطۀ ایران نگاشته شده، دارای بار تاریخی و علمی فراوان در بازگویی و ثبت بخش  ‏هایی از تاریخ مشروطیت ایران و همکاری ارمنیان در طی این مبارزات است. علت این امر را می  توان اشراف نویسنده بر تاریخ فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون و آگاهی کامل او از ‏تاریخ ارمنیان در ایران و نیز، ارائۀ بخش  هایی از رویدادهای این واقعه بر مبنای مستندات و مدارک متقن دانست. ‏

نخستین کتاب آموریان، که دربارۀ چگونگی حضور ارمنیان در نهضت مشروطیت است، در  1328خ/ 1950م  با عنوان فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون[4] به ‏زبان ارمنی و در چاپخانۀ آلیک منتشر شد. این کتاب مشتمل برمطالبی دربارۀ چگونگی ورود این فدراسیون به ایران و گسترش آرا، اندیشه  ها و اهداف آن در بین ایرانیان ارمنی، ‏توصیف فعالیت  ها ی فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و مختصری از همکاری  های ارمنیان در روند مشروطه  خواهی ایران است.‏

آموریان برای نگارش این کتاب از شماری ازمنابع ارمنی بهره برده، که به شرح رویدادها و شرح حال چهره  های تأثیرگذار پرداخته  اند اما آنچه کتاب وی را، در ‏زمینۀ تاریخ نگاری این دوره، به اثری قابل تأمل بدل می  سازد ثبت خاطرات و اطلاعات شماری از افراد حاضر در روند رویدادها و مبارزات مشروطه  خواهی ایران در فاصلۀ سال  های  1307ـ 1336ق / 1890 ـ 1918م است که به لحاظ تاریخ شفاهی این دوره در نوع خود بی  نظیر است.‏

پس از آن، آموریان کتاب دیگری با عنوان فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون، یپرم، نهضت مشروطیت ایران[5] نوشت که اثری پربار و جامع بود و به سبب ارائۀ ‏اسناد ارمنی مربوط به چگونگی همکاری  های ارمنیان با نهضت مشروطه  خواهی ایران اثری بدیع محسوب می  شد. مؤلف در فاصلۀ زمانی نه چندان دوری از ‏این حادثۀ تاریخی اقدام به ثبت رویدادها و تبیین نقش و تأثیر چهره  های حاضردرروند وقایع آن دوره کرده است. از این رو، می  توان این اثر را در ردیف یکی از مآخذ برجسته و ‏درخور تاریخ  نگاری این دوره قرار داد که به یقین حوادث و حتی، شاید ناگفته  هایی از این حادثۀ تاریخی را بر مبنای مستندات و روش  های علمی به گونه  ای شایسته روایت کرده است.‏

نوشتار حاضر مروری اجمالی به چند سند، دست  نوشته و خاطرۀ موجود در این اثر است و به بررسی شماری از آنها به منظور روشن ساختن گوشه  هایی از همکاری  های ‏ارمنیان با نهضت مشروطیت ایران و چگونگی این همکاری  ها می  پردازد. لازم به توضیح است که به سبب حجم بسیار و تعداد فراوان اسناد و خاطرات موجود در این کتاب گاهی آنها را خلاصه و تنها به بازگویی بخشی از آنها بسنده کرده  ایم که در روند رویدادها مؤثر بوده  اند. همچنین، در برخی موارد برای تکمیل اطلاعات از منابع دیگری نیز بهره برده  ایم.‏

 

کتاب فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون، یپرم،نهضت مشروطیت ایران نخستین اثری نیست که آموریان دربارۀ همکاری  های ‏ارمنیان با نهضت مشروطیت ایران نوشته است. او در نخستین اثر خود، به سبب در دسترس نبودن ‏بسیاری از اسناد، امکان پرداختن به شماری از حوادث و چگونگی وقوع رویدادها را نداشت از این رو، در نگارش کتاب دوم خود کوشید تا ‏جای ممکن اسناد و مدارک مورد نیاز برای شرح و توصیف رویدادها را جمع  آوری کند. ‏

آموریان تا پایان 1351خ/ 1973م موفق شد رونوشتی از 2,400 سند مربوط به همکاری  های ارمنیان با نهضت مشروطه  خواهی ‏ایران را از بایگانی  های گوناگون گردآوری کند. او ماه  ها وقت خود را صرف بررسی این اسناد و طبقه  بندی آنها کرد و فهرستی از آنها فراهم آورد ‏که به او در نگارش و بازگویی رویدادها، با توجه به ترتیب زمانی وقوع آنها، کمک می کرد. بسیاری از این اسناد به چگونگی ‏همکاری ارمنیان با ‏مشروطه  خواهان ایران، تحت تشکل فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون، اختصاص داشت. بنابراین، مجموعۀ اسناد مؤلف را به این جهت سوق داد که کتاب خود را در محدودۀ اسناد گرد‏آوری شدۀ موجود به نگارش در آورد که از صحت و قطعیت تاریخی کافی برخوردار بودند. البته، آن  چنان که خود مؤلف در مقدمۀ اثر بر آن تأکید کرده، وی در روند جست و جوی اسناد به این نتیجه رسیده که مبارزان ارمنی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون منسجم  ترین، نزدیک  ترین و مؤثرترین همکاری  ها را با ‏مشروطه خواهان ایرانی داشته  اند. بنابراین، توصیف اهم وقایع مربوط به چگونگی همکاری ارمنیان با نهضت مشروطیت ایران را در ذیل همکاری  های این حزب قرار داده است. ‏

در 1323ق / 1906م گروه  های فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون مستقر در تبریز و گیلان،[6] به سازمان مرکزی فدراسیون پیشنهاد دادند تا مبارزان ارمنی به نهضت مشروطه  خواهی ایران بپیوندند و با مبارزان این ‏نهضت همکاری کنند. این پیشنهاد در مجمع عمومی حزب مورد بررسی قرار گرفت و با کلیت آن موافقت شد.

رستـوم[7] به نماینـدگی از سازمـان مـرکـزی فدراسیـون انقلابـی ارمنـی، داشناکسوتـیون در ایران به سر می  بـرد. وظیفـۀ وی آن بـود کـه بـا شمـاری از چهـره  های برجستـۀ ‏مشروطه  خواه ایران ملاقـات کنـد و در خـصوص مقـدمـات و شـروع همکاری  هـای ارمنیـان با آنـان وارد بحـث شود. او طی نامـه  ای گزارشـی مبسـوط از ایـن دیدارهـا را به ثبـت رسانـده اسـت. بنـا بر متـن این نامـه جلسات شش روز به طول انجامیده. رستوم در گـزارش خود نتیجـۀ مذاکرات را، در آن مقطع زمانـی، رضایـت  بخـش دانستـه و به طور مفـصل، از جزئیات سفر و مأموریتی که برعهده داشته سخن گفته است: ‏

 

 

«نامۀ رستوم به دفتر سیاسی شرقی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون

 

 

 10 ژانویۀ 1908 م،[8] تهران‏

 

 

به باکو رسیده بودم که شاه با مجلس درگیر شد. با حدس اینکه امکان دارد این مسئله در روند مذاکرات آتی ما خللی ایجاد کند از طریق ‏تلگرام از دوستان آنجا سؤال کردم که با در نظر گرفتن وضعیت فعلی آیا به تعویق انداختن دیدار من ممکن است و وقتی به تهران رسیدم ، اگرچه شاه از ‏مشروطه خواهان شکست خورده بود،  هنوز گروه  های حامی او به فعالیت خود بر ضد مبارزان مشروطه  خواه ادامه می  دادند و با تشکیل گروه  ‏هایی سعی در تضعیف مشروطه  خواهان داشتند.‏

 

 

در سومین روز ورودم به تهران ، ارباب فریدون، از توانگران مشهور وحامی نهضت مشروطیت ، ترور شد. دیری نپایید که معلوم شد ضارب او ‏رئیس تشریفات شاه بوده است. یک روز بعد ، وزیر خارجه در خانه  اش مورد سوء قصد قرار گرفت. او نیز از چهره  های معروف مشروطه  خواه بود و ‏پدرش، مشیر الدوله، در دوران صدرات عظمای خود مظفر الدین شاه را به امضای فرمان مشروطیت ترغیب کرده بود.نمایندگان مجلس همواره در ‏هراس بودند. بسیاری از آنان خانه  های خود را ترک کرده و برای نجات جان خود و نهضت مشروطیت در اندیشۀ یافتن راه  حل  هایی بودند.جملگی ‏این رویدادها سبب شد که با گذشت یک هفته از ورود من نخستین جلسۀ دیدار و مذاکره با چهره  های مشروطه  خواه در 30 دسامبر 1907م[9] برگزار ‏شود. پس ازآن، جلسه  هایی نیز در 31 ‏دسامبر و روزهای دوم و سوم و چهارم ژانویۀ 1908 م تشکیل شد.‏

 

 

افرادی که با ما وارد مذاکره شدند عبارت بودند از: 1) وثوق الدوله ـ نایب رئیس مجلس ـ که به زبان فرانسه سخن می  گفت و اگر تحصیل  کردۀ اروپا ‏نباشد ، بی  تردید در آنجا بوده است. 2) مستشار الدوله ـ نمایندۀ تبریزـ او نیز به فرانسه سخن می  گفت. 3)  حاجی  امین الضرب ـ نمایندۀ تاجران ‏تهران ـ گفته می شود ثروتمندترین فرد ایران است. 4) حاجی معین التجار،که او نیز بسیار ثروتمند است و به همراهی حاجی امین الضرب امور مالی ‏مشروطه خواهان را اداره می  کنند و بیشتر نیازهای مالی نهضت را آنان تأمین می  کنند. 5) حاجی میرزا ابراهیم آقا ـ نمایندۀ تبریز ـ از سران انجمن  های مشروطه  خواه. 6) آقا سید حسن تقی زاده ـ نمایندۀجوان تبریز ـ از چهره  های مؤثر و مهم مجلس. او بانی مذاکرات بود و به انجمن  های انقلابی ‏وابسته است.‏

 

 

این جمع ، که از گروه  های گوناگون مجلس تشکیل شده ، مرکزیتی است که با ارادۀ خود می تواند امور را اداره و در مسیر دلخواه، قرار دهد.در این جمع ، ‏دو تن از روحانیان طراز اول تهران ، آقا سید عبدالله و آقا سید محمد،[10] نیز حضور دارندکه این مجتهدان از ارکان مهم نهضت مشروطیت محسوب  می  شوند ‏ومعتمد مراجع بالای دینی نجف هستند.‏

 

 

یکی از یاران قدیمی خودمان ، یعنی هوسپ میرزایان،[11] نیز در این مذاکرات همراه من بود و در خاتمۀ هر یک از جلسات، با سه تن از دوستان دیگر ‏مشورت می کردیم. آنان،  پیش از آمدن من، به همراهی میرزایان مقدمات مذاکرات را فراهم کرده بودند. این سه نفر عبارت بودند از : 1) چهرۀ آشنای ما‏، پزشک دِراستپانیان 2) نمایندۀ تجارت خانۀ تومانیان،  آلکسان تونیان و 3) آلک جلالیان، که همگی از شرایط موجود و اوضاع اجتماعی ایران آگاهی ‏داشتند.‏      

 

 

پرسش  های مطرح شده در مذاکرات به شرح زیر بود :

 

 

‏1. نهضت مشروطیت تا چه اندازه آمادگی مقابله بااقدامات آتی شاه را دارد؟

 

 

‏2. چه راهکارهایی در برابر توافق  های روسیه و انگلستان به اجرا در خواهد آمد تا تمامیت ارضی و سیاسی ایران حفظ شود؟

 

 

‏3. چه انتظاراتی از شورای مرزی متوقع است و آیا امیدواری  هایی به خروج قوای ترک از خاک ایران وجود دارد؟

 

 

‏4. چه نیروی نظامی می  توانند در برابر قوای ترک مجهز کنند؟

 

 

‏5. مساعدت  های ما باید در چه زمینه  هایی صورت گیرد؟

 

 

‏6. ایرانی  ها چه کمک یا تسهیلاتی می  توانند به ما ارائه کنند؟

 

 

پاسخ سؤال نخست این بود که نهضت مشروطیت بر ارکان استواری قرار گرفته و اقدامات شاه قادر به توقف آن نیست و فقط، می  تواند مزاحمتی در روند ‏آن ایجاد کند.آنان، درادامۀ توضیحات خود ، افزودند که اقداماتی به منظور پایان دادن به وضعیت نابسامان کنونی صورت گرفته و قادرند حتی شاه را وادار ‏کنند  مشروطیت را محترم شمارد.‏

 

 

و به راستی روز بعد ، دوشنبه، به ما اطلاع داده شد که بالاخره شاه با ترک مواضع پیشین خود ، در حضورروحانیان طراز اول و نمایندگان مجلس ‏سوگند وفاداری به مشروطیت را تکرار کرده ( توضیح دهم که حقوق شاه را به 750,000 تومان ، معادل 1,500,000 روبل افزایش داده  اند که در جلب ‏موافقت او نقش بزرگی داشته است). ‏

 

 

در مورد سؤال دوم پاسخ چندان واضحی داده نشد. روشن بود که مطلبی برای توضیح وجود ندارد. از سوی ما بر جلب مساعدت دولت دیگری تأکید ‏شد ، دولتی که مانند روس و انگلیس سیاست  های استعماری در ایران دنبال نکند و به فرانسه اشاره شد. این پیشنهاد یک روز بعد مورد موافقت قرار ‏گرفت ومارا مطلع کردند که اگر داشناکسوتیون در این زمینه به آنان کمک کند، امکان جلب نظر مساعد فرانسه وجود خواهد داشت. دربارۀ استقراض ‏ازفرانسه سخنی به میان نیامد. لیکن ، شکی نیست که این موضوع در ذهن همۀ مذاکره  کنندگان وجود دارد. از منابعی اطلاع یافتیم که دولت فرانسه ، ‏بدون ضمانت روسیه ، حاضر نیست به ایران مبلغی قرض دهد. ‏

 

 

در این مورد ما چند نفر را توصیه کردیم. به نظر می  رسید از ملکم  خان دلگیر هستند. ظاهراً چندین بار به او نامه نوشته  اند و جوابی دریافت نکرده  ‏اند.اگر هم جوابی رسیده، بسیار دیر و با لحنی سرد و نامساعد بوده. ازاین رو، هیچ امیدی به او ندارند. وقتی ما سؤال کردیم که اگر ملکم خان به شخصه ‏تمایل خود را در مساعدت گروه  های مشروطه  خواه اعلام کند، نظر آنان چه خواهد بود؟ با رضایت پاسخ مثبت دادند. بنابراین، ملکم خان را در ‏نظر گیرید.آرشاک خان گورویان[12] را رد کردند. لیکن، در مورد هوهانس خان ماسحیان[13] بسیار خوش  بین هستند. ‏

 

 

در اولویت مباحث مذاکرات، وساطت کشوری بی  طرف همچون فرانسه در حل و فصل مسائل مرزی، در مقابل تأثیرات روس و انگلیس، امری ضروری ‏تشخیص داده شد زیرا که اگر نیروهای ترک در تداوم حضورشان مصر باشند، امکان اینکه دولت روسیه به بهانۀ بیرون راندن قوای ترک وارد ‏آذربایجان‏(ایران) شود وجود دارد. در هر دو حال، استان آذربایجان در خطر اشغال است و احتمالاً، انگلیس برای ,حفظ موازنه ، شماری از مناطق دیگر را ‏تحت حمایت خود قرار خواهد داد.‏

 

 

درمورد پرسش سوم آنان سه فرضیه ارائه دادند:1) قوای ترک ، پس از حل و فصل مسائل مرزی و ارضی ایران، خاک این کشور را ترک خواهند کرد. ‏‏2) بنا به دلایل گوناگون حل امور به درازا خواهد کشید و وقوع جنگ منتفی خواهد شد.3) قوای ترک از خاک ایران خارج نخواهند شد. در نتیجه، وقوع ‏جنگ امری قطعی خواهد بود.‏

 

 

فرضیۀ اول بی  اساس به نظر آمد چرا که قوای ترک اگر بدین وسیله قصد خروج از خاک ایران را داشتند، هرگزدر حدود آن پیش روی نمی  کردند. اگر هم ‏چنانچه عقب  نشینی از سوی قوای ترک صورت پذیرد، در اثر فشارهای دولت روس است که سبب خواهد شد نیروهای روس به بهانۀ حفظ و تأمین,امنیت آتی، این مناطق، جای آنان را بگیرند وبه نفع ایران  نیست. ‏

 

 

فرضیۀ سوم نیز به دلیل واضحی چندان مقبول نیفتاد، اینکه ایران در وضعیت مناسبی برای اعلان جنگ قرار ندارد.تنها راه  حل ممکن و مناسب برای ‏ایران فرضیۀ دوم بود که چنانچه قوای ترک خاک ایران را ترک نکردند، این کشورتا یافتن راه  حل  های مناسب از طریق  روابط دیپلماتیک موضوع را ‏پیگیری کند. به تعویق انداختن آن فرصت لازم برای رتق و فتق امور را به ایران خواهد داد. نیز، در صورت وقوع احتمالی جنگ آمادگی لازم  برای این ‏کشور فراهم خواهدشد. در عین حال، نهضت مشروطه  خواهی ترکیه، که قوی  تر شده، به طرز محسوسی قدرت نظامی امپراتوری عثمانی را تضعیف خواهد ‏کرد و هم  پیمانی برای ایران محسوب خواهد شد.‏

 

 

حین بحث دربارۀ مسائل سیاسی دربارۀ بلغارستان صحبت به میان آمد. با روشن شدن مواضع بلغارستان در قبال مسئلۀ مقدونیه، که احتمال وقوع ‏جنگ[14] را قوی می  کرد، بر لزوم همکاری ایران و بلغارستان تأکید شد. طرف  های مذاکره  کنندۀ ایرانی پذیرفتند تمام مساعی خود را برای انجام این امر ‏به کار گیرند. آنان متعهد شدند که بدین مقصود فرد معتمدی را به منزلۀ کنسول به صوفیه بفرستند. همچنین، پیش از این اقدام از طریق یکی از ‏سفارتخانه  های ایران در اروپا با بلغارها وارد گفت و گو شوند. آنان بیشتر سفارت ایران  در برلین را مد نظر داشتند.‏

 

 

وقتی سؤال چهارم درمورد میزان توان نظامی قوای ایران در برابر نیروهای ترک ، در صورت وقوع جنگ ، مطرح شد آنان با ابراز نگرانی از ‏ناکافی بودن توان نظامی قوای ایران اعلام کردند که بیشتر به قدرت جنگاوری شاهسون  ها و سوارکاران قره  داغ و لرستان امیدوار هستند.‏

 

 

همچنین، امید دارند تا بتوانند قبایل شیعۀ امپراتوری عثمانی را در حوالی بغداد به خیزش تشویق کنند. لیکن، در مورد انسجام و سازماندهی قشون ایرانی، ‏حتی در آینده، سخنی گفته  نشد.‏

 

 

ما ناگزیر طبق مباحث مطرح شده در اجلاس کارشناسان نظامی خودمان ، که با حضور مجید السلطنه در تفلیس برگزار شده بود، به اطلاع آنان رساندیم که ‏تنها با تکیه بر نیروهای غیرارتشی و بدون حضور قوای نظامی منسجم امکان جنگ با قوای ترک ممکن به نظر نمی  رسد. در ادامه، اضافه کردیم که ‏روس  ها خود بر روی قوای ترکیۀ عثمانی، که نیرویی تعلیم دیده و جنگاورند و فرماندهان نظامی باتجربه  ای دارند، حساب باز کرده  اند. در مورد ‏مشارکت نظامی، ‏همان  طور که پیش  تر با مجید السلطنه در میان گذاشته بودیم، می  تواند در قالب جنگ  های پارتیزانی صورت گیرد واین امر در صورتی نتیجه بخش خواهد ‏بود که گروه  های پارتیزانی ما در کنار قوای منظم ایرانی در نبردها شرکت کنند. بنابراین ، حتی اگر در اثر جریانات مشروطه  خواهی ترکیه این کشور با ‏دشواری  هایی در زمینۀ سیاست داخلی خود مواجه شود، همچنان ایجاد ارتشی منظم از ضرورت  های دولت ایران باقی خواهد ماند.‏

 

 

و اما دربارۀ چگونگی مشارکت  و همکاری داشناکسوتیون با ایرانیان از زیاده گویی پرهیز می  کنم زیرا متن کامل آن ضمیمۀ صورت جلسه  هایی است ‏که به همراه نامه  ام ارسال می   شود  و به ذکر مطالب ذیل بسنده می  کنم.‏

 

 

نکات به دو بخش تقسیم شده   است:‏

 

 

‏1. نکاتی که به دورۀ مقدماتی همکاری  های دو طرف مربوط می شود و دو طرف متعهد به اجرای آن هستند.

 

 

2. نکاتی که مستقیماً به عملیات نظامی ‏ربط دارد. دربارۀ این نکات فقط گفت و  گوهایی صورت گرفت. موضوعات مورد تعهد دو طرف زمانی اجرایی می  بود که در جلسه  ای جداگانه مورد بررسی و ‏توافق قرار گیرد. علت تقسیم مسائل به دو بخش این است که:‏

 

 

‏1. ما تنها مواردی را می توانستیم اجرایی بدانیم که در حدود تصمیمات اجلاس عمومی حزب تصویب شده بود. تعهدات ما در چارچوب مصوبات ‏اجلاس حزب به گونه  ای بود که فارغ از به سرانجام رسیدن مذاکرات و توافق با طرف ایرانی مکلف به اجرای آنها بودیم. مصالح ما نیز چنین ‏حکم می  کرد. لیکن، پیش از برگزاری جلسات دیگر با طرف  ایرانی، اجلاس ما [15] در پیش است که اجازه خواهد داشت به امور مذکور با در نظر ‏گرفتن جزئیات آن بپردازد.‏

 

 

‏2. برای طرف ایرانی ما نیز قبول تعهدات لازم الاجرا دشوار بود. زیرا که مقام و موقعیت آنان در جریان برگزاری مذاکرات ومقصود ازجلسات صورت ‏گرفته چندان روشن نبود. برای سهولت کار آنان پیشنهاد کردیم که سازمانی مستقل با عنوان

 

 

Comité de la défence Nationale[16]تشکیل دهند. ‏خود آنان هم در نظر داشتند که سازمانی در مجلس با عضویت همگی آنها تشکیل شود که در مرتبت یک کمیسیون مجلسی می  بایست به طور خاص به ‏مسائل مربوط به ترکیه پردازد.‏

 

 

این کمیسیون تشکیل شد لیکن از آنجایی که به جز اشخاص حاضر در اجلاس مذکور سه نفر دیگر به عضویت آن درآمدند، که با حضور آنان امکان ‏اعمال سیاست های مد نظر وجودنداشت، ممکن است آنان پیشنهاد ما را در مورد تشکیل  Comité[17]مورد بررسی قرار دهند. ‏

 

 

و امانبود امضا در پایان صورت جلسه  های مذکور، طبعاً، تعهدات لازم الاجرایی برای دو طرف به وجود نمی  آورد. آنچه می  ماند تعهدات اخلاقی است که دو طرف ‏می  بایست برای تحقق موارد ذکر شده در چارچوب مذاکرات به انجام رسانند. ‏

 

 

هوسپ میرزایان در مقام واسط می  ماند که موظف است روابط ما را با دوستان ایرانی حفظ و همچنین، در موارد مقتضی با رفقای دیگر ما مشورت ‏کند. انجمن  های محلی ما از این جلسات بی  خبرند. لذا، تقاضا دارم در این مورد دقت لازم را مبذول دارید و هرگونه سوء تفاهمی را رفع کنید. به نشانی ‏پیشین نامه بنویسید(توسط دکتر دِر استپانیان برسد به دست آرباک).‏

 

 

قصدداریم چند مطلب برای روشن شدن دیدگاه  هایمان اضافه کنیم. به عقیدۀ ما اگرترکیۀ عثمانی در موضع تهدید آمیز خود بماند، ایرانی  ها حتماً به ‏همکاری ما علاقه  مند خواهند شد و اگر ترک  ها از مواضع فعلی خویش عقب  نشینی کردند، نباید انتظار همکاری فعالانه از سوی آنان داشته باشیم. در هر ‏حال، ما بایستی خطر جدی  ای که از سوی عثمانی وجود خواهد داشت برای آنان روشن کنیم و توضیح دهیم که نهضت مشروطه  خواهی شکل گرفته ‏در ترکیۀ عثمانی به مصلحت آنان است. درهر صورت و فارغ از اینکه آیا ایرانی  ها مساعدت  های مورد نظر را به ما خواهند کرد یا خیر ما خود را ‏موظف به اجرای تعهدات ذیل می  دانیم. بنابراین، در مورد پرسش های 4 و 5 مطلبی باقی نمی ماندو انجام اقدامات زیر ضروری است:‏

 

 

‏1ـ تبلیغات ما[18] در ارتباط با نهضت مشروطه  خواهی ایران در اروپا باید ادامه یابد و نتایج آن گزارش شود. در این مورد اطلاعاتی به منظور درج در ‏مطبوعات اروپایی ارسال خواهد شد. شما هم بی  وقفه مطالب مهم جراید اروپا را برای ما ارسال خواهید کرد. ‏

 

 

‏2ـ در مورد وساطت فرانسه به سبب ارتباطات نزدیک این کشور با انگلیس و روس چندان خشنود نیستیم. برداشت ما این  گونه است که این مسئله ‏بیشتر به ضرر ایران است تا نفع آن. با این حال، لازم است که تلاش  هایی در این زمینه صورت گیرد و نتایج به ایرانی  ها اطلاع داده شود. در این  مورد شاید بتوان ‏از وساطت میرزا ملکم خان بهره برد.‏

 

 

3ـ این موضوع دربارۀ توافق  های بلغارستان و ایران نیز صدق می  کند. مطمئناً، بر شما آشکار است که مساعدت به ایران سبب خواهد شد این کشور ‏سیاست باثباتی را در پیش گیرد. چنانچه پیشنهاد ما در این زمینه به واقعیت بپیوندد، مشوق خوبی برای تغییر رویه ایران خواهد بود. گمان ‏نمی  کنیم که بلغارستان پس از روشن شدن تمام جوانب و شرایط و دیدگاه ها مخالفتی ابراز کند. به انجام رساندن این امر نیز ‏برعهدۀ رفقای ماست.‏

 

 

اجرای موارد 7و 8 به توافق  های ارمنیان و ترک  ها در قفقاز کمک خواهد کرد. ‏

 

 

در این مورد توافق  های  طرف  ایرانی برای ما مهم  است و مواردی که باید به آنها عمل کنند به شرح زیر است:‏

 

 

1. اجازۀ نقل و انتقال نیروهای ما در داخل ایران.‏

 

 

2. اجازۀ حمل اسلحه از خارج به داخل که امر مهمی است و حتی اگر به سایر موارد عمل نشود، همین اقدام در این مقطع کافی به نظر می  رسد. ‏

 

 

3. به ما قول داده شده است که در صورت لزوم یکی از ایرانی ها را به منطقۀ تزاغیک[19] بفرستند تا به وسیلۀ آن شخص با ایرانی  های آن منطقه ‏تماس برقرار شود و همکاری صورت گیرد. این مورد برای ما چندان مهم نیست لیکن برای اطلاع رفقای تزاغیک گزارش می  شود.‏

 

 

همین قدر کافی به نظر می رسد.‏

 

 

روستوم

 

اگر سؤالاتی بود، برایم بنویسید».[20]

 

در 1909م/1326ق کمیتۀ حزب داشناکسوتیون در گیلان، در پاسخ به نامه  نگاری  های یپرم، نامه  ای خطاب به او ‏نوشته است. در این زمان، یپرم که رهبری گروه  های مبارز ارمنی در نهضت مشروطه  خواهی ایران به ‏او محول شده بود، در حال تدارک مقدمات و کسب آمادگی کافی برای شروع همکاری با مبارزان مشروطه  خواه ایرانی بود. محتوای این نامه بخش  هایی از فعالیت  های جنبی ارمنیان را در تأمین بخشی از منابع مادی، به منظور تهیۀ تسلیحات ‏مورد نیاز برای شروع مبارزات، آشکار می  سازد. همچنین، در آن از وظایف و مسئولیت  های یپرم، به منزلۀ چهرۀ منتخب و معتمد در رأس مبارزان ارمنی، ‏نیز سخن به میان آمده است.‏

 

 

«نامۀ کمیتۀ فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون درگیلان به رفیق یپرم

 

 

22 ژانویه 1909 م[21]

 

 

 ...  شرکت ایرانیان ارمنی و حضور شما در ارتباط با مبارزات شکل گرفتۀ موجود امری بایسته و ضروری است که به شما محول می  شود تا به ‏هر طریق ممکن در جهت به ثمر رسیدن این امر و تثبیت آن تلاش کنید. با توجه به شرایط و اوضاع پیرامون موجود ‏امیدواریم که وظیفۀ محول شده به شما با موفقیت به انجام رسد. ‏

 

در مورد چگونگی تهیۀ تسلیحات مورد نیاز کمیتۀ مزبور با در نظر گرفتن شرایط موجود توان مالی خود را به این امر اختصاص و آن را ‏دراختیار شما قرار خواهد داد تا آنچه را که لازم است انجام دهید. درخصوص این امر تصمیم داریم که از ارمنیان توانگر این منطقه نیز مبالغی به صورت ‏قرض دریافت کنیم. به محض رسیدنتان به باکو محل اقامت خود را به ما اطلاع دهید تا مبلغ تهیه شده را برایتان بفرستیم. به کمیتۀ آنجا نیز اطلاع داده ‏ایم تا نقدینگی مذکور را در قبال دریافت رسید به شما تحویل دهند... ».‏ [22]

بر اساس اسناد و مدارک موجود یپرم در انجام وظایف محول شده بسیار جدی و مصر بود. او در مسیر به سرانجام رساندن مسئولیت سنگینی که بر دوش داشت از هیچ تلاشی ‏خودداری نکرد. پاره ای از این اسناد به خوبی آرا و اندیشه  های وی را در همکاری با نهضت مشروطه  خواهی ایران آشکار می  ‏سازد. بخشی از عقاید یپرم و برداشت های شخصی او از نهضت مشروطیت ایران و تبیین همکاری ارمنیان با این نهضت را می  توان در ‏متن یکی از سخنرانی  های او یافت. یپرم این سخنان را در محرم 1328ق/ ژانویۀ 1910م بنا به درخواست حاضران در مجلسی دوستانه در تبریز ایراد کرده است. در این مجلس، سردار بهادر، شماری از ‏رؤسای بختیاری و جمعی از مبارزان ارمنی و گروهی از جوانان حضور داشته  اند:‏

« ... زمانی که نهضت مشروطیت در بدو شکل  گیری خود بود، تعداد اندکی وجود داشتند که با آگاهی تام روحیۀ استقامت و مبارزه را بروز ‏می  دادند. امروز، چه کسی می  تواند انکار کند که شمار این افراد به صدها و هزاران نفر رسیده، افرادی که گل  های نوشکفتۀ ایران نوین و در عین  ‏حال ترجمان گروه  های مبارز حاضر در صحنه هستند ...‏  .

 

‏... امروز ارمنیان را مردمانی انقلابی وعاشق مبارزه خطاب می  کنند.‏

 

من اکنون ، بیشتر از پیش ، اطمینان دارم که ملت ایران باید با قدرت و نفرات بیشتری به مبارزات مسلحانۀ خود تا نیل به آزادی و برقراری نظام ‏مشروطیت ادامه دهد. کافی است که فقط نتایج مثبت چهار، پنج سال اخیر را به یاد آوریم. ‏

 

 

منتقدانی هم هستند که معتقدند دولت  های بیگانه استقلال ایران را باوجود وضعیت فعلی درک و قبول نخواهند کرد. امکان دارد چنین باشد لیکن ما در ‏برابر آن نیز با تمام قوا مبارزه خواهیم کرد. هیچ  گاه فراموش نکنیم که دولت  های بیگانه ممکن است تمامیت ارضی کشور را به خطر اندازند اما ‏دربرابر ملت ایران ناتوانند. تقدیر ما این است که همگی بایستی در کنار هم بمانیم.‏

 

 

آنچه که بیش از هرچیز دیگری موجبات رضایت مرا فراهم آورده ورود نسل جوان به عرصه و البته ، برادری ارمنیان و ایرانیان و هم پیمان شدن آنان تا ‏پایان دادن به حکومت استبدادی و از هم پاشیدن ظلم است. ‏

 

می  باید با تمام قوا وبااستفاده از همۀ امکانات در این نهضت شرکت کنیم».[23]

 

اما یپرم که بود و بنا به چه دلایلی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون وی را به منزلۀ سردار رزمندگان مشروطه  خواه ارمنی انتخاب کرده بود؟ این سؤالی است که ‏آموریان، با تکیه بر گفته  ها و خاطرات هوسپ موسسیان،[24] از بازماندگان گروه گوگونیان،[25] بدان پاسخ داده و روایتی در این مورد نقل کرده. ‏موسسیان از بدو تشکیل گروه گوگونیان تا زمان دستگیری و محاکمۀ اعضای این گروه و همچنین، در دوران تبعید و فرار از ساخالین و ‏سیبری تا ورود به ایران در کنار یپرم و شاهد رویدادهای همه روزۀ حیات پر ماجرای وی بوده است. موسسیان پس از ورود به خاک ایران بی  ‏درنگ اقدام به ثبت خاطرات خود کرد. گویا، زمانی که آموریان از نوشته  های او به منظور نگارش اثرخود بهره می  برده برخی ‏از صفحات این نوشته  هاپوسیده و ناخوانا بوده که بنا به درخواست آموریان موسسیان آنها را بازنویسی کرده است. [26]

مجموعۀ این خاطرات اسناد ارزشمندی در زمینۀ تاریخ شفاهی محسوب می  شود. این خاطرات سیمای یپرم را، پیش از حضور در مقام سردار مبارزان ‏مشروطه  خواه ارمنی، مجسم می  سازد و گوشه  هایی از زندگی او را در ایران به تصویر می  کشد. ‏

یپرم با نام خانوادگی داویتیان در 1868م دریکی از روستاهای گنجه، موسوم به بارسوم، متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای ‏زادگاهش به پایان رساند و مدتی به کشاورزی پرداخت. سپس، به تفلیس رفت و درآنجا در کارخانه  ای مشغول به کار شد. در تفلیس، با هوسپ ‏موسسیان، از اهالی تبریز و شماری از جوانان ارمنی قفقاز آشنا شد. این افراد بر مبنای اندیشه  هایی که بعدها در قالب باورهای فدراسیون انقلابی ارمنی، ‏داشناکسوتیون، ظهور یافت دست به فعالیت  هایی می  زدند.‏

در آن زمان، فردی به نام سارکیس گوگونیان[27] در حال تشکیل گروه نظامی به منظور کمک به جمعی از ساکنان ارمنستان غربی بود. که بر مبنای شواهد ‏و قرائن این ارمنیان به لحاظ اجتماعی و اقتصادی در وضعیتی نامناسب به سر می  بردند.‏

یپرم و هوسپ در قارص، مقر گروه گوگونیان، به گروه او ملحق شدند اما پیش از رسیدن به خطوط مرزی ترکیۀ عثمانی ‏سپاهیان روسیۀ تزاری آنان را محاصره کردند و در نتیجه، امکان هرگونه اقدامی از آنان سلب شد. همگی اعضای گروه، به جز چند تن که توانستند بگریزند، ‏دستگیر و طی محاکمه  ای به 5 ـ 25 سال محکومیت با اعمال شاقه محکوم و به جزیرۀ ساخالین تبعید شدند.‏

در این محاکمه، یپرم که در آن زمان 22 سال داشت، به پنج سال و هوسپ به ده سال تبعید محکوم شدند اما از بدو ورود به تبعیدگاه مقدمات فرار از ‏آنجا را فراهم کردند. آنان، پس از مدتی، با تحمل وضعیتی بسیار دشوار و طی مسافت  های طولانی و پای پیاده منطقۀ سیبری را پشت سر گذاشتند و با ‏مساعدت برادر هوسپ و جمعی از ارمنیان تبریز وارد ایران شدند. [28]

چگونگی ورود آنان به ایران از زبان هوسپ موسسیان چنین نقل شده:‏

«پس از مدتی تفلیس را ترک کردیم و دو مرتبه به گاندزاک (گنجه) رفتیم. یک روز تمام ، مهمان مادر یپرم بودیم. او زنی سالخورده و در عین حال ، ‏بسیار خوش سیما بود و تمام روز را از هر دوی ما پذیرایی کرد ...‏  .

 

شب آن روز، با نزدیکان خود وداع گفتیم و از طریق شوشی به سمت مرز ایران به راه افتادیم. در مرز قره  داغ، گذرنامه  های ما را بازرسی و مهر ‏کردند و ما با اسب  های کرایه  ای به راه خود ادامه دادیم و سرانجام ، از پلی که روسیه را به ایران وصل می  کرد گذشتیم و داخل خاک ایران شدیم ...‏  .

 

 

ما در خاک ایران خود را آزادتر و راحت  تر حس می  کردیم و با روحیه  ای شاد و رها اسب  می  تاختیم.‏

 

 

بر خلاف تصمیم قبلی مسیر خود را تغییر دادیم و به جای قره  داغ به کیوان رفتیم و در دهکدۀ قشملو مهمان شدیم. صبح روز بعد دو رأس اسب کرایه ‏کردیم و روانۀ تبریز شدیم.‏

 

 

شب را به ناچار در یک آبادی گذراندیم. در وهلۀ اول، هیچ  کس حاضر نمی  شد ما را بپذیرد تا اینکه بالاخره جایی را برای اقامتمان در نظر گرفتند و ‏ما در آنجا شب را به صبح رساندیم. بامدادان به راه خود ادامه دادیم و ظهر هنگام در کلیبر مهمان کدخدا بودیم. او دوستانه از ما پذیرایی کرد.‏

 

 

نان لواش سفید و نازک، کره، عسل، سرشیر و خیلی چیزهای دیگر برایمان آورد و ما با اشتهای تمام آنها را خوردیم و هنگام خداحافظی وقتی ‏هرآنچه پول داشتیم به او دادیم تا به میل خود مبلغ لازم را از ما بگیرد او فقط یک سکۀ دو قرانی جدا کرد و برداشت و مابقی را بزرگوارانه به ما ‏برگرداند.‏

 

 

پس از کلیبر در یک منزلگاه دیگر نیز اتراق کردیم و بدون پرداخت وجهی پذیرایی شدیم و روز بعد، به سوی تبریز، که زادگاه من بود، عزیمت کردیم.‏

 

 

به تاریخ 5 اکتبر 1895م،[29] من و یپرم وارد تبریز شدیم. وقتی از دروازۀ شهر گذشتیم، هوا تاریک بود. نشانی خانۀ ‏برادرم، رافائل، را نداشتم و کسی هم نبود ما را راهنمایی کند. چیزهایی دربارۀ  محلات ارمنی  نشین شهر به یاد داشتم.‏

 

 

‏... بی درنگ به طرف آن محلات راه افتادیم و به دو زن ارمنی برخوردیم که تا نام رافائل را شنیدند به هم نگریستند و ما را به خانۀ برادرم ‏راهنمایی کردند.‏

 

 

به در خانۀ برادرم رسیدیم. من در زدم و برادرم را صدا کردم. زن خدمتکار خانه صدای مرا شناخت و با داد و هوار اهل خانه را خبر کرد. چیزی ‏نگذشت که همۀ اهل خانه به کوچه آمدند و ما را به داخل بردند. برادرم از خوشحالی گریه می  کرد و مرتب می  گفت که ما حیات دوباره یافته  ایم. ‏

 

 

یپرم و من مراتب سپاسگزاری خود را به برادرم ابراز داشتیم زیرا او بود که جان ما را نجات داده و به ما امکان زندگی دوباره بخشیده بود.‏

 

 

در حالی  که زن برادرم و بچه  هایش به گرمی از ما پذیرایی می  کردند برادرم برای ما تعریف کرد که چگونه با وساطت دو تن از تجار معروف، ‏آقایان زکریا نظر بگیان و سارکیس ،از‏ کنسولگری روس ، گذرنامه  های ما را تهیه و تأیید کرده. سپس ، با کمک مالی اعضای هنچاکیان[30] چهل روبل ‏حواله کرده است. برادرم در آن زمان معلم بود و درآمد ماهیانۀ وی از هشت تومان بیشتر نبود وبه شخصه توانایی تهیه آن مبلغ را نداشت.‏

 

 

آن شب در زادگاه خویش و در خانه برادرم ، با روحی آزاد و آسوده به خواب رفتم. به یپرم گفتم که باید قدر این نعمت را بدانیم و از آن استفاده کنیم.‏

 

 

صبح زود، پسر پنج سالۀ برادرم ما را بیدار کرد ... بلند شدیم ، سر و صورتمان را شستیم و سر میز صبحانه حاضر شدیم. هنوز صبحانه را تمام ‏نکرده بودیم که معلمان، اعضای احزاب ، تجار و شخصیت های مختلف جامعۀ ارمنیان تبریز به دیدن ما آمدند.

 

 

سرانجام  ، آقا زکریا نظر بگیان به همراه جبرائیل بوداغیان،[31] بازرگان معروف، نیز به ملاقات ما آمدند. یپرم و من به اختصار سرگذشت پر ماجرای خود را ‏برای آن دو بازگو و از صمیم قلب از کمک  های بزرگوارانۀ آنان تشکر کردیم.‏

 

 

سارکیس بویاجیان (نویسندۀ معروف) نیز به دیدن ما آمد و پس از شنیدن ماجرای فرارمان توصیه کرد همۀ آنها را روی کاغذ بیاورم. اما در آن ‏زمان این کار را نکردم. یک سال بعد خاطرات خود را نوشتم و آنها را به دوست خود آندره آموریان دادم. ‏

 

 

آخر از همه، ایشخان هوسپ آرغوتیان[32] و گالوست آلویان،[33] که از رهبران طراز اول داشناکسوتیون در تبریز بودند ، به دیدن ما آمدند. آنان ما را برای ناهار به خانۀ ‏فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون ، که در محلۀ لیل  آباد (لیلاوا)  واقع شده بود، دعوت کردند. ‏

 

 

خانۀ داشناکسوتیون مرکز فعالان و رزمندگان فدراسیون انقلابی ارمنی و در عین حال، کارگاه اسلحه  سازی بود که تحت نظر گالوست آلویان اداره می  ‏شد.‏

 

 

... از آن روز به بعد ، تبریزیان میهمان  دوست از ما دعوت و به گرمی از ما پذیرایی می  کردند.

 

 

آنچه بیش از هر چیز توجه مرا جلب کرد تغییر چهرۀ شهر و سیمای مردم تبریز بود. تبریز 1878م با تبریز 1896م تغییر شگرفی داشت. رسوم و ‏آداب دیرینه جای خود را به راه و روش و زندگانی اروپایی داده بود. بیشتر مردم از میز و صندلی، کارد و چنگال و به خصوص ، کلاه و البسه فرنگی ‏استفاده می  کردند. مدارس نیز دگرگون شده بود و با اسلوب جدید تربیتی و روان  شناسی اداره می  شد. معلمان و دبیران در ازای دریافت حقوق ناچیزی  از ‏جان و دل خدمت می  کردند و درفعالیت  های اجتماعی، سیاسی و حزبی مشتاقانه شرکت می  جستند ...‏

 

از  آن پس ، دوستی من و یپرم بر پایه  های مستحکم مسلکی و عقیدتی و درعین  حال، محرومیت  ها و مشقت  هایی نهاده شد که زادۀ همان رسالت ‏مشترکمان بود، رسالتی که سرانجام یپرم در به فرجام رساندن آن جان خود را از دست داد».[34]

یپرم در عملیات جنگی معروف به دشت خاناسور،[35] شرکت داشت. این عملیات را گروه  های نظامی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون در 1897م ترتیب داده بودند. فرماندهی دسته  ای از رزمندگان ارمنی به یپرم محول شده بود. پس از پایان عملیات، بنا به صلاحدید فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون یپرم در ‏سلماس نزد استپان تادئوسیان[36]مقیم شد. سپس به قره  داغ رفت تا در غیاب آموزگار این ناحیه به تدریس پردازد. در دوران معلمی در قره  داغ، با ‏دختری به نام آناهید آشنا شد و با او ازداوج کرد. دوران معلمی یپرم چندان طولانی نشد و پس از دوسال تدریس در قره  داغ، به رشت رفت و در آنجا ‏منزل کرد. 

در این بخش از روایت زندگی یپرم، آموریان در اسناد مورد بررسی خود به نوشته  هایی برمی خورد که مشتمل بر قسمتی از خاطرات یکی از اعضای فدراسیون ‏انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون در رشت است. [37]این خاطرات گوشه هایی از فعالیت ها و اقدامات یپرم را در رشت بازگو می کند:‏

 

«یپرم را از اوایل 1903م به یاد دارم. زمانی نزد برادران توروسیان[38] کار می  کرد. بعدها، که برادران توروسیان از رشت رفتند، کارخانۀ آجر‏سازی خود را به یپرم واگذار کردند تا اداره کند.‏

 

 

در 1903م ، هنگامی که انجمن کایتزاک،[39] متشکل از اعضای فدراسیون انقلابی ارمنی، شکل گرفت یپرم نیز به این انجمن ملحق شد. او با روحیۀ ‏منحصر به فرد و فعال خود از همان ابتدای عضویتش مورد احترام و علاقۀ اعضای گروه بود. روزی که دربارۀ حضورش در جمع گروه گوگونیان ‏و سال  های تبعید و فرارش از ساخالین صحبت کرد همۀ ما شگفت  زده و مبهوت به حرف های او گوش دادیم و از او خواستیم تا جزئیات بیشتری را از آن دوران ‏برایمان تعریف کند و او در تمام آن شب  های زمستانی طولانی ما را به دور خود جمع می  کرد و با صبر و شکیبایی فراوان به تمام سؤالات ما پاسخ می  داد. حافظۀ عجیبی داشت. ‏

 

 

پس از برگزاری نخستین جلسۀ عمومی داخلی فدراسیون انقلابی ارمنی در تبریز، یپرم به عنوان نمایندۀ تام  الاختیار این حزب در گیلان ‏انتخاب شد. ‏

 

 

او از اعضای هئیت رئیسۀ جلسۀ مذکور نیز بود ...‏

 

 

در طی برگزاری دومین جلسۀ فدراسیون انقلابی ارمنی ، داشناکسوتیون در تبریز، یپرم به منزلۀ نمایندۀ حزب در گیلان انتخاب شد ... و از تبریز به ‏قصد دیدار مادرش به قفقاز رفت. لیکن، پیش از رسیدن او به مقصد مادرش در درگیری  های ارمنیان و تاتارها کشته شده بود ...‏  .

 

 

یپرم به تفلیس رفت و در شواریی مربوط به فدراسیون انقلابی ارمنی، که می  بایست شماری از مسائل را حل و فصل می  کرد ، حضور یافت. سپس ، به ‏رشت برگشت و اقدام به تشکیل گروه  های سیاسی فعال کرد.‏

 

 

فعالیت  ها و سازماندهی او در ادارۀ امور از همان زمانی که در رشت بود با موفقیت به سرانجام   می  رسید.‏

 

 

او اغلب برای رسیدگی به برخی مسائل از رشت خارج می شد و همین غیبت های مکرر به کارش لطمه زد.‏

 

 

در همان زمان جریان  های مشروطه  خواهی در تبریز شکل گرفت. یپرم مرتب تأکید می  کرد که بایستی در گیلان نیز گروه های مشروطه  خواه تشکیل ‏شوند ...‏  .

 

و یک روز با خوشحالی نزدم آمد و اعلام کرد که از سوی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون به او ابلاغ کرده  اند که در مبارزات مشروطه  خواهی ‏ایران شرکت کند ...». [40]

به این ترتیب، گروه  های رزمندگان ارمنی به رهبری یپرم به صف مشروطه  خواهان پیوستند. شرح جنگ  های متوالی یپرم و گروهش تا ورود به ‏تهران و پس از آن، تا زمانی که به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد[41] از سوی شماری از شاهدان عینی ثبت شده است. در این خصوص چندین سند موثق ‏موجود است اما در بین اسناد مورد بررسی آموریان، که به شرح این نبردها وتوصیف حوادث مربوط به آن پرداخته  اند، خاطرات گریشا دِر دانیلیان[42]روایتی ملموس  تر و ‏محسوس  تر از این وقایع ارائه داده است. علت این امر آن است که وی از افراد نزدیک یپرم بود و در بسیاری از جنگ  ها، در کنار او حضور داشت و شاهد رویدادها و عملکرد و تصمیمات یپرم و رزمندگان ‏ارمنی بود و لذا، خاطرات و دست  نوشته  هایش جدای از اندیشه  های این سردار مشروطه  خواه ارمنی نیست.‏

در منابع تاریخی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون، گریشا دِر دانیلیان جوانی پر شور معرفی شده که حاضر است به منظور تحقق اندیشه  ها و آرائی که به ‏آنها اعتقاد دارد جان خود را فدا کند.‏ او در سال  های ابتدایی فعالیت  های سیاسی خود در قفقاز حضور داشت. هنگامی که خبر مشارکت ارمنیان در نهضت مشروطیت ایران را شنید به صف ‏رزمندگان داوطلب ارمنی پیوست و روانۀ ایران شد. گریشا در 25 فوریۀ 1909م به رشت رسید، زمانی که گروه  های مشروطه  خواه ادارۀ شهر را ‏در دست گرفته بودند. یپرم شهر را ترک گفته و با رزمندگان خود به مقصد رودبار حرکت کرده بود. گریشا در اولین فرصت اسبی یافت و به سوی گروه یپرم تاخت.

ازهمان ابتدا، یپرم به توانایی  های رزمی و فردی گریشا پی برد و به منزلۀ امین خود وظایف مهم و حساسی را به وی محول ساخت. ‏گریشا نیز به یپرم دلبستگی عمیقی پیدا کرد تا جایی که همچون فرزندی فداکار حاضر به جانبازی برای او بود. او یپرم را هایریک[43] خطاب می  کرد، ‏لقبی که پس از مدتی در بین دیگر رزمندگان یپرم نیز رواج یافت. از همان آغاز آشنایی گریشا وظیفۀ محافظت از جان یپرم را برعهده گرفت وبا ‏وجود وضعیت دشوار جنگی در نبردها لحظه  ای او را ترک نکرد. [44]

شرح شماری از نبردهای تحت رهبری یپرم، بر مبنای بخشی از یادداشت  های گریشا، چنین آمده است:

«نبرد یوزباشچای: چهل رزمندۀ ارمنی بودیم که در برابر گروه نظامی پسر غیاث نظام[45] قرار گرفتیم. در پایان جنگ او و دستیارش کشته و ‏سربازانش متواری شدند.‏

 

 

 

 

 

نبرد روستای ناک: [46]ما در خرزان بودیم که به ما خبر دادند گروهی از شاهسون  ها در روستای ناک مستقر شده  اند. طی سه بار از طریق نامه به آنها ‏اطلاع دادیم که روستا را ترک کنند و در مسیر راه ما قرار نگیرند زیرا که ما قصد داشتیم به سوی قزوین حرکت کنیم. لیکن ، آنان به ما پاسخ دادند که به ‏هیچ  وجه حاضر به ترک مواضعشان نیستند. پس از دریافت این پاسخ ، با گروهی 35 نفری، که تعداد ده نفر از آنان هم  رزمان مشروطه  خواه ایرانی ‏بودند، مواضع آنها را در این روستا مورد حمله قرار دادیم. تعدادی از آنها کشته و زخمی و مابقی نفرات متواری شدند. گروه ما نیز دو رأس اسب از ‏دست داد. ‏

 

 

نبرد قزوین: با شنیدن خبر اینکه سردار مظفر[47] قصد حمله به گروه رزمندگان ما را دارد به سوی قزوین حرکت کردیم و در نزدیکی شهر، در روستای ‏آقابابا اردو زدیم. در آنجا با یک گروه نود نفری به سوی نیروهای سردار مظفر حرکت کردیم تا آنان را متواری سازیم. لیکن ، به محض رسیدن متوجه ‏شدیم گروه تحت رهبری سردار مظفر موقعیت خود را ترک کرده  اند. سپس ، مصمم شدیم به سوی قزوین حرکت کنیم. پس از هجده ساعت متوالی ،موفق ‏شدیم بر نیروهای مخالف مشروطیت در شهر غلبه کنیم. ‏

 

 

 

 

 

نبرد پل کرج: پیش از رسیدن به کرج یپرم طی نامه  ای به کاپیتان بلازنوف،[48] که مأموریت حفاظت از آن منطقه را بر عهده داشت ، وی را از حرکت گروه ‏رزمندگان به سوی آن محل خبر دار کرد. کاپیتان بلازنوف در جواب گفته بود که او مأمور است در آنجا مستقر و مانع از عبور نیروهای مشروطه  خواه ‏شود. یپر م نیز متقابلاً به او پاسخ داد که او نیز مأموریت دارد به هر طریقی از آنجا عبور کند. ‏

 

 

‏... رسیدیم و جنگ سختی آغاز شد. هوا رو به تاریکی رفته بود که تعدادی از سربازان قزاق متواری شدند و ما شماری ازآنها را که اقدام به فرار کرده ‏بودند تا شاه آباد تعقیب کردیم. روز بعد، سربازان قزاق در آستانۀ تسلیم شدن بودند که نیروی کمکی از تهران رسید و ما در حالی  که شماری از ‏رزمندگانمان را ازدست داده بودیم عقب  نشینی کردیم.‏

 

 

پس از چند روز، دوباره به حملات خود ادامه دادیم تعدادی از هم  رزمانمان در طی جنگ ما را ترک کردند و وضعیت برایمان دشوار شد و ما با نفرات ‏اندکی به ‏جنگ ادامه دادیم. در این زمان ، نیروهای مقابل به ما اعلام کردند که آنها دوستان و هم  رزمان بختیاری ما هستند که برای کمک آمده  اند و ما به اشتباه با ‏آنان درگیر شده  ایم. لیکن، پس از نزدیک شدن شروع به خلع سلاح ما کردند. آنجا متوجه شدیم آنان نیروهای حامی ما نیستند و به مقابله پرداختیم ‏‏.پس از درگیری و زمانی که برتری جنگ با ما بود، به کمک یک عراده توپ در مقابل توپخانۀ مجهز آنان به مقاومت پرداختیم. کارزار جنگ بادامک ‏نام داشت.‏

 

 

سه روز بعد هم  رزمان بختیاری به ما پیوستند و ما با ترک موقعیت قبلی وارد تهران شدیم.‏ ورود به تهران بدون هیچ درگیری صورت گرفت. لیکن ، به محض ورود به شهر در ساعت شش صبح درگیری  ها شروع شد. ما ساختمان مجلس را در ‏دست گرفتیم و نیروهای قزاق را محاصره کردیم. سه روز جنگیدیم. پس از سه روز ، ژنرال لیاخوف به همراه قزاق  های تحت فرمانش تسلیم شدند.‏

 

 

 

 

 

نبرد زنجان: پس از تهران ما را به سوی زنجان روانه کردند که موفق شدیم در طی جنگی نه چندان سخت ملاقربانعلی[49]را دستگیر کنیم.‏

 

 

بعد از زنجان، به سوی نیروهای تحت رهبری رحیم خان[50] حرکت کردیم.‏

 

 

‏... رفتیم و نیروهای او را مورد حمله قرار دادیم. نیروهای مذکور اقدام به فرار کردند. ما پس از یک روز استراحت به سوی اهر روانه شدیم. هنگام ‏عبوراز یک گذرگاه سخت کوهستانی، ناگهان با حملات توپخانۀ دشمن مواجه شدیم و با تمام قوا حمله کردیم و نیروهای دشمن را متواری کردیم.‏

 

 

‏... سرانجام ، وارد اهر شدیم و خانۀ رحیم خان و دو عراده توپ متعلق به او را به غنیمت بردیم.‏

 

 

رحیم خان بعد از چند روز نیرویی گرد خود آورد  و قوای ما را مورد حمله قرار داد. لیکن پس از مدتی به مناسبت یکی از اعیادشان صحنۀ نبرد را ترک ‏کرد. ما نیز در طی این مدت با او درگیر نشدیم. چند روز بعد به وضعیت جنگی خود برگشتیم که در این زمان ضرغام ، که از حامیان رحیم خان بود، به ما ‏حمله کرد. ما نیز بی درنگ حملات سنگینی به او وارد کردیم. روز بعد قصد حملۀ مجدد داشتیم که او طی نوشته  ای به ما اعلام کرد تسلیم خواهد شد.‏

 

‏... ما به حملات خود به مابقی نیروهای تحت رهبری رحیم خان ، که همچنان مقابله می  کردند، ادامه دادیم که در نتیجۀ آن رحیم خان فرار کرد و ما سه ‏عراده توپ به غنیمت بردیم و ... نیروهایش تسلیم شدند».‏[51]

 

پس از چند جنگ و درگیری دیگر یپرم به منظور سرکوبی سالار الدوله، برادر محمد علیشاه، به نزدیکی ساوه رسید. در آنجا، در محلی به نام باغشاه ‏جنگی در گرفت که در نتیجۀ آن سالارالدوله شکست خورد اما پس از مدتی قوای خود را گردآورد و در دهکدۀ بهار، یکی ‏از قریه  های همدان، اقدام به ادامۀ مقاومت و حملات خود بر ضد نیروهای مشروطه خواه کرد که دوباره شکست خورد. سپس، قوای یپرم به سوی ‏شورجه،[52]یکی از قریه  های همدان، روانه شدند. اگرچه درگیری جدی بین رزمندگان مشروطه  خواه ‏و نیروهای مخالف نبود، تیراندازی  ها همچنان ادامه داشت. در همین جا یپرم هدف تیری قرار گرفت و در دم جان داد. [53]

چگونگی شهادت یپرم، بر مبنای اسناد و مدارک گوناگون، با جزئیاتی متفاوت روایت شده است. اما آموریان در مورد شهادت یپرم سندی ‏یافته که بر مبنای دیده های یکی از شاهدان حوادث نگاشته شده و این حادثه را با جزئیات ظریفی به تصویر کشیده است. آموریان این سند را به واقعیت ماجرا نزدیک  تر می  داند.‏

 

 

«شهادت یپرم [54]

 

 

زمانی که قلعه تسخیر شد یپرم نزدیک آن آمد (از نفرات دشمن 150 نفر اسیر و دویست تن کشته شده بودند). یک برج از قلعه باقی مانده بود که هنوز ‏تسخیر نشده بود که عبدالباقی[55] به همراه دو یا چند نفر از هم  رزمانش فریاد تسلیم سر می  دادند. در جایی که صدای تیراندازی و همهمه بود امکان شنیدن ‏فریادهای تسلیم آنها برای ما وجود نداشت. آن زمان یپرم در جایی نزدیک همان برج و خارج از قلعه ایستاده بود که صدای فریادهای تسلیم عبدالباقی ‏و هم  رزمانش را شنید و دستور داد تیراندازی را متوقف کنند. طبیعتاً، این فرمان نیز برای بسیاری از سربازان او قابل شنیدن نبود. در این زمان ، ‏دکتر ظهراب خان،[56] که در کنار یپرم بود، کمی از او فاصله گرفت و رو به سوی سربازان ، فرمان وی را مبنی بر توقف تیراندازی تکرار کرد. در همین ‏حین در فاصلۀ دو، سه  قدمی یپرم دکتر ظهراب مورد اصابت تیری قرار گرفت که از جانب همان برج شلیک شد. یپرم با دیدن بدن نیمه جان و زخمی ‏دکتر ظهراب او را به سوی مکانی امن کشید تا زخمش را ببندند.

 

 

و ناگهان، شلیک دیگری از همان برج و تیر سرنوشت که به سمت راست چانۀ یپرم برخورد کرد و از سمت چپ چانه خارج شد و به کتف چپش اصابت کرد. مرگش آنی ‏بود.‏

 

 

 

 

                                                                                            گئورگ».[57]

 

پی نوشت ها:

1- منظور ارمنستان تحت سلطۀ امپراتوری عثمانی است.‏       

2- نک: آرپی مانوکیان، «مهاجرنشین  های ارمنی در ایران»، پیمان، س19، ش 74 (زمستان 1394 ): 8 ـ57.‏

3- نویسنده ، متفکر و نظریه  پرداز ارمنی. نام اصلی وی هاگوپ ملیک هاگوپیان بود.  وی در ایران در روستای ارمنی  نشین پایاجوک از توابع سلماس به دنیا آمد و تحصیلات خود را در مدارس عالی روسی در ‏شهر تفلیس به پایان رساند. مجموعه کتاب  ها و نوشته  های او دربرگیرندۀ افکار و اندیشه  های نو در قالب تحولا ت فکری شکل  گرفته در اواخر سدۀ نوزدهم است. او از پیشروان اندیشه  های ‏نو ملت ارمنی و ناشر آن در آستانۀ سدۀ بیستم محسوب می  شود.‏

4- ‎‎‎Andreh Amoorian, H.H . Dashnaksoutiune Parskasdanoom 1890-1918 (Tehran: Alik,1950).

5- ‎‎‎idem. , H.H.Dashnaksootiun,  Yeprem , Parskakan Sahmanaderootiun (Tehran: Alik, 1976), vol. 1 & 2.

6- ریاست گروه مستقر در گیلان بر عهدۀ یپرم بود.     

7- ‏با نام اصلی استپان زوریان از نخستین رهبران فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون و از بانیان و چهره  های تأثیرگذار در قضیۀ همکاری  های ارمنیان با نهضت مشروطه  خواهی ایران بود. ر. ‏ک:‏

S. Veratsyan, Stepan Zoryan Ü Rostom «Badmagerootiun Hay Heghapokhakan Dashanaktsootian» (Athens: Heghapokhakan Geradaran,1990),vol. 8, p.103-105.

8- برابر با ‏6 ذی  الحجه 1325ق. ‏    

9- ‏برابر با ذی  القعدۀ 1325ق.‏‏        

10- ‏منظور آقایان سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی هستند.           

11- هوسپ میرزایان (میرزایانس) با نام رسمی یوسف میرزایانس، از فعالان ارمنی در نهضت مشروطه  خواهی و نخستین نمایندۀ ارمنیان در مجلس شورای ملی بود. نک: آرپی ‏مانوکیان، « ارمنیان و مجلس از مشروطیت تا سقوط قاجاریه»، پیمان، س 13، ش 48 (تابستان 1388): 35 ـ40.‏   

12- در اسناد، اطلاعاتی در مورد این فرد موجود نیست.‏          

13- مترجم و دیوان  سالار ارمنی دورۀ قاجاریه، ملقب به مساعدالسلطنه، وزیر مختار ایران در برلین و نخستین سفیر ایران در ژاپن. او همچنین در 1306ش، در دورۀ ششم مجلس شورای ملی به ‏نمایندگی ارمنیان جنوب ایران برگزیده شد. ‏    

14- مقصود وقوع جنگ میان بلغارستان و ترکیۀ عثمانی بوده است.‏       

15- ‏مقصود اجلاس شورای عالی فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون است.‏         

16-کمیتۀ دفاع ملی        

17-کمیته         

18-‏ ‏مقصود تبلیغاتی است که فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون در راستای فعالیت  های سیاسی خود در اروپا انجام می  داد.‏

19-‎‎Tzaghik

ناحیه  ای ارمنی  نشین در ارزروم.‏

20-‎‎Amoorian,H.H.Dashnaksootiun, Yeprem,  Parskakan Sahmanaderootiun ,vol.1, p.1ـ11.

21- برابر با ‏29 ذی  الحجۀ1326ق.               

22-‎‎Amoorian,ibid. ,p.171.

23-‎‎Amoorian,ibid. ,p.12 & 13.

24-‎‎Hovsep Movsesian

25- ‏در 1890م، گروهی از رزمندگان فدراسیون انقلابی ارمنی تحت رهبری فردی به نام سارکیس گوگونیان  قصد حرکت به ارمنستان غربی را داشتند  تا در نبردی مقابل قوای عثمانی ‏شرکت جویند. لیکن، با نیروهای مرزی روسیۀ تزاری مواجه و جمعی از آنان پس از دستگیری به ساخالین تبعید شدند. در تاریخ  نگاری فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون از این گروه ‏به منزلۀ نخستین نیروی نظامی این حزب یاد شده است.‏       

26- ‏آندره آموریان، حماسۀ یپرم ، به زبان هوسپ موسسیان، ترجمۀ هرایر خالاتیان (تهران: جاویدان ، 1355)، ص 18 و 19.‏

27-‎‎Sarkis Googounyan

او در دوران تحصیل در دانشگاه سن پترزبورگ‏مجذوب اندیشه  ها و افکار نوظهور فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون شد و گروه گوگونیان را بنیان نهاد. وی پس از دستگیری به دست کارگزاران دولت ‏روسیۀ تزاری به همراه  دیگر اعضای گروه خود محاکمه و به سیبری تبعید شد.‏

28-‎‎Amoorian, H.H.Dashnaksootiun  Yeprem  Parskakan Sahmanaderootiun ,p.14 ـ 16.

29- برابر با 27ربیع  الثانی 1313ق. 

30- ‏حزب سوسیال دموکرات هنچاکیان به دست گروهی از دانشجویان ارمنی در 1887م در ژنو تأسیس شد.‏

31- ‏‏بازرگان و از صاحبان تجارت  خانۀ برادران بوداغیان و پایه  گذار بانک بوداغیان. وی در روستای ارمنی  نشین هفتوان سلماس متولد شد. او صاحب کارخانه  هایی در چندین ‏شهر ایران بود و همچنین در دوره  های یازدهم، دوازدهم و سیزدهم مجلس شورای ملی به نمایندگی از ارمنیان جنوب در مجلس حضور داشت.        

32-‎‎Ishkhan Hovsep Arghoutyan

وی در ارمنستان به دنیا آمد. از دانش  آموختگان دانشسرای عالی نرسسیان در تفلیس و از اعضای فعال فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون بود که از 1892م به مدت دو سال ‏در تبریز سکونت داشت و در دوران استقلال ارمنستان در مقام سفیر این کشور در ایران حضور یافت. ‏

33-‎‎Galoust Aloyan

از اهالی ایروان، فعال سیاسی و از رزمندگان فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون.‏

34- ‏‏آموریان، همان ،ص 365 ـ371.‏  

35-‎‎Khanasor

عملیات نظامی رزمندگان فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون در مقابل کردهای مازریک که شماری از مدافعان ارمنی شهر وان را به هنگام عقب  نشینی به سوی ‏ایران مورد حمله قرار داده و کشته بودند.‏

36-‎‎Stepan Tadeosyan

استپان تادئوسیان (سامسون)، از اعضای فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون زادۀ آگولیس (نخجوان) بود. وی پس از پایان تحصیلات خود در تفلیس به تبریز آمد. سپس، به سلماس ‏رفت و در آنجا نقش فعالی در گسترش آموزش و پرورش و بنیان مدارس، انجمن  های فرهنگی و گروه  های تئاتر داشت. ‏

37- نامی از نگارندۀ این خاطرات برده نشده. ظاهراً، آموریان نتوانسته به هر دلیلی به مشخصات نگارنده دست یابد. ‏

38- ‏.برادران توروسیان معمار بودند و به کار ساختمان و راه  سازی اشتغال داشتند. آنها همچنین در رشت کارخانۀ آجرسازی بنا کردند.‏

39-‎‎Kaytzak

40-‎‎Amoorian, H.H. Dashnaksootiun,  Yeprem,  Parskakan Sahmanaderootiun, p.18-21.

41- نصرت الله فتحی، «یپرم حماسه آفرین از زایش تا مرگ»، در آندره آموریان، حماسۀ یپرم، به زبان هوسپ موسسیان (تهران: جاویدان، 1355) ص 427.‏   

42-‎‎Gerisha Der Danielyan

43- در ارمنی به معنی پدر. ‏          

44-‎‎H.Elmar, Yeprem (Tehran:Modern, 1964), p.455 ـ 466.

45- از سرکردگان یکی از طایفه  هایی که از سوی دولت مأمور سرکوبی مشروطه  خواهان شده بودند.‏      

46- نام این روستا به همان صورتی که در یادداشت های گریشا آمده ذکر شده است.‏

47- از سرداران حامی دولت.‏

48- در برخی منابع فارسی، به صورت بلینسوف نیز آمده. نک: اسماعیل رائین،«یپرم به سوی تهران»، در آندره آموریان، حماسۀ یپرم، به زبان هوسپ موسسیان (تهران: جاویدان، 1355)، ص 496.

49- در منابع فارسی به صورت ملا محمد علی آمده که ظاهراً از اشرار زنجان بوده و عده  ای را دور خود جمع و طغیان آغار کرده بود. نک: عباسعلی صالحی، «هم  میهنان نقش آفرین مسیحی ‏»، در آندره آموریان، حماسۀ یپرم، به زبان هوسپ موسسیان (تهران: جاویدان، 1355)، ص 587.

50- رحیم خان چلبیانلو از مخالفان مشروطه در زنجان که در جنگ  های تبریز بارها از قشون ستار خان شکست خورده بود. نک: همان‏، ص 588.‏

51-‎‎Amoorian, H.H. Dashnaksootiun  Yeprem  Parskakan Sahmanaderootiun, p.77 ـ 80.

تذکراین نکته ضروری است که آموریان شرح نبردهای یپرم و رزمندگان ارمنی را، که به همراهی با گروه  های مشروطه  خواه ایرانی می  پرداختند،  بر مبنای چند سند دیگر نیز ‏بازگو کرده است.‏

52- در منابع ارمنی، سوجه.‏         

53- صالحی، همان ، ص 589 و 590.‏

54- این سند بر مبنای یادداشت  های فردی به نام گئورگ است. آموریان دربارۀ این فرد اطلاعاتی ارائه نکرده اما با بررسی فهرست اسامی رزمندگان ارمنی تحت رهبری یپرم ‏چنین به نظر می  رسد که وی از رزمندگان این گروه بوده است. ‏ 

55- رهبر گروهی از حامیان دولت که در برابر گروه مشروطه  خواه می  جنگید.‏    

56- ‏پزشک گروه رزمندگان یپرم خان.‏           

57-‎‎Amoorian, H.H. Dashnaksootiun,  Yeprem,  Parskakan Sahmanaderootiun, p.125 & 126.

 

منابع:

آموریان،آندره.حماسۀ یپرم، به زبان هوسپ موسسیان. ترجمۀ هرایر خالاتیان.تهران: جاویدان، 1355.‏

مانوکیان، آرپی. « ارمنیان و مجلس از مشروطیت تا سقوط قاجاریه». پیمان. س13. ش 48. تابستان 1388: 35 ـ40.‏   

ــــــــ . «مهاجرنشین های ارمنی در ایران». پیمان. س19. ش 74.زمستان 1394: 8 ـ 57.

Amoorian, Andreh. H.H. Dashnaktsoutiune Parskasdanoom 1890-1918. Tehran: Alik, 1950.

ــــــــــ.H.H.Dashnaktsootiun Yeprem Parskakan Sahmanaderootiun.Tehran: Alik, 1976, vol. 1 & 2.

Elmar, H.Yeprem.Tehran: Modern, 1964.

Veratsyan ,S. Stepan Zoryan –Rostom «Badmagerootiun Hay Heghapokhakan Dashanaktsootian». Athens:Heghapokhakan Geradaran,1990, vol. ‎‎8.

 




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 23001