نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

در خوجالی چه گذشت؟

نویسنده: ‏آرسن نظریان

دربارۀ نویسنده

Click to enlarge
آرسن نظریان

آرسن نظریان در یک خانوادۀ ارمنی در تهران به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و سیکلرا در مدارس ارمنیان و متوسطه را در ‏دبیرستان دارالفنون در رشتۀ ادبیات، به پایان رساند. سپس، وارد دانشگاه شد و در دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل ‏پرداخت. کار ترجمه را از زمان دانشجویی آغاز کرده و پس از فارغالتحصیلی به عنوان مترجم در مؤسسات خصوصی و دولتی ‏مشغول به کار شد. در 1360ش طی یک امتحان رسمی برای اعزام به دیوان داوری ایران ـ ایالات متحده، که در چارچوب «بیانۀ ‏الجزایر» در شهر لاهه تأسیس شده بود، انتخاب و به لاهه اعزام و به عنوان مترجم حقوقی، در بخش ترجمۀ دیوان داوری، به خدمت ‏مشغول شد. طی این سالها زبان هلندی را نیز فرا گرفت و بعد از ترک دیوان داوری، در 1371ش، به عنوان مترجم آزاد مشغول به ‏کار شد و اکنون در لاهه دفتر ترجمه دارد.‏

نظریان در کنار کار ترجمۀ رسمی، به ترجمۀ کتاب، از جمله ترجمۀ کتاب  های  روانکاوی و دین و خنده بهترین دارو ‏ (هر دو از انتشارات مروارید)؛ نوشتن مقالات و نقد کتاب در نشریات فارسی  زبان خارج از کشور نیز میپردازد.‏ 

 

پیشگفتار ‏

در 25و 26 فوریۀ 1992م، طی سلسله نبردهایی که از فوریۀ 1988م بین نیروهای محلی منطقۀ ارمنی  نشین خودمختار قراباغ[1] و دولت ‏جمهوری آذربایجان درگرفته بود[2] واقعۀ دردناکی در حوالی شهرک خوجالی روی داد که به فاجعۀ خوجالی معروف شد. در مورد این فاجعه ‏اخبار و اطلاعات آن  چنان ضد ونقیض و درهاله  ای از ابهام است که تشخیص واقعیت از غیرواقع همواره آسان نیست. ‏

فاجعۀ مزبور مدت  ها فکر نویسنده را نیز به خود مشغول داشته تا آنجا که برای روشن ساختن زوایای تاریک این رخداد و باز نمودن واقعیت   به منابع متفاوتی به ‏زبان  های گوناگون رجوع کرده است. در بررسی منابع رسمی آذربایجانی و ترکی، متأسفانه ملاحظه شد‏ که این منابع آن چنان زهرآلود و آغشته به نفرت ‏قومی و بعضاً سوء  استفاده از احساسات مذهبی هستند که اصولاً قابلیت استفاده به عنوان سند و مدرک را ندارند.[3]از سوی دیگر، برای پرهیز از شبهۀ تأثیرپذیری تا حد امکان از اسناد و ‏مدارک ارمنی نیز ـ ولو اینکه عاری از جنبه  های کینه  توزانه باشند ـ استفاده نشده است. بنابراین، توجه و اتکای نویسنده به طور عمده مبتنی بر اطلاعات گواهان عینی و شهادت  طرف  های ثالث و نیز منابع مستقل و غیررسمی آذربایجانی بوده است. ‏

در نوشتار حاضر، سعی شده تا آنجا که ممکن است عینیت و بی  طرفی رعایت شود و چنانچه خوانندگانی اسناد و مدارک مستندی در رد یافته  های ‏نویسنده دردست داشته باشند، نویسنده سپاسگزار خواهد بود اگر آنها را دراختیار وی قرار دهند. ‏

هدف از این نوشتار پرداختن به کل مناقشۀ قراباغ نیست که این مهم بررسی بسیار گسترده  تری را می طلبد و چنانچه فرصت دست دهد البته به این مهم هم خواهیم پرداخت. منظور از این بررسی تنها پرتو افکندن بر زوایای مبهم فاجعۀ خوجالی در متن مناقشۀ قراباغ برای خوانندگان فارسی زبان است، ‏زیرا معتقدم مردم و دولت ایران می  توانند در حل این مناقشه بین دو کشور همسایه نقش مؤثری ایفاکنند و چه بسا تشخیص واقعیت بتواند ‏به یافتن راه  حلی شایسته برای یکی از مناقشات بزرگ منطقه  ای کمک کند. ‏

منازعۀ قراباغ حدود شش سال به درازا کشید و طی آن قریب به سی هزار نظامی و غیر نظامی جان خود را ازدست دادند. فاجعۀ خوجالی، در فوریۀ ‏‏1992م، نقطۀ عطفی در این منازعه به شمار می  رود، زیرا با سقوط این شهر بخش مهمی از منطقۀ ارمنی  نشین قراباغ (منطقۀ خودمختار شوروی ‏سابق) از سلطۀ جمهوری آذربایجان رها شد. درپی این واقعه، آن  چنان غوغا و هیاهویی از سوی رسانه  های جمعی آذربایجان و ترکیه به راه افتاد ‏که رسانه  های خبری بین  المللی را نیز تا حد زیادی تحت  الشعاع قرار داد به نحوی که واقعیت تا مدتی در پردۀ ابهام باقی ماند. این رویداد از ‏موضوعاتی است که جمهوری آذربایجان با دروغ  سازی و جعل اسناد می  کوشد تا واقعیت آن را وارونه بنمایاند تا آنجا که برای مثال، ‏تصاویر مربوط به قربانیان زلزله  های ترکیه یا کشتار کردهای ترکیه یا قربانیان فلسطین را به عنوان سند «جنایت  های ارمنیان ‏درخوجالی» معرفی می  کند.[4] دولت، آذربایجان هرساله با صرف مبالغی هنگفت عناصر ناآگاه آذری زبان را درسرتاسر جهان بسیج می  کند تا با به راه انداختن ‏تظاهرات و تبلیغات وسیع ارمنیان را جانی و غاصب قلمداد کنند. درواقع، هدف دو دولت آذربایجان و ترکیه از تحریف واقعیت  ها درمورد خوجالی ‏این است که نسخۀ «نسل  کشی» خودشان را نیز داشته باشند تا بگویند ارمنیان هم مرتکب قتل  عام شده  اند. ‏

روند وقایعی که منجر به فاجعۀ خوجالی شد سؤالات بی  شماری را به ذهن متبادر می  سازد؛ برای مثال، چرا با وجود اینکه نیروهای دفاعی (ارمنی) قراباغ ‏دوماه پیش از شروع عملیات قصد خود را مبنی بر گرفتن شهر به طرف آذربایجانی اعلام کرده بودند و مراجع آذربایجانی هم، به شهادت منابع خود آنان، موفق شده بودند احشام خود را به مناطق امن منتقل کنند در خارج ساختن به موقع مردمشان تعلل ورزیدند؟[5] چرا، حتی ‏پس از آنکه ساکنان منطقه را درآخرین فرصت  ها از شهر خارج کردند، آنان را به منطقۀ خطر هدایت کردند؟ چگونه است که بیشتر قربانیان در منطقۀ ‏تحت اختیار نیروهای آذربایجانی و در جوار پایگاه  های آتش آنان به خاک افتادند؟ چگونه است که وقتی شماری از آوارگان آذربایجانی و ترک  های ‏مِسخِتی،[6] که شب هنگام راه خود را در آن گیر و دار گم کرده و در جلو پاسگاه  های مراقبتی ارمنیان ظاهر شده بودند، به دست این نیروها از سرما و ‏برف و تلف شدن حتمی نجات داده شدند؟ ‏

پاسخی که نویسنده با مراجعه به منابع گوناگون به این سؤالات می  تواند بدهد این است که درآن مقطع خوجالی در واقع مهم  ترین پایگاه نیروهای آذربایجانی ‏برای نظارت بر تمامی قراباغ بود و از دست دادن آن در حکم آغاز از دست دادن تسلط بر تمامی منطقه به شمار می  رفته. در این برهه، دولت و مقامات آذربایجان خود درگیر ‏اختلافات شدید درونی بودند (منظور دولت وقت، به ریاست ایاز مطلّبوف و جبهۀ خلق آذربایجان به رهبری ایلچی بیگ است) و از هیچ ترفند و ‏جنایتی، ولو قربانی کردن مردمشان، برای رسیدن به هدف و بدنام کردن رقیب رویگردان نبودند. دراین میان، کارشکنی  های عمال جبهۀ ‏خلق آذربایجان از منظر منافع ملی کشور آذربایجان و سوء  استفاده ازموقعیت جنگی برای ضربه زدن به رقیب داخلی سهم بسزایی در بروز این فاجعه داشته ‏است.[7]

 

ویژگی  های جغرافیایی و موقعیت منطقۀ خودمختار قراباغ و شهرک خوجالی ‏

منطقه قراباغ منطقه  ای ناهموار، کوهستانی و پوشیده از جنگل به مساحت 4,400 کیلومتر مربع است. جمعیت آن تا شروع جنگ قراباغ ‏‏(طبق سرشماری سال 1989م، یعنی آخرین سرشماری اتحاد جماهیر شوروی سابق) 190,000 نفر بوده که بیشتر آنان را ارمنیان تشکیل می  دادند. ‏

خوجالی، شهرک یا درواقع روستایی در نقطه  ای استراتژیک در منطقۀ قراباغ است. این شهرک بر سرراه دو شهر مهم دیگر قراباغ، یعنی ‏عسکران و استپاناکرت، پایتخت قراباغ، قرار دارد و بر خطوط مواصلاتی این دو شهر مهم، ازشمال شرق به جنوب غرب، مسلط است. براثر ‏سیاست  های جمعیتی حاکمان باکو در سال  های حکومت شوروی ساختار قومی جمعیت تغییر فاحشی پیدا کرد به گونه  ای که در 1992م شهر ‏دارای شش تا هفت هزار نفر بود که بخشی از آن را آذربایجانی  ها و بخشی دیگر را ترک  های مِسخِتی ‏تشکیل می  دادند. مِسخِتی  ها پس ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از ازبکستان به آذربایجان کوچ و از سوی حاکمان آذربایجان درخوجالی، یعنی درمنطقه  ای جنگی، ‏اسکان داده شده بودند.‏

نواحی اطراف خوجالی منطقه ای ناهموار است که رودخانۀ کِرکِر از شمال شرق تا جنوب غرب آن جریان دارد و در کناره  های آن ‏شهرهای استپاناکرت و عسکران و در فاصله  ای، در شمال شرق، شهر صد هزار نفری آغدام  قرار دارد.‏

 

سیر وقایعی که منجر به سقوط شهر خوجالی شد ‏

برخوردهای خونین در منطقه از‏ 1988م آغاز و در طول چند سال بخشی از جمعیت آن توسط جمهوری آذربایجان از خانه و کاشانۀ خود رانده شدند. در طی این سال  ها، قراباغ  در محاصرۀ اقتصادی کامل جمهوری آذربایجان درآمده و زیر ضربات سنگین ارتش و شبه نظامیان آن قرار گرفت. این رویدادها مصادف شد با سال  های 1990ـ 1991م، یعنی زمانی که اتحاد شوروی در حال فروپاشی بود. در این دوره، هم  زمان نیروهای دفاعی قراباغ متشکل از داوطلبان شکل گرفتند. این نیروها توانستند با ارتش مجهز آذربایجان به مقابله بپردازند و شماری از شهرها و روستاهایشان را از وجود نیروهای آذربایجانی پاک کنند. تقریباً در سرتاسر زمستان 1992م خوجالی و اطراف آن به یک منطقۀ فعال جنگی تبدیل شده بود‏.

خوجالی دارای فرودگاه (تنها فرودگاه وقت منطقه) و انبار مهماتی بود که مقادیر بسیاری سلاح و ادوات جنگی در آن قرار داشت. از تابستان 1991م ‏آتشبارها و سکوهای پرتاب موشک  های گراد[8] آذربایجان از همین منطقه پایتخت قراباغ، استپاناکرت، را به طور مداوم زیر آتش گرفتند. این بمباران  ها تلفات جانی و خرابی  های عظیمی به بار آورد که در صورت عدم جلوگیری از آن تمامی شهر استپاناکرت درمدت کوتاهی تبدیل به تلی از ‏خاکستر می  شد. ‏

همان  گونه که گفتیم، در این برهه بیشتر شهرهای قراباغ به تسلط نیروهای بومی ارمنی درآمده بود اما خود منطقه درمحاصرۀ نیروهای مسلح ‏آذربایجان قرار داشت و از پایگاه رزمی خوجالی، که در دست آنان بود، پایتخت و دیگر شهرهای قراباغ ‏روزانه بمباران می  شدند. بنابراین، تصرف پایگاه آتش دشمن و فرودگاه یک هدف موجه نظامی برای نیروهای دفاعی قراباغ به شمار می  رفت‏‏.‏

نیروهای دفاعی قراباغ قصد خود را مبنی بر گرفتن خوجالی به اطلاع مقامات آذربایجان رسانده بودند. حتی، هنگامی ‏که شهر را در محاصره گرفته بودند چند روز پیاپی با بلندگو به ساکنان خوجالی هشدار دادند که شهر را ترک کنند و برای این منظور، در مسیر ‏رودخانۀ خشکی، دالان خروجی برای عبور امن ساکنان شهر باز گذاشتند. این روش، یعنی محاصرۀ شهر از سه طرف و بازگذاشتن یک معبر ‏امن برای خروج جمعیت و سپس، ورود به شهر خالی ازسکنه، روشی بود که پیش  تر نیز در مورد شهرهای دیگر، بدون وقوع تلفاتی بر ساکنان ‏غیرنظامی، به کاربسته شده بود. تا جایی که بر نویسنده معلوم است دلیلی وجود نداشته که نیروهای دفاعی قراباغ از این روش ‏عدول کرده باشند و به واقع هم چنین نکردند. بنابر گزارش  های موجود[9] بیشتر ساکنان شهر از طریق همین معبر شهر را ترک کردند.‏

حدود هفتصد تا هشتصد تن از ساکنان شهر، ازجمله سیصد ترک مسخِتی نیز که نتوانسته بودند شهر را ترک کنند به دست نیروهای دفاعی قراباغ به ‏استپاناکرت منتقل و به طور موقت در آنجا اسکان داده شدند. باوجود کمبود شدید خوراک و آذوقه برای ساکنان ارمنی استپاناکرت روزی دو بار به آنان خوراک داده می  شد. ‏حتی، به درخواست پناهندگان آذربایجانی تعدادی گوسفند دراختیار آنان گذاشته شد تا غذای خود را به شیوۀ ذبح اسلامی تهیه کنند. چند روز بعد، نیز ‏آوارگان آذربایجانی، بدون هیچ  گونه قید وشرطی،  از طریق صلیب سرخ، به مقامات آذربایجان تحویل داده شدند. این موضوع را سازمان حقوق بشر مستقر ‏درمسکو، به نام «مِموریال»[10] گزارش و سِو ِتلانا کولچیتسکایا،[11] گزارشگر مستقل روسی، نیز فیلم مستندی ازآن تهیه کرده است‏‏.‏

هنگام ورود نیروهای ارمنی به شهر، شماری از عناصر اُمون (نیروهای ویژۀ نظامی آذربایجان) که درشهر مانده بودند از مخفیگاه خود اقدام به ‏تیراندازی به سوی نیروهای ارمنی کردند. این عناصر طی تیراندازی  ها یا کشته شدند یا فرار کردند یا به اسارت درآمدند که بعد با اسیران ارمنی مبادله شدند.‏

درواقع، تصرف شهر و فرودگاه خوجالی به غیر از شماری از نیروهای ویژۀ اُمون، که به مقاومت پرداختند، تلفات دیگری نداشته است و بیشتر ‏جمعیت خوجالی، به غیر از هفتصد تا هشتصد نفری که به صلیب سرخ تحویل داده شدند، توانسته بودند با استفاده از معبر خروجی شهر را ترک ‏کنند. وقایعی که به فاصلۀ اندکی پس از دست به دست شدن شهر اتفاق افتاد و به فاجعۀ خوجالی معروف شد، تماماً درمنطقۀ ‏تحت اختیار نیروهای آذربایجان و در فاصلۀ یازده کیلومتری خوجالی روی داده، یعنی در منطقه  ای که از دسترس نیروهای ارمنی دور بوده است. ‏درضمن، این منطقه تنها سه کیلومتر از شهر آغدام، که درآن حدود 30 تا 35 هزار تن از نیروهای مسلح آذربایجان متمرکز شده بودند، فاصله داشت. به شهادت ‏گواهان متعدد[12] این نیروها به خوبی می  توانستند کوچ  کنندگان را تحت حمایت خود قرار دهند و هرگونه اقدام نظامی ارمنی  ها را خنثی سازند. ‏

به هرتقدیر، نیروهای آذربایجانی پس از اینکه با تعلل و تأخیر بقیۀ ساکنان آذربایجانی و ترک  های مِسخِتی را از شهر خارج کردند به جای هدایت آنان به سوی ‏آغدام، که می  توانست پایگاه امنی برای حمایت از کوچ  کنندگان باشد، آنان را به سوی پاسگاه دفاعی ارمنی مستقر در شهرک ناخیجوانیک (در ‏فاصله  ای نسبتاً دور از مسیر آغدام) هدایت کردند و سپس، از میان جمعیت به سمت مدافعان پاسگاه آتش گشودند. نتیجه آن شد که آوارگان درمیان آتش ‏دو طرف قرار گرفتند. روز بعد، اجساد این قربانیان، که شمار آنان به چند صد نفر می  رسید،[13] در منطقۀ تحت اختیار نیروهای آذربایجانی و درفاصلۀ تقریباً سه ‏کیلومتری شهر آغدام  به صورت پراکنده برخاک افتاده بود. طبق اطلاعاتی که ویلسون گور، مورخ کانادایی، ارائه می  دهد نیروهای اُمون ‏مستقر در آغدام  نیز به اشتباه برروی این بخت  برگشته  ها آتش گشودند.[14]باید توجه داشت که این عملیات درمنطقه  ای وسیع و هنگام شب صورت   گرفته که تشخیص افراد مسلح از غیرمسلح اساساً غیرممکن و امکان اشتباه از سوی هردو طرف بسیار بوده است. ‏

گزارش چنگیز مصطفی  یف از رویداد مورد بحث نیز این اطلاعات را تأیید می  کند: «بسیار امکان داشته که واحدهای مسلح آذربایجانی مستقر در آغدام ‏کوچ  کنندگان را در تاریکی شب با مهاجمان ارمنی اشتباه گرفته و به روی آنها آتش گشوده  اند. سپس، برای پنهان کردن آثار اشتباه مرگبار خود، ‏جسدها را تا حدی که قابل شناسایی نباشند مثله و صبح روز بعد، با بوق و کرنا ارمنیان را مسئول این جنایت معرفی کرده  اند».[15] لازم به یادآوری است که ‏واحدهای دفاعی قراباغ دستور اکید داشتند که به روی کودکان و زنان و افراد غیرمسلح شلیک نکنند و چنین هم نکردند.‏

به طورخلاصه، واقعیت این است که قربانیان خوجالی در منطقه  ای کشته شدند که تحت اختیار نیروهای آذربایجانی و یازده کیلومتر دور از دسترس نیروهای دفاعی قرا‏باغ بود. این فاجعه زمانی رخ داد که جنگ قدرت بین دولت وقت آذربایجان، به رهبری ایاز مطلب  اف و جبهۀ خلق آذربایجان، ‏به رهبری ایلچی بیگ، به اوج خود رسیده بود و دو طرف برای ضربه زدن به یکدیگر از هیچ کاری رویگردان نبودند. وضعیت خوجالی در آن مقطع موقعیتی مناسب را ‏برای طرف  داران ایلچی بیگ فراهم آورد. علت تعلل نیروهای آذربایجانی را در تخلیۀ به موقع ساکنان شهر، با وجود آگاهی قبلی از حملۀ قریب  الوقوع نیروهای ‏بومی قراباغ، نیز باید در همین جنگ شوم قدرت  ها جست و جو کرد. قربانیان خوجالی آوارگانی بودند که تا آخرین روزها از شهر تخلیه نشده بودند اما ‏توانسته بودند از معبری که نیروهای دفاعی قراباغ به همین منظور باز گذاشته بودند شهر را ترک کنند. درواقع، آنها توانسته بودند خود را به ‏منطقۀ تحت اختیار نیروهای آذربایجانی برسانند اما عوامل و عناصر جبهۀ خلق آذربایجان، که اهداف دیگری غیر از امنیت مردمان خود درسر داشتند، ‏موقعیتی ایجاد کردند که این کوچ  کنندگان درمیان آتش دو طرف قرار گیرند.‏

دوهفته پس از فاجعۀ خوجالی، ایاز مطلب  اف، رئیس  جمهور، از مقام خود خلع و اندکی بعد فراری شد. ‏

دلیل دیگری نیز برای دامن زدن به این فاجعه ازسوی نیروهای آذربایجانی وجود داشت. با از دست دادن خوجالی در واقع نیروهای آذربایجانی تسلط خود را بر منطقۀ خودمختار قراباغ ‏از دست می  دادند. هدف نیروهای آذربایجانی و به ویژه، عناصر جبهۀ خلق این بود که با ایجاد فاجعه  ای عمدی، به ‏هرقیمت که شده، نیروهای ارمنی را به کشتار زنان و کودکان متهم سازند و آنان را در این فاجعه مقصر جلوه دهند که تا حدی هم موفق شدند، زیرا توانستند دولت ترکیه را با خود همراه سازند و از کمک و دستیاری بی دریغ مقامات و دستگاه  های تبلیغاتی آن برخوردار شوند. ‏

ایرادی که پاره ای از سازمان  های حقوق  بشر بین  المللی (مانند دیدبان حقوق بشر‏)[16] به نیروهای ارمنی می  گیرند این است که ولو اینکه ‏نیروهای آذربایجانی مردم خود را آگاهانه در معرض گلوله  های توپ قرار داده باشند و ولو اینکه تشخیص افراد مسلح از غیر مسلح درآن هرج و مرج آسان نبوده باشد ‏ارمنیان نمی  بایستی به روی آذربایجانی  ها آتش می  گشودند چراکه به هرحال این امکان وجود داشت که افراد بی  گناه دراین میان قربانی شوند.‏

به هرتقدیر، سلسله رویدادهایی که منجر به این فاجعه شد اتهامات بی اساس و افسانه  سرایی طرف  های آذربایجانی و ترک را که نیروهای ارمنی هنگام ‏ورود به شهر به «قتل  عام» ساکنان پرداختند بی  اعتبار می سازد. در هیچ  جا سند و مدرکی دال بر تأیید این مدعا که نیروهای دفاعی قراباغ به عمد به روی افراد بی  گناه آتش گشوده   باشند، مشاهده نشده است.[17]

ادعا شده که نیروهای روسی (هنگ موتوری 366 شوروی سابق ) نیز در تصرف شهر خوجالی شرکت داشته  اند. ‏ نشر این افسانه به این دلیل است که هنگ موتوری یاد شده، که در نزدیکی استپاناکرت مستقر بود، ‏آماج آتشبارهای ارتش آذربایجان قرار داشت و تلفاتی هم متحمل شده بود.[18]پس از این تلفات، از مرکز فرماندهی ‏روسی به هنگ دستور داده شد که پاسخ آتش توپخانۀ آذربایجانی را، بدون خروج از پایگاه خود، بدهند. جدال ‏آتشبارهای دوطرف (آذربایجانی و روسی) را چند روز پیش از سقوط شهر ساکنان فراری خوجالی گزارش داده  اند اما ‏این جدال ربطی به موضوع تصرف خوجالی نداشته است. شاید، پاره  ای از نفرات هنگ یادشده، که شاهد ‏موشک  باران بیرحمانۀ شهرها و روستاها به دست نیروهای آذربایجانی بوده  اند، با سرپیچی از دستور، نظامیان قراباغ را ‏همراهی کرده باشند اما نیروهای دفاعی قراباغ درواقع نیازی به کمک آنها نداشتند زیرا خود به اندازۀ کافی تجهیزات ‏و ادوات زرهی از ارتش درحال فروپاشی شوروی مصادره کرده بودند. در وضعیت هرج و مرجی که در آن زمان بر ‏شوروی سابق حکم  فرما بود شرکت این یا آن واحد نظامی روسی درمنازعه، به جانب  داری از این یا آن طرف، امری ‏غیرعادی نبود چنان  که در حمله به منطقۀ شاهومیان، درشمال قراباغ، ارتش آذربایجان از کمک مؤثر ‏نیروهای شوروی مجهز به تانک و ادوات زرهی برخوردار شد.[19]

به نظر می  آید که دلیل نشر این اطلاعات غیرواقع این باشد که اولاً: مدافعان شکست  خوردۀ خوجالی بتوانند عملکرد و درواقع بی  عملی خود را نزد ‏هم  وطنانشان توجیه کنند و ثانیاً: این اولین بار بود که آنان می  دیدند نیروهای دفاعی قراباغ از ادوات و خودروهای زرهی استفاده می  کنند. ‏

 

شهادت  های مهم از گواهان آذربایجانی ‏

در زیر، ترجمۀ بخشی از یادداشت  های روزانۀ عین الله فتح الله یف، روزنامه نگار آذربایجانی، را آورده  ایم که خود به منطقۀ قراباغ سفر کرده و یادداشت  هایش را پس ‏از بازگشت به باکو منتشر کرده بود. لازم به یادآوری است که این گزارشگر شجاع پس از انتشار ‏یادداشت  های خود در باکو دستگیر و محاکمه شد. وی پس از گذراندن بیش از چهارسال زندان و پس از درخواست  ها و فشارهای مکرر ‏سازمان  ها و مراجع حقوق  بشر بین  المللی آزاد شد. ‏

خوجالی: تاریخچۀ تلاشی کم سابقه از جعل اسناد ودروغ  سازی[20]

·آنها توانستند گاوها وگوسفندانشان را خارج کنند اما مردمشان را نه !‏

با دیدن خوجالی نتوانستم بهت وحیرت خود را پنهان کنم. این شهرک،که آذربایجانی  ها در آن ساکن بودند و با خاک یکسان شده بود، اکنون به طورکامل بازسازی شده و به نام ژنرالی که نقشی مؤثر در تصرف شهر داشت، ‏‏ایوانیان نامیده می  شود. ‏

تراژدی خوجالی، دردی عمیق که به دلیل توسعه  طلبی ارمنیان درخاک رنج کشیدۀ آذربایجان بر روح وجسم ما وارد شده، درطول همۀ ملاقات  های من ‏در عسکران همراهم است. ‏با خود می  اندیشم آیا هیچ نشانه  ای از انسانیت دراین مردم باقی مانده است؟ ‏

با وجود این، برای رعایت عدل و انصاف، باید اذعان کنم که سال  ها قبل، فراریانی را که به طور موقت در نفتالان سکنا گزیده بودند دیدم که به صراحت اعتراف ‏کردند روز پیش از حملۀ گسترده واحدهای روسی (؟) ـ ارمنی به خوجالی، شهر به دست این نیروها محاصره شده بود. لیکن، چند روز پیش ازحمله، ‏ارمنی  ها با بلندگو به ساکنان شهر دربارۀ حملۀ قریب  الوقوع هشدار دادند و توصیه کردند که جمعیت شهر را ترک کنند و ازطریق دالان امنی در امتداد ‏رود کَرکَر از حلقۀ محاصره خارج شوند. بنابر گفتۀ ساکنان شهر آنان نیز از این معبر خروجی استفاده کردند و سربازان ارمنی که دراطراف رودخانه ‏موضع گرفته بودند به روی آنها آتش نگشودند اما شماری ازسربازان هنگ جبهۀ خلق آذربایجان، به دلایلی، بخشی از جمعیت مهاجر را به طرف ‏روستای ناخیجِوانیک هدایت کردند، که درآن زمان در اختیار هنگی از واحدهای ارمنی عسکران بود. بقیۀ ساکنان در کمرکش آغدام پراکنده شدند. ‏

در عسکران، به اظهارات معاون شهرداری، اسلاویک آروشانیان، گوش دادم تا خاطرات او را با گفته  های ساکنان خوجالی که درآن زمان ‏زیرآتش نیروهای آذربایجانی قرارگرفته بودند، مقایسه کنم. ‏

از آروشانیان خواستم که معبر خروجی را، که ساکنان خوجالی از آن عبورکردند، به من نشان دهد. پس از شناسایی و بررسی ویژگی  های جغرافیایی ‏منطقه با اطمینان و یقین می  توانم بگویم که ادعاهای مربوط به نبود دالان امن به کلی بی  اساس   است. معبر خروجی امن واقعاً وجود داشته. ‏درغیر این صورت، ساکنان خوجالی، که به طورکامل در محاصره قرارگرفته و ارتباط آنان با دنیای خارج قطع شده بود، هرگز نمی  توانستند ازحلقۀ محاصره ‏خارج شوند. با وجود این، پس از خارج شدن از حلقۀ محاصره و رسیدن به آن سوی رود کَرکَر، کوچ  کنندگان به چند گروه تقسیم شدند ومعلوم نیست که ‏چرا بخشی ازمردم خوجالی راه ناخیجِوانیک را درپیش گرفتند یا به آن سمت هدایت شدند. به نظرمی  رسد که هدف واحدهای جبهۀ خلق آذربایجان نه ‏نجات جان ساکنان خوجالی، بلکه ریخته شدن خون افراد بی  گناه به منظورخلع مطلب  اف از قدرت بوده. آروشانیان به من گفت: «چندروز پیش از حمله، ‏رئیس جمهور وقت شما، ایاز مطلب  اف به مگردچیان، رئیس جمهورپیشین ما، زنگ زد و از او خواست موقعیتی فراهم کنیم تا مردم بتوانند ‏از محاصره خارج شوند. پاسخ مگردچیان به مطلب  اف این بود: ,مشکلی نیست، اما چرا شما به سرنوشت مردمتان علاقه  ای ندارید؟ بالگردهای ‏ارسالی شما گاوها وگوسفندها را نجات می دهند نه مردم را،». ‏

بله، آنها توانستند گله  های گاو وگوسفند را نجات دهند اما مردم را نه. سخن گفتن دربارۀ منازعۀ اول قراباغ خاطرات تلخی را به ذهن می  آورد ‏‏. ‏

ازساکنان عسکران پرسیدم: «به من گفته  اند که اینجا آذربایجانی  ها هم زندگی می  کنند، درست است؟». ‏

وقتی آروشانیان گفت همین حالا می توانیم به دیدن آنان برویم، تعجب کردم !‏

واقعاً هم یکنفر آذربایجانی به نام توفیق علی یف در قلب عسکران زندگی می  کند و جالب اینکه وقتی فهمید من از باکو آمده  ام اصلاً دستپاچه نشد. ‏

علی یف گفت : «من از 1960م در اینجا زندگی می  کنم. ما از منطقۀ اوجار به اینجا کوچ کرده  ایم. پس ازگسترش اغتشاش  ها و ناآرامی  ها، به ‏آذربایجان رفتیم اما دوباره به اوجار برگشتیم. درآذربایجان ادامۀ حیات برای ما غیرممکن بود». ‏

پرسیدم : «چه موقع به عسکران برگشتی؟ ».‏

علی یف پاسخ داد : «در 1991م. درست است که درمقطعی آنان (ارمنیان) می  خواستند مرا بکشند». ‏

دراینجا آروشانیان صحبت ما راقطع کرد: «راست می  گوید. اما من مداخله کردم و به بچه  ها گفتم برای چه او را بکشیم؟ گناه او چیست؟ ‏امروز دیگر برای ما مهم نیست که توفیق چه ملیتی دارد».‏

این داستان به قدری مرا تکان داد که پس از بازگشت از قراباغ واقعاً دلم می  خواست که شنیده  ها ودیده  هایم را با خوانندگان درمیان گذارم. ‏اما بسیار تعجب کردم که آقای محمدیاروف، وزیر به اصطلاح امورخارجۀ ما، پس از شنیدن خاطرات من آنها را مردود دانست و در اشاره به آنها از برچسب ‏رایج «پرووکاسیون»[21] (تحریکات) استفاده کرد. ‏

 

واقعیت  های مربوط به خوجالی، ‏ شهادتی دیگر از یکی از وزیران پیشین جمهوری آذربایجان، رحیم قاضی یف[22]

 قاضی  یف، که به اتهام خیانت در واقعۀ سقوط شوشی محاکمه و به ده سال زندان محکوم شده بود، در این گفت و گوچنین اظهار می  دارد که ‏توطئه  ای برای خلع مطلب  اف از قدرت درخوجالی در کار بوده. قاضی  یف می  گوید که وی در 16 فوریۀ 1992م از حملۀ قریب  الوقوع ارمنیان به ‏خوجالی اطلاع یافت. بنابر اظهارات وی: «در 25 فوریه، بار دیگر دربارۀ تدارکات حمله به من خبر رسید». به گفتۀ قاضی  یف نیروهای مسلح ‏آذربایجانی سلاح کافی در اختیار داشتند تا به کمک مردم خوجالی بشتابند و ارمنیان را متوقف کنند. درآن روزها امکان حفظ مواضع و جلوگیری ازآن فاجعه ‏وجود داشت.‏

روزنامه  نگاری که به تازگی از منطقۀ قراباغ بازدید کرده ازقاضی  یف می  پرسد: «آنان (ارمنیان) گذرگاه امنی را که ارمنیان عسکران بازگذاشته ‏و بخش اعظم جمعیت شهر برای خروج از آن استفاده کرده بودند به من نشان دادند. گذرگاه در مسیری درموازات رود کَرکَر گسترش دارد‏‏. آیا درست است که عناصرفعال جبهۀ خلق (آذربایجان) مردم خوجالی را گمراه کردند؟».‏

قاضی  یف پاسخ می  دهد: «من هم دربارۀ این قضیه و همچنین، اعمال شرم  آوری که افراد ما مرتکب شده  اند، شنیده  ام. اما باید توجه داشته باشید که ‏ آن قدر به من اتهام وارد شده که می  ترسم بازهم محاکمه شوم. اِلدار باقروف، ازعناصرفعال جبهۀ خلق در شهر آغدام، دربارۀ دستوراتی که ‏از رهبران جبهۀ خلق دریافت کرده بود چیزهایی به من گفت اما خیلی زود حرف خود را قطع کرد. هنگامی که دربارۀ خیانت سربازان جبهۀ خلق ‏صحبت می  کرد داشت دیوانه می  شد». ‏

روزنامه نگار می  گوید هنگامی که وی در شوشی بوده ارمنیان کلیسای بازسازی شده را به او نشان دادند و گفتند وقتی وارد شهرشده  اند، دیده  اند ‏که کلیسا پر از اسلحه و مهمات است. قاضی  یف ضمن تأیید این موضوع، که دوازده هزار گلوله در کلیسا انبارشده بود، چنین پاسخ می  دهد: «به خدا ‏قسم که حتی یک گلوله هم از دولت دریافت نکردم. همۀ این مهمات به دست نیروهای داوطلب جمع  آوری شده بود و کل آن درشوشی جا گذاشته شد.  بنابر اظهارات وزیر پیشین، سلاح  ها و مهمات شامل چهار دستگاه تانک، نه دستگاه خودرو زرهی، دو دستگاه سکوی پرتاب موشک گراد و بیست دستگاه ‏خمپاره بوده است که بخش اعظم آن دردفاع از شهر بی  استفاده ماند». ‏

 

شهادت ایاز مطلب  اف، رئیس  جمهور پیشین آذربایجان[23]

مطلب  اف طی گفت و گویی با روزنامۀ روسی نِزاویسیمایا گازتا [24] در 1992م، تأکید می  ورزد که ارمنیان یک معبر خروجی برای خروج مردم بازگذاشته بودند. ‏

«اگر من ادعا کنم که اپوزیسیون آذربایجان دراین قضیه مقصر است، ممکن است آنان بگویند که من دروغ می  گویم. با وجود این، واقعیت این است که معبر ‏خروجی بازگذاشته شده بود تا مردم شهر را ترک کنند. دیگر برای چه باید به روی آنان آتش می  گشودند؟ به ویژه، در منطقه  ای نزدیک به آغدام که ‏درآن زمان نیروهای کافی برای کمک به مردم (آوارگان) درآن وجودداشت یا اینکه می  توانسته  اند برای خروج غیرنظامیان با طرف دیگر به توافقی ‏دست یابند. این نحوۀ عمل همیشه رایج بوده است».‏

او در گفت و گوی دیگری با نشریۀ روسی نُویه  ورمیا [25] می  گوید : «آتش گشودن به روی ساکنان خوجالی به روشنی به دست کسانی ترتیب داده شده بود که ‏قصد غصب قدرت در آذربایجان را داشتند».‏

 

پی‌نوشت‌ها:

1- Nagorno Karabakh Autonomous SSR 

در زبان ارمنی قراباغ «آرتساخ» (‏Artsakh‏)، اسم تاریخی آن، خوانده می  شود‏.  

2-این نبردها تا مه 1994م ادامه پیدا کرد و در نهایت، با برقراری آتش  بسی شکننده که تا به امروز نیز ادامه یافته پایان پذیرفت.  

3-نمونه  ای از این نشریات کتابی است با عنوان سقوط خوجالو، از نسیمان یعقوبلو، به زبان ‏آذری و چاپ باکو، در 1992م. این کتاب مملو از تنفر و توهین نسبت به ملت ارمنی و حاوی فراخوان  های بی  شمار برای نابودکردن ‏ارمنیان به عنوان یک ملت است؛ برای نمونه، فراخوان زیر بارها و بارها درکتاب تکرار شده است : «ارمنیان کافر هستند. ارمنیان ‏ظالم اند. ارمنیان خون  خوارند. ارمنی توهین بزرگی است به ساحت خداوند تبارک و تعالی و لکه ننگی است برای تمامی ‏بشریت. شما، وارثان محمد، نسبت به ارمنیان کافر هشیار باشید زیرا اینان خون انسان  ها را می  مکند».  ‏

4-برای مشاهدۀ نمونه  ای از تصاویرکاذب و بررسی کارشناسانه و افشای آنها به این تارنما مراجعه فرمایید: ‏

http://www.xocali.net/EN/h12.html ‎ ; http://www.xocali.net/EN/realazer.html

5-رجوع کنید به یادداشت  های فتح الله  یف ‏که در ادامه به آن پرداخته شده است.        

6- Meskhetian Turks 

ترک  های مسختی گروهی از ترک  های استانبولی هستند که قبلاً در مسختی گرجستان ساکن بوده  اند.

7-به شهادتقاضی  یف‏ ‏که در ادامه به آن پرداخته شده است رجوع کنید.‏                     

8-Grad 

گراد در روسی به معنای تگرگ است. دستگاه پرتاب این نوع موشک می  تواند درهر بیست ثانیه چهل موشک پرتاب کند و ظرف  ‏‏5/2  دقیقه باردیگر آمادۀ پرتاب موشک شود . رجوع شود به : ‏

http://en.wikipedia.org/wiki/BM-21_Grad#Projectiles‎

9-رجوع شود به یادداشت  های فتح الله یف، ‏که در ادامه به آن پرداخته  ایم.      

10- Memorial

11-Svetlana Kulchitskaya

12-رجوع شود به یادداشت  های قاضی  یف‏، ‏که در ادامه آمده است.   

13-‏آمار رسمی دولت آذربایجان از کشته  شدگان فاجعۀ خوجالی فوق  العاده ابهام  آمیزاست. پس از وقوع فاجعه، سخن  گوی مجلس آذربایجان به دروغ اعلام ‏داشت که حملۀ ارمنیان دفع شده و تنها دو نفر از مدافعان شهر کشته شده  اند. پس از مدتی سکوت، وزیر داخله، کریموف، به بنگاه خبری ‏«اینترفاکس» اطلاع داد که شمار کشته  ها صد نفر، زخمی  ها 250 نفر و ناپدیدشده  ها سیصد نفر است. این تعداد به تدریج افزایش یافت و ‏درهفتۀ اول مارس رسانه  های غربی، که از منابع خبری آذربایجانی و ترکی تغذیه می  شدند، شمار قربانیان را «هزاران» تن ذکر کردند تا اینکه توماس ‏گولتز، گزارشگر انگلیسی، از باکو به روزنامۀ ساندی تایمز  گزارش داد که شمار قربانیان طبق آمار روحانی شهر آغدام، که برای دفن قربانیان جواز ‏صادرکرده، 478 است. لازم به ‏ذکر است که گولتز تا پیش از ورود به آذربایجان، در اواخر 1991م، مدتی طولانی در ترکیه مشغول گزارشگری بود. همسر ترک او، هجران گولتز، در آذربایجان درمعیت او بود و اخبار وقایع خوجالو را به بخش ترکی «بی بی سی» مخابره می  کرد. همچنین‏، گزارشگران ترک با علاقه  مندی ویژه  ای خدمات خود را به عنوان مترجم در خصوص اخبار خوجالی به روزنامه  نگاران خارجی عرضه می  کردند. در این ‏خوش  خدمتی، رهبر بشیر اوغلو، گزارشگر روزنامۀ ملیت چاپ ترکیه؛ احمد سُل، مجری شبکۀ 5 تلویزیون فرانسه و نیز رادیو و تلویزیون آر. تی. اف. (‏RTF)‏ بلژیک جای ویژه  ای دارند. روشن است که این عناصر خبری قرائت مراجع آذربایجانی را از وقایع خوجالی به جهانیان القا می  کردند درحالی که ‏ارمنیان قراباغ چنین امکاناتی نداشتند (http://budapest.sumgait.info/khojaly/number-of-casualties.htm‏).

14-مورخ نظامی کانادایی، پاتریک ویلسون گور، هنگام معرفی آخرین کتاب خود، با نام جنگ ومنازعه پسا شوروی در قفقاز جنوبی، در ژوئن 2008م، در اوتاوا ‏، در خصوص واقعۀ خوجالی می  گوید: «نظامیان آذربایجانی از ترک  های مسخِتی، که از آنان به عنوان سپر انسانی استفاده می  کردند، سریع  تر فرار کردند». ‏به گفتۀ او، عناصر اُمون مستقر در آغدام  طی عقب  نشینی به سمت پادگان آغدام  با اشتباه گرفتن غیرنظامیان خوجالی به جای نیروهای ارمنی به روی ‏آوارگان (ترک  های مسخِتی) آتش گشودند. پاتریک ویلسون گور همچنین اظهار می  دارد که نیروهای آذربایجانی در روز پیش از شروع نبرد خوجالی، ‏‏32 نفر از اسرای جنگی ارمنی را اعدام کردند. ر.ک: ‏ ‏

Patrick Wilson Gore, Tis Some Poor Fellow's Skull: Post-Soviet Warfare in the Southern Caucasus (USA:iUniverse, 2008); http://www.abebooks.co.uk/9780595486793/Tis-poor-fellows-Skull-Post-Soviet-0595486797/plp‎.

15-چنگیز فواد اوغلی مصطفییف، گزارشگر مستقل آذربایجانی، که در 28 فوریۀ 1992م از صحنۀ فاجعۀ خوجالی ویدئوهایی تهیه کرده بود، دربارۀ ادعاهای ‏مقامات آذربایجان دربارۀ روند به وجودآمدن فاجعه تردید داشت. بنابراین، به طور مستقل شروع به تحقیقات کرد اما اولین گزارش او دربارۀ احتمال دست داشتن ‏نیروهای آذربایجانی در فاجعۀ خوجالی به «دی پرس» (‏D-Press‏)، بنگاه خبری مسکو، به قیمت جانش تمام شد. وی در همان زمان، در 15 ژوئن 1992م، در ‏نزدیکی آغدام، به طرز مشکوکی به قتل رسید. ‏جالب اینکه وقتی مصطفی  یف گزارش یافته  ها و تردیدهای خود را دربارۀ ادعاهای مسئولان جبهۀ خلق از وقایع خوجالی به اطلاع ‏ایاز مطلبوف، رئیس جمهور وقت، رساند رئیس جمهور به وی هشدار داد که از اعلام نظراتش خودداری کند زیرا نگران بود که عناصر ‏جبهۀ خلق قصد جان وی را کنند (.(http://cpj.org/killed/1992/chingiz-fuad-ogly-mustafayev.php

16- Human Rights Watch 

17-Gore, ibid. 

18-اطلاعات مربوط به این موضوع از تارنمای زیر به دست آمده است : ‏

http://budapest.sumgait.info/khojaly/366.htm

19-در بهار و تابستان 1991م، نیروهای زرهی شوروی با همراهی نیروهای اُمون 23 روستای ارمنی  نشین در منطقۀ شاهومیان (شمال قراباغ) ‏را محاصره کردند و با حملات گازانبری ساکنان آنها را، که شمار آنها بالغ بر هفده هزار  تن می  شد بیرون راندند. دراین عملیات، شمار بسیاری نیز کشته و زخمی ‏شدند.  

http://en.wikipedia.org/wiki/Shahumian

20-بخشی از یادداشت  های روزانۀ عین الله فتح الله یف.        

21-provocation

22-http://ara-ashjian.blogspot.com/2008_02_01_archive.html‏‏

ترجمۀ بخشی از گفت و گوی قاضی  یف با نشریۀ اینترنتی ریئلایزر، در دسامبر 2008م (‏www.realazer.com‏). ‏ 

23-http://www.xocali.net/EN/ayaz-mutalibov.html

24-Nezavisimaya Gazeta 

25-Novaya Vermia 

 

منابع:

Gore, Patrick Wilson. Tis Some Poor Fellow's Skull: Post-Soviet Warfare in the Southern Caucasus.USA:iUniverse, 2008.

http://www.abebooks.co.uk/9780595486793/Tis-poor-fellows-Skull-Post-Soviet-0595486797/plp‎.

http://www.xocali.net/EN/ayaz-mutalibov.html

http://ara-ashjian.blogspot.com/2008_02_01_archive.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Shahumian

http://budapest.sumgait.info/khojaly/366.htm

http://cpj.org/killed/1992/chingiz-fuad-ogly-mustafayev.php

http://budapest.sumgait.info/khojaly/number-of-casualties.htm‏)

http://en.wikipedia.org/wiki/BM-21_Grad#Projectiles‎

http://www.xocali.net/EN/h12.html ‎

http://www.xocali.net/EN/realazer.html

    




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 65995