نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

بازنگری بحران قرا باغ و نقش جمهوری اسلامی ایران

نویسنده: دکتر هادی آجیلی[1] منیره اخوان[2] مهدیه شادمانی[3]

بحران قراباغ، مهم  ترین و طولانی  ترین مناقشۀ باقی مانده پس  از فروپاشی شوروی در منطقۀ قفقاز است. باوجود ارائۀ ‏راه حل ها و مذاکرات انجام شده میان دولت های جمهوری آذربایجان و ارمنستان، همچنین طرح ها و نشست های بازیگران منطقه ای و ‏بین المللی، این بحران همچنان حل نشده باقی مانده است. تشدید بحران طی سال های اخیر سبب شده است که قفقاز به میدان مبارزۀ ‏قدرت های بزرگی چون روسیه و امریکا تبدیل شود. این دولت ها در پشت طرح های به ظاهر دلسوزانۀ خود، درحقیقت به دنبال منافع ‏اقتصادی و سیاسی موردنظر در منطقه هستند. این مسئله، دورنمای مناقشۀ قراباغ را قدری مبهم می کند. در طی بحران قراباغ، بازیگران منطقه ای ‏و بین المللی، دیدگاه های مختلفی دربارۀ شیوه های حضور ایران در آسیای مرکزی و به  خصوص قفقاز جنوبی مطرح ‏کرده اند. در این بحران، ایران تاکنون سیاست بی طرفی درپیش گرفته است. با این حال همواره شاهد بوده ایم که قدرت های ‏مداخله گر ازجمله روسیه، امریکا و ترکیه سعی کرده  اند نقش ایران را در منطقه تضعیف کنند، حال آنکه باید جمهوری اسلامی ایران را در موضع یکی  از همسایگان مرزی بازیگری جدی و مهم در این بحران تلقی کرد.

این مقاله در پی پاسخگویی به این سئوال است که باتوجه  به ‏اهمیت منطقۀ قفقاز جنوبی برای ایران، جمهوری اسلامی ایران در جایگاه یکی از بازیگران مهم و فعال منطقه ای در بحران قراباغ، چه نقشی ایفا ‏کرده است و برای تقویت این نقش، چه راهکار و پیشنهادی می توان مطرح کرد؟ با توجه به دیپلماسی فعال قدرت  هایی همچون روسیه، امریکا و ترکیه در مناقشات حوزۀ قفقاز به  جاست که جمهوری اسلامی ایران نیز با تکیه بر ظرفیت های ‏موجود، با دیپلماسی فعال تری برای حل این بحران گام بردارد.‏       

 

چارچوب تئوریک

رئالیست ها یا واقع  گرایان معتقدند که مسائل مربوط به سیاست بین الملل از طریق مناسبات متقابل قدرت  ها درک می شود. اصول فکری رئالیست ها عبارت ‏است از: مرکزیت دولت ها، محیط جهانی آنارشیک (فاقد اقتدار مرکزی)، تلاش دولت ها برای افزایش ضریب امنیت و قدرت، ‏اتخاذ سیاست های عُقلایی دولت ها برای دستیابی به قدرت یا امنیت و معرفی دولت ها به عنوان هدف غایی.[4] ‏رئالیست ها، دولت ها را بازیگران اصلی صحنۀ سیاست بین الملل قلمداد می کنند. بر این  اساس، سایر بازیگران مانند شرکت های ‏چندملیتی و به طور کلی سازمان های غیرحکومتی، در چارچوب روابط میان دولت ها عمل می کنند. آنها ضمن تأکید بر قدرت و ‏منافع ملی معتقدند ازبین بردن غریزۀ قدرت فقط یک آرمان است و مبارزه برسر قدرت در فضایی بدون اقتدار مرکزی صورت ‏می گیرد. محور های اصلی رئالیسم را می توان در دولت سالاری، بقا و خود یاری خلاصه کرد. [5]‏نوواقع گرایان معتقدند که نظام بین الملل آنارشیک است. این آنارشی، البته به معنای بی نظمی و هرج ومرج بین المللی و مناقشۀ آشکار و مستمر نیست؛ بلکه منظور نوعی اصل نظام بخش و ‏تنظیم کننده است که توضیح می دهد نظام بین الملل از واحدهای سیاسی مستقلی تشکیل شده که فاقد اقتدار مرکزی حاکم بر ‏آنهاست. [6]کنت والتز،[7] محقق برجستۀ امریکایی در زمینۀ روابط بین  الملل، معتقد است هر ساختاری براساس نحوۀ تنظیم بخش های یک نظام تعریف می شود. وی نیز ‏تأکید می کند که بر خلاف ساختار سلسله مراتبی، نظام داخلی بین  المللی نظامی آنارشیک است. بنابراین، اصل خودیاری و ‏تمایل نداشتن به همکاری برای پیشبرد منافع جمع، اصلی مسلم فرض شده است. این ویژگی اولیه، ویژگی دوم ساختار بین المللی را ‏شکل می دهد. ازنظر کارکردی، تفاوتی بین کشورها وجود ندارد؛ جز عامل توانمندی که جایگاه واحد را در عرصۀ بین المللی تعیین ‏می کند. سومین ویژگی ساختاری نظام بین المللی از دیدگاه والتز، به میزان تمرکز یا پراکندگی توانمندی های داخلی نظام مربوط ‏می شود. وی معتقد است فضای داخلی هر نظام بین  الملل بر اساس تعداد بازیگرانی که در این نظام دخیل هستند  متحول می  شود.‏ بنابراین، ساختار نظام به صورت تابعی  از تعداد کشورهای موجود در نظام بین الملل تعریف می شود. علاوه  بر کمیت اعضا، ‏توانمندی بازیگران نیز بر ساختار نظام تأثیر می گذارد. [8]بنابراین، رئالیست های تدافعی، ازجمله کنت والتز، معتقدند تلاش دولت ها برای افزایش سهمشان از قدرت جهانی، نابخردانه است؛ زیرا اگر درجهت به  دست آوردن قدرت ‏بیشتر تلاش کنند، سیستم آنها را مجازات می کند. [9]بر اساس آنچه گفته شد، ازمنظر رئالیستی، ‏دستگاه سیاست خارجی یک کشور، در برابر تهدیدات و بحران هایی که موجب به خطر افتادن امنیت ملی و تمامیت ‏ارضی آن می شود، باید مقابله ای جدی انجام دهد و درجهت حفظ قدرت خود در رویدادهای مختلف، نقشی جدی و مهم ایفا ‏کند.‏

بر پایۀ این نظریه، جمهوری اسلامی ایران نیز با درک به هنگامِ رویدادهای مهم در منطقۀ قفقاز با هدف صیانت از منافع ملی ایران، ‏از دیپلماسی فعال پیروی کرده است؛ زیرا فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال کشورهای مختلفی همچون آذربایجان و ارمنستان ‏در منطقۀ قفقاز، موقعیت جدیدی را در منطقه به وجود آورده است. جمهوری ‏اسلامی ایران ‏به  منظور دفاع از امنیت ملی و حفظ قدرت منطقه ای خود و در راستای منزلت طلبی[10] منطقه ای برای حل مسئلۀ قراباغ وارد عمل ‏شده و با الگوگیری از رئالیسم تدافعی، راهکارهایی برای حل مسالمت آمیز اختلافات ارائه کرده است. ایران ‏چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی همواره به  منزلۀ یک کشور منزلت طلب در نظام منطقه ای و بین المللی شناخته شده و منزلت طلبی ‏خود را در موقعیت های مختلفی نشان داده است. ‏

هدف سیاسی و منزلت بین المللی هر دولتی، در هویت ملی و خودپنداره ها (با هدف احراز هویتی برجسته  در مقایسه  با ‏دیگر دولت ها) و حفظ عزت نفس ملی آن تعریف می شود. با تعریف این دو رکن، دولت ها درمی یابند که به چه گروه هایی تعلق دارند ‏یا باید به چه گروه هایی بپیوندند. این موارد لزوماً ناظر بر وضعیت موجود (توصیفی) نیست و می تواند در قالب آرمانی ‏‏(تجویزی) تعریف شود. گروه های مدنظر در سطح بین الملل، برمبنای شاخص ها و ویژگی های مادی و معنوی تشکیل می شوند. [11]در مجموع، براساس چارچوب نظری مطرح شده، دولت  ها به عنوان بازیگران اصلی در منطقه،  به دنبال موازنۀ قوا و دفع تهدیدات ‏امنیتی موجود هستند. جمهوری اسلامی ایران نیز، به تبع این اصل، بر مبنای رئالیسم تدافعی و براساس چارچوب نظرى منزلت  طلبىمنطقه  اى، تلاش  هایی در جهت مدیریت‏، میانجى  گرى، حل بحران و ایفاى نقش مؤثر منطقه  اى، صورت داده است.‏

 

تاریخچۀ بحران

منطقۀ قراباغ، از جمله مسائل مورد مناقشۀ دو کشور آذربایجان و ارمنستان است. جمهوری آذربایجان مدعی است که این ‏منطقه از لحاظ تاریخی در حاکمیت آنهاست[12] اما براساس شواهد تاریخی، قراباغ، که قدمتی بیش از 2500 سال دارد، یکی از قدیمی  ترین استان  های ‏ارمنستان است و تحت نام آرتساخ همواره جزئی از خاک ارمنستان بوده است. در 1921م ‏حکومت شوروی در راستای منافع سیاسی خود، دو منطقۀ نخجوان و قراباغ را از ارمنستان جدا کرد و طبق سیاست نگاه ‏به شرق، آنها را به جمهوری آذربایجان واگذار کرد. در حالی که، اکثریت مردم این دو خطه ارمنی بودند. به همین دلیل مردم قراباغ در ‏طول هفتاد سال حکومت شوروی همواره خواستار پیوستن به سرزمین مادری خود یعنی ارمنستان بودند. این مناقشه نیز بر همین اساس ‏به وجود آمد. مسئله قراباغ در ابتدای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، یعنی در 1988م، بار دیگر به مثابۀ یک زخم ‏تاریخی مطرح و به تدریج منجر به یک رشته مبارزات آزادی  بخش شد. [13]تشدید مناقشه برسر قراباغ ‏کوهستانی در اواخر دهۀ 1980م و اوایل دهۀ1990م به جنگی تمام عیار و قومی انجامید. [14]جامعۀ بین  الملل نیز، با وجود برگزاری چهار دوره انتخابات ریاست جمهوری در قراباغ، تا کنون استقلال آن را به رسمیت نشناخته و این جمهوری خودخوانده با مشکل عدم شناسایی جهانی مواجه شده است؛ حتی ارمنستان هم، بنا به ملاحظاتی،جمهوری قراباغ کوهستانی را به رسمیت نشناخته است.

در نشست سه جانبۀ سوچی در 5 مارس 2011م ـ که بین دیمیتری مِدودِف (رئیس  جمهور روسیه)، الهام علی  اف (رئیس  جمهور آذربایجان) و سرژ ‏سارکسیان (رئیس  جمهور ارمنستان) صورت گرفت ـ تعهدنامه  ای برای حل مسالمت  آمیز اختلافات، بررسی حوادث در ‏جریان و مسایل مربوط به آتش  بس امضا شد. اما در ژانویه و فوریۀ 2014م، بار دیگر در روابط ارمنستان و آذربایجان تنش ایجاد شد به طوری که رسانه  های آذربایجان بیش از 1500 نقض آتش  بس (در 2013م) گزارش کردند. گروه مینسک در ‏‏14 ژانویۀ 2014م، با وزرای خارجۀ ارمنستان و آذربایجان دیدار و نگرانی خود را از افزایش خشونت، تضعیف مذاکرات و ‏چشم  انداز صلح اعلام کرد و خواستار شرایط بی  قید و شرط برای توافق آتش  بس شد. [15]

 

نقش بازیگران بین المللی ‏

مناقشۀ قراباغ تاکنون خسارت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بزرگی به بار آورده و دو کشور آذربایجان و ‏ارمنستان، از 1991م، تلاش های زیادی برای حل آن انجام داده اند. [16]طی سال های اخیر، تلاش هایی ‏ازسوی سازمان های بین المللی و دولت های مختلف منطقه ای و فرا منطقه ای برای حل این مناقشه صورت گرفته است و هریک به ‏فراخور علایق و منافع سیاسی و اقتصادی خود وارد میدان مناقشه شده اند.‏

باید اذعان کرد که ریشه های تاریخی  ـ قومی قراباغ، سبب تعارض منافع رقیبان منطقه ای و قدرت های جهانی و به ویژه پافشاری دولت ‏آذربایجان بر حل مسئله در چارچوب تمامیت ارضی این کشور است. از سوی دیگر پافشاری ارمنیان قراباغ بر حق تعیین سرنوشت مردم قراباغ باعث شده است ‏میانجیگری پانزده سالۀ گروه مینسک و قطعنامه های سه گانۀ شورای امنیت، تأثیری بر حل و فصل بحران نداشته باشند و وضعیت آتش  ‏بس شکننده  ای بین این دو کشور، همچنان تدوام یابد. [17]دخالت های بیگانگان در منطقۀ قفقاز جنوبی را ‏باید از دو منظر بررسی کرد: نخست آنکه بیگانگان، صرفاً به  دنبال منافع خود در منطقه هستند؛ دوم  اینکه منافع آنها کاملاً با منافع ‏برخی کشورهای منطقه در تضاد است. درنتیجه، برآیند این برخورد منافع، موجب کاهش امکانات موجود برای حل و  فصل بحران ‏قراباغ و درنهایت، حل نشدن این بحران شده است. [18] بازیگران فرامنطقه ای و بیگانگان در این حوزه باید ‏به طورخاص به این نکته توجه کنند که در وضعیت سیاسی منطقه، پنج قدرت خارجی (ایران، ترکیه، روسیه، امریکا و فرانسه) ‏حضور دارند و نادیده گرفتن منافع و علایق هرکدام می تواند باعث طولانی شدن و تشدید بحران شود. این مسئله، دقیقاً همان عاملی ‏است که از ابتدای ورود به کار مینسک از جانب آنها شاهد هستیم. متأسفانه اعضای این گروه پس  از آتش بس سال 1994م، ایران را از ‏فرایند صلح قراباغ کنار گذاشتند و در ادامه به بهانۀ عضویت  نداشتن ایران در گروه مینسک، مانع تلاش های ایران در این  راستا شدند و علی رغم پیوند های ایران با دو کشور درگیر مناقشه و مطرح  بودن آن به  عنوان حلقۀ ‏ارتباطی بین آسیای مرکزی و قفقاز و ترکیه، همچنان خواهان بی اثر کردن سیاست ها و اقدامات ایران هستند. این درحالی  است که ایران ‏نزدیک ترین مرزها را با این منطقۀ بحران ساز دارد و در واقع، کنارگذاشتن ایران و بی توجهی به نقش سازندۀ آن می تواندبه ‏تشدید بحران قراباغ منجر شود.‏

 

بحران قراباغ و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ‏

در سیاست بین الملل، الگوی تنش متقابل دولت ها براساس درجه تقارن اهداف، منافع ملی و نگرش  آنها، طیف وسیعی ‏از مناسبات و اتحاد و همکاری تا ستیز و تعارض ایجاد می کند. براین اساس، از 1990م  که چندین کشور نوبنیاد از حوزۀ جنوبی ‏شوروی شکل گرفتند و با توجه  به امکانات و فرصت های زیادی که آنها در مقابل سایر کشورها و قدرت های منطقه ای و بین المللی ‏داشتند، تکوین الگوی ترکیبی رقابت و همکاری آغاز شد. در همین  زمینه، باتوجه  به رویکردهای متفاوت ایران و ترکیه در کنار ‏متغیرهای دیگری چون مجاورت های جغرافیایی، مشابهت های فرهنگی و ملاحظات سیاسی، رقابت ایران با کشور همسایه اش ترکیه ‏‏(همچون روسیه و امریکا و اسرائیل) برای نفوذ و کسب جایگاه مناسب در میان کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز شروع شد. [19]شاید منطقۀ قراباغ و مناقشات پیش روی آن، از مسائل مهمی بود که جمهوری اسلامی ایران را برآن داشت تا ‏برای حفظ حضور سیاسی و اقتصادی خود در منطقه وارد میدان شود. این بحران، که در نزدیکی مرزهای ایران ایجاد شد، ‏آشکارترین و جدی ترین تهدید برای امنیت ایران محسوب می شد. مناقشۀ قراباغ در اواخر دهۀ 1980م، آغاز شد. پس از فروپاشی ‏شوروی و با وقوع جنگ و درگیری میان دو طرف در 1993م، منازعات به نزدیکی مرزهای ایران گسترش یافت و نزدیک بود ‏سیل پناهندگان جمهوری آذربایجان به سمت ایران سرازیر شوند. ایران با تمام توان نیروهای نظامی خود را بسیج کرد و برنامۀ وسیعی ‏برای رسیدگی به امور پناهندگان احتمالی آغاز کرد. این جنگ سبب افزایش خریدوفروش تسلیحات در منطقه شد و حتی تنش و ‏احتمال درگیری بین روسیه و ترکیه را افزایش داد. [20]باتوجه به این مسائل، جمهوری اسلامی ایران این ‏بحران را تأثیرگذار بر امنیت ملی خود می داند. درواقع، ایران از یک  سو نگران گسترش بحران قراباغ به مرزهای داخلی ‏خود است و ازسوی دیگر، نگران افزایش ورود آوارگان و پناهندگانی است که هزینۀ زیادی را به کشور تحمیل خواهند کرد. [21]بنابراین، اهداف سیاست خارجی ایران در قفقاز را می توان در تأمین امنیت مرزها، ‏حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و استقلال، وحدت ملی و درنهایت، ثبات داخلی و توسعۀ اقتصادی دانست.‏

 

میانجی گری: اقدام ایران درراستای حل بحران

حضور گستردۀ بازیگران فرامنطقه ای در قفقازجنوبی و تهدید امنیت ملی ایران، این کشور را وادار کرد به طورجدی در مسئلۀ قراباغ وارد شود و برمبنای سیاست خارجی اسلامی خود و طبق اصل بی طرفی و رضایت دو طرف، به منظور حل مسالمت  آمیزمسئله میانجی  گری کند. درحقیقت، ایران در فرایند میانجی گری بحران قراباغ دو هدف عمده را دنبال می  کرد: اول، رفع تهدیدات  امنیت جمهوری اسلامی ایران ‏درصورت تداوم بحران و دوم، حضور در حل مناقشه به منزلۀ افزایش نفوذ در منطقه.‏

در جریان جنگ قراباغ، ایران چندین  بار برای میانجی گری تلاش کرد؛ اما امریکا و روسیه و ترکیه حضور ایران در جریان ‏میانجی گری را مخالف منافع خود می دانستند که درنهایت، ارتباط ایران با گروه مینسک قطع شد. [22]این مسئله ‏سبب شد که جمهوری اسلامی ایران مواضع خود را در قبال مناقشۀ قراباغ از مجرا  های دیگری پی  گیری کند. لذا با مذاکرات دوجانبه و چندجانبه با ‏مقامات جمهوری آذربایجان و ارمنستان وارد عمل شد. اولین مرحلۀ حضور ایران در این مناقشه نشست سه جانبۀ هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران؛ یعقوب محمد اف، ‏کفیل ریاست جمهوری آذربایجان؛ و لئون درپطرسیان، رئیس جمهور ارمنستان؛ در اردیبهشت 1371ش، در تهران، بود که متأسفانه، به  دلیل دخالت دشمنان غربی و منطقه  ای موفقیتی حاصل نشد. در 1994م، مذاکراتی با میانجی گری ایران و روسیه انجام شد که به برقراری آتش بس در مه 1994م انجامید.‏ [23]پس از آن، ایران ‏به همکاری با دو طرف منازعه ادامه داد؛ به کمک پناهندگان آذربایجان رفت و برای برقراری جریان مبادلۀ کالا بین ‏نخجوان و جمهوری آذربایجان از طریق ایران امکاناتی را فراهم کرد.

 

دستاوردهای ایران از میانجی گری در بحران قراباغ

جمهوری اسلامی ایران پس  از پایان جنگ هشت ساله، که با تبلیغات منفی برخی از رسانه های عربی و غربی همراه بود، نیاز ‏به ارائۀ چهرۀ جدیدی در سطح منطقه ای و بین المللی داشت. موقعیت ایران پس  از استقلال جمهوری های آسیای ‏مرکزی و قفقاز، باعث شد که میانجی گری به عنوان رویکردی مبتنی  بر تحکیم مواضع صلح جویانه در اولویت ‏سیاست خارجی ایران قرار گیرد. در این موقعیت ‏منطقه ای، تلاش های صلح جویانۀ ایران آثاری را نیز درپی داشته است. به طور خلاصه، مهم ترین دستاوردهای میانجی گری جمهوری ‏اسلامی ایران در مناقشات قراباغ به شرح زیر است: ‏

‏1. آغاز تلاش های ایران برای میانجی گری، علاوه  بر تأثیرهای مستقیمی که بر مناقشات قراباغ داشت، زمینۀ وساطت را برای ‏کشورهای دیگر و سازمان های منطقه ای و بین المللی نیز فراهم کرد،

‏2. در موقعیتی که تلاش های گستردۀ سیاسی و تبلیغاتی برای محدودکردن نفوذ ایران در آسیای مرکزی و قفقاز ادامه داشت، تنظیم ‏روابط مناسب با کشورهای منطقه و جلب اعتماد آنها، یکی از دستاوردهای ایران در روند میانجی گری بود، ‏

‏3. برخی تبلیغات منفی را خنثی کرد و سیاست های جمهوری اسلامی ایران را در آسیای مرکزی و قفقاز روشن تر ساخت، ‏

‏4. زمینه ای برای تحکیم روابط با کشورهای منطقه به وجود  آورد، ‏

‏5.  توجه  کشورها و سازمان های بین المللی را به سمت جمهوری اسلامی ایران معطوف ساخت، ‏

‏6. جمهوری اسلامی ایران با وجود ارتباط نزدیک تر با یکی از طرف های درگیر، سیاست متوازنی درمقابل طرفین درگیر در مناقشه ‏اتخاذ کرد،

7. امکانات سیاسی، تفاهم را افزایش داد و مانع تشدید مناقشه و تغییر مرزهای جغرافیایی شد، ‏

‏8. از گسترش بحران به کشورهای همسایه جلوگیری کرد،

‏9. مسائل داخلی به ویژه تحریکات آذربایجان را نسبت  به ارمنیان در ایران به طور مؤثری کنترل کرد، ‏

‏10. اعتبار و وجهۀ ملی و بین المللی جمهوری اسلامی ایران را افزایش داد.‏ [24]

بنابراین، حضور جمهوری اسلامی ایران در فرایند مذاکرات بحران قراباغ، زمینه ساز تحکیم جایگاه منطقه ای ایران در میان رقبای ‏دیگر شد. دیپلماسی رسمی و فعال دولت به عنوان یک کشور اسلامی و برمبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، به طور قطع ‏می تواند مانع تشدید بحران در مناطق دیگر و آواره شدن مردم شود. ‏

 

راهکارهای پیشِ روی جمهوری اسلامی ایران

تهران همواره از استقرار صلح و ثبات در مناطق همجوار و از جمله قراباغ استقبال و آمادگی ‏خود را برای کمک به حل مناقشات موجود در منطقه اعلام کرده است. [25]بنابراین، با توجه  به نزدیکی جغرافیایی ‏قفقاز به ایران، نبود امنیت در منطقه بر امنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران تأثیر می گذارد و از آنجا که افزایش امنیت ملی و ‏توسعۀ اقتصادی به منظور تحکیم امنیت و ثبات در مناطق پیرامون، ازجمله ایران، دارای اهمیت بسیاری است، توجه شایان به تثبیت ‏وضعیت جدید در منطقه باید در رأس کار رهبران حکومتی قرار گیرد. [26]لذا، جمهوری اسلامی ایران با توجه  به ‏موقعیت استراتژیک خود در منطقه می تواند از رهگذر میانجی گری بحران قراباغ، حضور سیاسی و اقتصادی خود را در ‏منطقه نهادینه و پایدار کند. تأکید بر روابط فرهنگی ـ  مذهبی باتوجه  به پیوندها و سوابق تاریخی مشترک جمهوری اسلامی ایران با دو ‏کشور درگیر می تواند مهم ترین دریچۀ ورود به این مناقشه باشد. از رهیافت این پیوندها دولت ایران باید بهترین شیوه را برای نفوذ در این مناطق اتخاذ کند. گام بعدی پیشِ  روی سیاست خارجی دولت جمهوری ‏اسلامی ایران، تلاش برای ارتباط با دولتمردان جمهوری آذربایجان است؛ زیرا در این مقطع، دولت جمهوری آذربایجان ارتباط ‏گسترده ای با ایالات متحدۀ امریکا و اسرائیل دارد. ایران این ارتباط را ازنظر امنیتی نمی پسندد. ‏

جمهوری اسلامی ایران باید ابتدا ازطریق ابزارهایی همچون رسانه و اقدامات فرهنگی افکار عمومی کشور مقابل را به ‏سمت خود جلب کند و در مرحلۀ بعد با پیشنهاد نشستی با حضور دبیرکل سازمان همکاری اسلامی، ایران، ترکیه و دو طرف ارمنی ‏و آذربایجانی، گامی معطوف  به هدف درراستای حل مسالمت آمیز این مناقشه بردارد. یکی از راه های تأمین امنیت و ثبات در منطقۀ ‏قفقاز، همکاری و هم گرایی اقتصادی است. ایران باید در راستای حمل ونقل، ترانزیت، تجارت، مطالعات فنی و بررسی کارشناسانه ‏در زمینۀ امکان افزایش ظرفیت مبادلات تجاری و کشف ظرفیت های جدید با دولت آذربایجان و ارمنستان اقدام کند.[27]

با توجه به ضعف  های اقتصادی، علمی و فرهنگی موجود در کشورهای تازه استقلال یافته، جمهوری اسلامی ایران ‏می  تواند با رویکردی بی  طرفانه، از دیگر رقبای منطقه  ای و بین  المللی خود سبقت گیرد و با تکیه بر دیپلماسی عمومی و ایجاد ‏ارتباط در حوزه  های اقتصادی، انرژی، فرهنگی و علمی نقشی مهم و فعال در این دو کشور بازی کند. ‏

 

نتیجه گیری ‏

براساس آنچه گفته شد، بحران قراباغ از جمله مسائلی است که بازیگران مختلف منطقه ای و فرامنطقه  ای را درگیر ‏خود کرده است. این مناقشه از جمله مسائلی است که تا به امروز مانع بزرگی در راستای توسعۀ دو جمهوری تازه استقلال یافتۀ ارمنستان و آذربایجان بوده ‏است. ازسوی دیگر، نمی توان آثار مخرب این بحران بر کشورهای همسایه و هم مرز دو طرف درگیر را انکار کرد. به طوری که، ‏هرگونه ناامنی و بی ثباتی در این منطقه، به طور مستقیم بر امنیت این کشورها تأثیر می گذارد. جمهوری اسلامی ایران نیز در ‏ردیف این همسایگان است. با توجه به بررسی های صورت گرفته در این نوشتار در مورد ارتباط جمهوری اسلامی ایران ‏با این بحران، سه نکته شایان ذکر است:‏

‏1. منافع، مداخله و حضور قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای مانند روسیه و ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا در این بحران باعث ‏به حاشیه راندن و کمرنگ شدن نقش ایران در بحران مذکور شده است،

‏2. قرارگرفتن ایران در محور روسیه ـ ارمنستان ـ ایران، درتقابل با محور ایالات متحده ـ ‏آذربایجان ـ گرجستان در معادلات منطقۀ قفقاز و نیز سیاست های غیرمسالمت آمیز آذربایجان درتقابل با برخی منافع ملی ایران، باعث شده برخی ‏بازیگران اصلی، با تردید به نقش میانجی گرانۀ جمهوری اسلامی ایران بنگرند،

‏3. با توجه  به اهمیت و حساسیت منطقه و منافع ملی در این حوزه، دستگاه دیپلماسی ایران، تأثیرگذاری و ‏نقش آفرینی بیشتری می  تواند داشته باشد. لذا با توجه  به وابستگی متقابل امنیتی ایران و کشور های حوزۀ قفقازجنوبی، دولت جمهوری اسلامی ‏ایران باید با رهیافت دیپلماسی فعال وارد میدان شود تا ازطریق برنامه های هدفمند و مستمر، هم از تأثیر  بحران بر امنیت ملی خود ‏جلوگیری کند و هم امنیت و ثبات را برای منطقۀ قفقاز به ارمغان آورد. حل این مناقشه توسط جمهوری اسلامی ایران می تواند بار ‏دیگر سبب اثبات برتری قدرت ایران در برابر بازیگران بیگانه و رقیب در این بحران باشد.‏

 

پی نوشت ها:

1-استادیار روابط بین الملل دانشكدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی.

2- دانشجوی دکتری روابط بین  الملل دانشگاه اصفهان.

3- دانشجوی دکتری روابط بین  الملل دانشگاه اصفهان.

4-‎‎‏‏ Jack Donnelly, Realism and international relations (Cambridge: Cambridge university Press,  2000), p. 8.

5- سیدعبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل (تهران: سمت، 1385)، ص 356 ـ 360.

6- سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (تهران: سمت، 1388)، ص 35.

7- Kenneth Neal Waltz

دانشمند علوم سیاسی امریکایی و یکی از برجسته ترین محققان در زمینۀ روابط بین الملل. او بنیان گذار نئوواقع  گرایی یا واقع  گرایی ساختاری در نظریۀ روابط بین الملل است.

8- سیدحسن سیف زاده، نظر یه ها و تئوری های مختلف در روابط بین الملل فردی ـ جهانی: مناسبات و کارآمدی (تهران: مرکز ‏انتشارات وزارت امور خارجه، 1384)، ص 2051.‏

9-john Mearsheimer, structure realism (Oxford: Oxford university, 2006), p. 72.

10-status seeking

11- Vahid Noori,  «ISR - Status-Seeking and Iranian Foreign Policy», Institute For Strategic Research Journals (30 June 2012). (http://www.isrjournals.ir)

12-svante cornell, the nagorno Ü karabakh conflict (Department of east European studies, 1999),vol.1, p.8.

13- کارن خانلری، «دو نگاه متفاوت ایران و ترکیه در قفقاز (راه های حل مناقشه قره باغ)»، دیپلماسی ایرانی(دوشنبه 3 آذر 1393).

(http://www.irdiplomacy.ir)

14- Erik Melander,«The Nagorno-Karabakh Conflict Revisited: Was the War Inevitable?», Journal of Cold War Studies, 3(2):48-75, May 2001.

15- Jim Nichol, «Armenia, Azerbaijan, and Georgia: Political Developments and Implications for U.S Interests», Congressional Research Service (2014): 21-23.

16-ozkan guner, «nagorno-karabakh problem:Claims, Counterclaims and Impasse,», Middle east. vol.1, no.1 (2006):118.

17- میرقاسم بنی هاشمی، «توازن قدرت در قفقاز در پرتو تحول در روابط ترکیه ـ ارمنستان»، مطالعات راهبردی، س12‏، ش14(1388):135.

18- میرابراهیم صدیق، روابط ایران با جمهوری های قفقاز از سال 1991 تاکنون (تهران: دادگستر، 1383)، ص 169.‏

19- حمید قائم پناه، «تضاد و همکاری روابط ایران و ترکیه بعداز جنگ سرد (1989تا2008)»، مطالعات سیاسی، س3، ‏ش11(1390).

20- ادموند هرتزیک، ایران و حوزۀ شوروی سابق، ترجمۀ کاملیا احتشامی(تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1375)، ص26 و 27.‏

21- توحیدنجفزاده، «متغیرهایمؤثردرروندشکل  گیریوتطویلبحرانقره  باغ»،پایان  نامۀکارشناسی،دانشکدۀ روابطبین  الملل( 1375‏): ص145.

22- محمود واعظی، « الگوی میانجی گری جمهوری اسلامی ایران در بحران قره باغ و تاجیکستان»، مفید، ش 61 (شهریور 1386): 159.‏

23- امان الله شفایی، «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر تحولات سیاسی»، علوم سیاسی، ش48، س12(زمستان1388): 172.

24- الیاس واحدی، «مناقشۀ قره باغ و امکان نقش  آفرینی منطقه ای ایران»، تحولات ایران و اوراسیا، ش29 (خرداد و تیر1389): 1ـ 8.

25- علی قلی زاده،«تاثیر میانجی گری روسیه در بحران قراباغ بر منافع ملی ایران»، تحولات ایران و اوراسیا، ش33 (بهمن و اسفند1390): 6.

26- الهام میرتهامی،«امنیت در قفقازجنوبی»، مطالعات خاورمیانه، س11، ش1 (بهار 1383): 52.

27- همان  جا.

 

منابع:

بیات، عیوض. سیاست خارجی روسیه و ترکیه درقبال مناقشۀ قره باغ. تهران: اندیشۀ نو، 1390.‏

بنی هاشمی، میرقاسم. «توازن قدرت در قفقاز در پرتو تحول در روابط ترکیه ـ ارمنستان». مطالعات راهبردی. ‏ش14، س12‏. 1388.

دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران: سمت، 1388.‏

سیف زاده، سیدحسن. نظر یه ها و تئوری های مختلف در روابط بین الملل فردی ـ جهانی:  مناسبات و کارآمدی. تهران: مرکز ‏انتشارات وزارت امور خارجه، 1384.‏

شفایی، امان الله. «تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر تحولات سیاسی». علوم سیاسی. ش48. س12. زمستان 1388.‏

صدیق، میرابراهیم. روابط ایران با جمهوری های قفقاز از سال 1991 تاکنون. تهران: دادگستر، 1383.‏

قائم پناه، صمد. «تضاد و همکاری روابط ایران و ترکیه بعد از جنگ سرد (1989تا2008)». مطالعات سیاسی، ‏ش11، س3.‏ بهار1390 .

ولی قلی زاده، علی. «تأثیر میانجی  گری روسیه در بحران قراباغ بر منافع ملی ایران». تحولات ایران و اوراسیا ‏‏(ایراس). ش33.‏ 1390.

قوام، سیدعبدالعلی. اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل، تهران: سمت، 1385.‏

میرتهامی، الهام. «امنیت در قفقازجنوبی»، مطالعات خاورمیانه، ش1، س11.‏ 1383.

واحدی، الیاس.«مناقشۀ قره باغ و امکان نقش آفرینی منطقۀ ایران، ایراس». تحولات ایران و اوراسیا.‏ 1389.

واعظی، محمود. «الگوی میانجی گری جمهوری اسلامی ایران در بحران قره باغ و تاجیکستان»، مفید، ش 61. 1386. ‏

هرتزیک، ادموند. ایران و حوزۀ شوروی سابق. ترجمۀ کاملیا احتشامی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.‏ 1375.

cornell, svante. «the nagorno ـkarabakh conflict». Department of east European studies, 1999. vol.1‎

Donnelly, Jack. Realism and international relation. Cambridge university press, 2000.

Mearsheimer, john. structure realism. Oxford university, 2006.

Vahid, Noori. «ISR - Status-Seeking and Iranian Foreign Policy».Iranian Review of Foreign Affairs. vol.3. no1. Spring 2012.

guner, ozkan . «nagorno-karabakh problem: Claims, Counterclaims and Impasse,», ‎Middle east. vol.1, no.1‎. 2006.

Melander, Erik.«The Nagorno-Karabakh Conflict Revisited: Was the War ‎Inevitable?». Journal of Cold War Studies. 3(2‎). 2001.

Nichol, Jim. «Armenia, Azerbaijan, and Georgia: Political Developments and ‎Implications for U.S Interests», Congressional Research Service report. 2014.

v. gurko - kryazhyn. «Kharebakh problem and armenian affaar», availableat in: www.azembassy.com‎

http://www.irdiplomacy.ir

http://www.iras.ir

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1940994‎ 




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 10722