نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

با خوانندگان...‏


 

برقراری ارتباط با خوانندگان همواره از اهداف فصلنامۀ پیمان بوده و هیئت تحریریه برآن است که از این پس، در صفحات محدود خود، منعکس کنندۀ آن دسته از پیامهای مخاطبان خود باشد که منطبق با خطمشی فصلنامه و روشنگر نکاتی هستند که در مقالههای معمول فصلنامه مورد بررسی قرار نگرفته است.

 

خدمت سردبیر محترم فصلنامۀ پیمان

سلام،

طلعت صابری هستم. در شغل کتابداری خدمت میکنم و در حالحاضر، در کتابخانۀ تخصصی هنر، وابسته به شهرداری اصفهان، مشغول هستم. حدود سه هفته پیش، دوازده جلد از فصلنامۀ پیمان به کتابخانۀ ما اهدا شد و من با سرعت طی یک هفته بیشتر مطالب آنها را خواندم و از آن همه درد و رنجی که در جنگ جهانی اول و فاجعۀ نژادکشی بر ارمنیان وارد آمده بسیار متأثر شدم و به حال بشر تأسف خوردم که چگونه با دست خود ریشههایش را، ریشه  های انسانیت را، قطع میکند. آیا آنهایی که اینچنین وحشیانه خانوادههای ارمنی را قتلعام، آنها را آواره و کودکان بیگناه را دچار آن همه وحشت و درد کردند انسان بودند؟

ارمنیان، تا آنجا که من میدانم و مطالعه کردهام، مردمانی بسیار هنرمند و خلاقاند. گویی، خمیرۀ آنها با هنر و صنعت سرشته شده است. آشنایی من با هموطنان ارمنی به دوران کودکیام باز میگردد، زمانی که در مسجد سلیمان زندگی میکردیم. من متولد 4 مرداد 1338ش هستم و در مسجد سلیمان به دنیا آمدهام. منزل ما در محلۀ کارگری پشت برج بود و خانۀ عمویم در محلۀ پشت کوه. هروقت برای دیدن خانوادۀ عمویم به آن محله میرفتم کلیسای سنگی و پرهیبت و مدرسۀ کودکان ارمنی را میدیدم و سر و صدای آنها را از پشت دیوارها و پنجرهها میشنیدم. همیشه دوست داشتم وارد آن کلیسای با عظمت شوم و همواره دیدن خانههای زیبای ارمنیان بر فراز کوه، در آن ارتفاع، جذابیت بسیاری برایم داشت. از پشت کوه که میپیچیدم وارد خیابان اصلی میشدم که در دو طرف، به خصوص بالای کوه، خانههای ارمنیان دیده میشد، با حیاطهای پرگل و سبزه و زنان و مردانی با چهرههایی دلپذیر که همیشه خوشپوش و آراسته بودند. غرق آن زیباییها میشدم و دقایقی طولانی با حیرت و تعجب به آن خانهها و حیاطهای زیبا نگاه میکردم ولی راهی به آنها نداشتم. هنوز هم، بعد از گذشت پنجاه سال، این معما برایم باقی مانده که در پس آن دیوارها زندگی چطور بوده و چرا این همه جدایی؟ چرا محلۀ آنها باید جدا باشد؟ چرا من نباید بتوانم با همشهری ارمنی خود سر یک کلاس و برروی یک نیمکت بنشینم؟ و چرا نباید دیوار خانهام با او مشترک باشد تا بتوانم او را بیشتر ببینم و بشناسم؟

آن روزها صدای زیبای ویگن را از رادیو میشنیدم. در عروسیها ترانههای شاد او از بلندگو پخش و من حیران آن صدای شاد، زنده و پرطنین میشدم: «قد و بالای تو رعنا رو بنازم، توگل باغ تمنا رو بنازم»، کلاغ پر، اسب سفید و ترانههای به یاد ماندنی و خاطرهانگیز بسیاری که با صدای بینظیر ویگن میشنیدم و نمیدانستم که او ارمنی است.

سالها گذشت و پس از بازنشستگی پدرم در 1352ش به اصفهان آمدیم و درست چهل سال است که در شهری زندگی میکنم که در محلۀ جلفای آن ارمنیان عزیز و هنرمند زندگی میکنند ولی فقط نزدیک بیست سال است که با بعضی از آنها از نزدیک آشنا شدهام.

از افتخارات زندگیام است که با منتقد و کارگردان برجسته، آقای زاون قوکاسیان عزیز و مهربان، صحبت و گفت و گو داشتهام و از راهنماییها و محبتهای ایشان بهرهمند شدهام. کتابهای ایشان را خوانده و در زمینۀ فیلم و سینما مطالب ارزشمندی از زبان ایشان در رادیو اصفهان یا در جلسات نقد و بررسی فیلم در دانشکدۀ سینمایی سوره شنیده و بهره بردهام. با هنرمند برجسته، یرواند نهاپتیان، در نمایشگاه ایشان در شهریور 1378ش، در موزۀ هنرهای معاصر، دیدار و از آثار زیبای ایشان، که با آبرنگ کار شده بودند، دیدن کردم. آثار بسیار ارزشمند سمبات و شاجانیان را نیز بارها دیده و مطالعه کردهام. آثار خانمها آنی بابایان و آرمینه تیموریان را تحسین میکنم.

در دیدار هنرمندان اصفهان از مدارس ارمنیان جلفا، در هنرستان کاتارینیان، حضورداشتهام و از محبتها و مهماننوازی مدیر، معاون و کارکنان آن هنرستان برخوردار شدهام. به دیدن کلیسای وانک و موزۀ شگفتانگیز آن رفته و در کوچههای محلۀ جلفا قدم زدهام و از حال و هوای زیبای آن لذت بردهام.

حدود یکسال جمعهها برای آموختن سنتور به هنرستان موسیقی پسرانه میرفتم و چندین ماه در دانشکدۀ هنر درمحلۀ جلفا به آموختن طراحی و نقاشی مشغول بودم و به همین دلیل، تا حدودی با محلۀ جلفا و حال و هوای خوب آن آشنا شدهام. شیرینیهای خوشمزۀ آختامار را خریدهام، کلیساهای مختلف وکشیشان و هتل جلفا را دیده و با آژانس گردشگری آن به سفرهای پرخاطره رفتهام: یاسوج، بهشت گمشده، نخجوان و کیش.

ترانههای ارمنی همیشه برای من زیبایی خاصی داشته است. آثار هنرمندانی چون آرام خاچاطوریان را شنیده و از بالت گایانه او (رقص شمشیر) بسیار لذت بردهام. زندگی هنرمند بزرگ ملیک اصلانیان را مطالعه کرده و از نبوغ او بسیار شگفتزده شدهام. آثار زیبای لوریس چکناوُریان را بسیار دوست دارم. همواره از کنسرتهای بسیار عالی، که به دست نوازندگان و آهنگسازان ارمنی در اصفهان اجرا میشود (در حوزۀ هنری و سینما سپاهان) استقبال میکنم و همواره از زیبایی کارهایشان حیرت زده بودهام و هزاران بار آنها را تحسین کردهام.

از خواندن کتابهای زویا پیرزاد، چراغها را من خاموش میکنم، عادت می کنیم و طعم گس خرمالولذت برده و خواندن آنها را به دوستان و آشنایان و اطرافیانم توصیه کردهام. آثار نقاش برجسته، مارکوگریگوریان، را دیدهام و میدانم که تا چه اندازه تأثیرگذار است.

کیست که آیدا را نشناسد، کسی که به زندگی احمد شاملو، بزرگترین شاعر آسیا رنگ و بویی دیگر بخشید و الهامبخش او در شعرها، داستانها، ترجمهها وکارهای پژوهشیاش شد.

در اسفند 1385ش، آقای جواهرپور، که مبتکر خط ناخنی است، در موزۀ معاصر اصفهان نمایشگاهی از آثار خود را برپا کرد. از او شنیدم که با یرواند نهاپتیان دوست بوده و اینکه نهاپتیان به خوشنویسی هم علاقهمند بوده و روزی مقداری کاغذ قدیمی به او داده تا برایش خط بنویسد وخط ناخنی روی آن کاغذها ایجاد کند و اوهم این کار را انجام داده بوده.

در 8 اردیبهشت 1384ش در تالار حوزۀ هنری کنسرتی از هامیک الکساندریان دیدم. در دفتر یادداشتهایم دربارۀ آن نوشتهام: «در اصفهان، این شهر عجیب و هنرپرور، نابغههایی زندگی میکنند که پس از گذشت سالها میتوان آنها را شناخت. سی سال پیش، کودکی در محلۀ جلفا آموختن پیانو را آغاز کرد و حالا در 35 سالگی کنسرتی از او میبینیم و نوازندگی ماهرانه و صدای لطیف او را میشنویم. او که حالا خود معلم، نوازندهای چیرهدست، رهبر ارکستر، خواننده و رهبر گروه کر کلیسای وانک است با چنین عشقی به وطن و چنین تواضعی برگشته تا در هنرستان موسیقی تدریس کند. دیشب بهترین شب عمر من بود، حضور در چنین کنسرتی و مشاهدۀ نواختن پیانو با چنین تسلطی، پرواز انگشتان برفراز کلیدها و فرود آمدن آنها این چنین نرم، زیبا و در عین حال قدرتمند، خدایا آیا در خواب بود یا در بیداری؟ پاتیتک را به زیبایی بتهوون نواخت و سانتالوچیا را به زیبایی پاواروتی اجرا کرد و قطعههای دیگری از موتسارت، شوبرت، کومیتاس، محمد سریر، چارلی چاپلین و دیگران را هم نواخت. صدایش لطیف و قدرتمند بود و در کمال استادی آوازها را اجرا میکرد و همزمان پیانو مینواخت. خدایا، هامیک الکساندریان را در پناه دستان قدرتمند خود سالم و توانمند نگهدار و کمک کن که او همیشه در ایران و در اصفهان بماند و باز هم کنسرت برگزار کند. به لطف این کنسرت بینظیر و شگفتآور کومیتاس را شناختم، موسیقیدان برجستۀ ارمنی که در جوانی به علت کشتار ارمنیها روح لطیف و حساس او دچار گسستگی شد و جهان از چنان نابغۀ بیبدیلی محروم ماند اما او در همان سن کم هم آثاری زیبا و جاودانه آفرید.

در 10 اسفند 1380ش، در شبکۀ فرهنگ رادیو، آقای چکناوریان مهمان برنامۀ موسیقی بود و گفت که متولد بروجرد وساکن اتریش است. از آثار او بخشی از اپرای رستم و سهراب و قطعۀ دیدار تهمینه و رستم پخش شد که بسیار زیبا بود. چند ماه پیش از آن در 18 آبان هم آقای وارطان ساهاکیان مهمان برنامه بود که آهنگهای زیبایی از ساختههای او نیز پخش شد.

در 21 بهمن1380ش، در گردشی نیم روزی از طرف موزۀ هنرهای معاصر و سازمان رفاهی ـ تفریحی شهرداری اصفهان به همراه جمعی از هنرمندان (آقایان یرواند نهاپتیان، ضیاء الدین امامی، بدرالسماء، دکتر یقینی، دعوتی، پورصفا عندلیب و دانش و خانم عقیلی و آقای مجید باقربیگی، که به عنوان عکاس حضورداشت) به سوی مدارس ارمنیان در محلۀ جلفا به راه افتادیم. در ابتدا به هنرستان دخترانه رفتیم و مورد استقبال مدیر محترم آن قرار گرفتیم. اندکی در دفتر مدرسه نشستیم و به سخنان جالب خانمها ایروانی و سیمونیان در مورد تاریخچۀ مدرسه گوش سپردیم.

پس از آن، به بازدید از بخشهای مختلف مدرسه پرداختیم. ساختمانی بسیار بزرگ، روشن و قدیمی بود با قدمت 102 سال و معماری روسی.

سپس، از اتاق کامپیوتر و سالن امتحان دانشآموزان بازدید کردیم که بسیار زیبا بودند. کف آنها با کاشیهای فیروزهای مفروش بود و پلکان چوبی داشت. پس از آن از کلاسها، کتابخانه و تنور قدیمی آن دیدن کردیم و سپس به مدرسۀ پسرانه رفتیم.

ساختمان سنگی مدرسۀ پسرانه بزرگ و قدیمی بود و در پایین دیوارها به فاصلۀ یک متر کاشیهای رنگین با نقشهای بسیار قدیمی قرار داشت و رنگهای آبی و زرد در آن غالب بود.

سپس، از مدرسۀ راهنمایی و دبستان بازدید کردیم و عکسهایی از لباسهای ارمنیان دیدیم که بسیار زیبا بودند و همچنین از سن تئاتر بازدید کردیم که اولین سن در ایران بوده. سپس، به حیاط دبستان پسرانه رفتیم. زنگ تفریح بود و بچهها مشغول صرف شیرکاکائوی داغ همراه با کیک بودند. بچه  ها با دیدن مجید باقربیگی بسیار شاد شدند و با او دست دادند و ناظم مدرسه با خوشحالی حضور مجید باقربیگی را در بلندگو اعلام کرد. مدرسۀ دخترانه ارمنیان در مقطع راهنمایی قدمتی 150 ساله دارد و در جشن 150 سالگی آن، از همۀ معلمهایی که در آنجا درس داده و در قید حیات بودند دعوت به عمل آمده بود. این بازدید از جمله خاطرات فراموش نشدنی زندگی من است که ضمن آن با اهدای یک تابلو از نقاشیهایم و یک کتاب دوستی و محبت خود را نسبت به هموطنان ارمنی ابراز کردم.

در 12 اسفند 1380ش مراسم نکوداشت خانم مکرمه قنبری، نقاش خودآموز روستایی، در دانشگاه هنر اصفهان برگزار شد که آقای یرواند نهاپتیان نیز از جمله میهمانان ارجمند این مراسم بود. همچنین، در 1380ش نمایشگاهی از هنرمندان ارمنی جمهوری ارمنستان برگزار شد که در افتتاحیۀ آن شرکت کردم.

در 20 اسفند 1380ش، در نمایشگاه انفرادی نقاشیهایم، که دریکی از گالریهای موزۀ هنرهای معاصر اصفهان برگزار شده بود، آقای جرجانی، وکیل دادگستری، دو تابلو از نقاشیهایم را خرید و سپس، با تلفن همراهش شمارۀ آقای وارطان ساهاکیان، آهنگساز ارجمند، را گرفت و گوشی را به من داد تا با او صحبت کنم. برای من افتخاری بزرگ بود و هرگز تصور نمیکردم روزی با آن هنرمند برجسته گفت و گو کنم. آقای جرجانی گفت که از کودکی با ساهاکیان دوست بوده و در ضمن، ایشان از دوستان بهرام بیضایی است و موسیقی فیلم سگکشی را او ساخته.

در 12شهریور1381ش، در موزۀ هنرهای معاصر اصفهان نمایشگاه «صدسال سینمای ایران» برگزار شد و زاون قوکاسیان نیز در این مورد سخنرانی کرد. بعد از دیدار از نمایشگاه، که شامل عکسهایی از فیلمهای سینماییای مانند گبّه، رنگ خدا و نون و گلدون بود، به حیاط موزه رفتیم و سومین شب هفتهای با موتسارت اجرا شد و به همین مناسبت آقای وارطان ساهاکیان هم دعوت شده بود. از دیدن او بسیار شاد شدم. چهرهاش بسیار خوشایند و مطبوع بود، با پیشانی بلند و موهای پرپشت مشکی و بلندتر از حدمعمول، قامتی نسبتاً بلند و متناسب. در مجموع، مردی دوستداشتنی و جذاب بود با صدایی بسیار مهربان و تواضعی مشهود و طبعی شوخ. کمی دربارۀ موسیقی صحبت کرد و به سؤالهای تماشاگران جواب داد. بعد از پخش فیلمی از آثار موتسارت و پرسش و پاسخ برنامه به پایان رسید و من با ایشان صحبت کردم و یادآور شدم که قبل از عید نوروز در نمایشگاهم با او تلفنی گفت و گوی کوتاهی داشتهام. پرسید: «شما بودید؟» سپس، ادامه داد که با آقای جرجانی از کلاس اول دبستان دوست و همکلاس بوده و آقای جرجانی هفتهای یکبار به تهران و خانه او می رود وگفت ایشان خیلی از نقاشی های شما تعریف کرده.

در برنامۀ «هفتهای با موتسارت»، در 14شهریور1381ش، آقایان وارطان ساهاکیان و ساسان سپنتا حضور داشتند که آقای ساهاکیان در این مراسم به ایراد سخنرانی پرداختند.

در 29 آذر1381ش، به مناسبت خواهر خواندگی اصفهان و فرایبورگ کنسرت پیانو و فلوت در تالار آیینۀ هتل عباسی اجرا شد. برای این برنامه زیبا و فراموشنشدنی هنرمندان بسیار ارجمندی از جمله آقای یرواند نهاپتیان دعوت شده بودند و قطعاتی از هندل، راخمانینف و آرام خاچاطوریان اجرا شد.

در تاریخ 14 اردیبهشت 1384ش، در تالار حوزۀ هنری اصفهان، هنرمندان ارمنی کنسرتی برگزار کردند. در ابتدا، گروه کر با همراهی پیانو به اجرای موسیقی پرداختند. سپس، همنوازی گیتار، ویلن و آکاردئون و پس از آن هم همنوازی فلوت، پیانو و ویلن اجرا شد. در این کنسرت، آثار بسیار زیبایی با دستان هنرمند آربی بابومیان، پیانیست و آهنگساز جوان (سی ساله)؛ یرواند واروسیان، نوازندۀ چیرهدست ویلن؛ و آرتور نازاریان، نوازندۀ گیتار، که همگی از استادان کنسرواتوار ایروان هستند، نواخته شد. نوازندۀ فلوت نیز خانم ملینه هایراپتیان بود. پسری جوان به تنهایی آواز میخواند که صدایی لطیف و پرقدرت داشت و جوانی دیگر هم اپرا میخواند که صدایی قوی داشت.

از آربی بابومیان آهنگی دربارۀ مرگ با پیانو، ویلن و همراهی گروه کر اجرا شد که در آن جوانی با لباس سیاه و عصا به دست با صدایی بسیار بم در نقش مرگ ظاهر شد. در این کنسرت، گروه کر (متشکل از مردان و زنان) به اجرای آوازهای محلی ارمنی پرداختند. پس از ده دقیقه تنفس، برنامه با اجرای ساختههایی از ویوالدی، یانی و قطعههای چارداش و شبهای مسکو پایان گرفت.

من به موسیقی علاقۀ بسیاری دارم. لذا، ارمنیان را دوستان بسیار هنرمند خود میدانم و علاقۀ فراوانی به آنها دارم زیرا به موسیقی اهمیت بسیار میدهند. به نقاشی، تئاتر و سینما بسیار علاقهمندم و میدانم که تئاتر و سینما به دست ارمنیان وارد ایران شده و به مرور رشد کرده. نقاشان بسیار برجستهای نیز در تاریخ نقاشی ایران ظهور کردهاند که ارمنی بودهاند و هنوز هم هنرمندان برجستهای در این رشته در میان ارمنیان وجود دارند. در زمینۀ عکاسی و چاپ هم ارمنیها پیشگام بودهاند، همچنین اپرا، باله و بسیاری از هنرها و صنایع دیگر که شاید اینجانب اطلاعی از آنها ندارم. در زمینۀ ورزش هم ارمنیان همواره در تیمهای ملی حضور داشتهاند.

به راستی به شما هموطنان پرتلاش، خلاق، هنردوست و هنرمند اهل مطالعه و آموختن مداوم تبریک میگویم و ذوق وافر شما را ستایش میکنم و همواره دوستدار و ارادتمند شما خواهم بود.

 

با تشکر

طلعت صابر




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 11043