نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

رونمایی از مجموعۀ روزنۀ آبی نکـوداشت شاهین سرکیـسیـان پایـه گـذار تئـأتـر نـوین ایـران

نویسنده: روابط عمومی مؤسسه ترجمه و تحقیق هور

Click to enlargeClick to enlarge
 

 

شنبه 25 دی ماه 1395ش تالار نمایش کومیتاس باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات تهران میزبان ‏مراسم نکوداشت شاهین ملیک سرکیسیان،کارگردان تئاتر، مترجم، نمایشنامه  نویس و پایه گذار تئاتر نوین ‏ایران بود. در این مراسم، که به همت، موسسۀ ترجمه و تحقیق هور و با همکاری باشگاه فرهنگی ـ ورزشی ‏آرارات تهران برگزار شد، از مجموعۀ مستند روزنۀ آبی رونمایی شد. این مجموعه، که ساختۀ فرزاد فره  وشی است، به مرور زندگی و آثار ‏شاهین سرکیسیان می  پردازد.‏ 

 

Click to enlarge
مدعوان مراسم

 

مراسم نکوداشت با حضور جمع کثیری از هنرمندان عرصۀ تئاتر، روشنفکران، نویسندگان، پژوهشگران ‏ایرانی و ارمنی مانند داریوش اسدزاده، سعید پورصمیمی، بهزاد فراهانی، ژرژ پطرسیان، واروژ کـریم ‏مسیحـی، شمـس لنـگرودی، رضا بنفشه  خواه، نصرالله

Click to enlarge
ایساک یونانسیان

 قادری، دکتر قطب الدین صادقی، جمشید جهانزاده، محمدرضا اصلانی، منوچهر والی، اصغر همـت، مهدی ‏میـامی، ادنا زینلیان، محمودرضا رحیمی، خسرو احمدی، فرزانه نشاط خواه، وارطان ساهاکیان و... برگزار ‏شد.‏

در ابتدای مراسم ایساک یونانسیان، عضو هیئت مدیرۀ ‏مؤسسۀ ترجمه و تحقیق هور، ‏گفت:‏

«در آسمـان درخشنـده و پرفـروغ هـنر و ادب ایـران  زمیـن چـه فراوان درخشیـده  انـد ستارگانـی که برگ برگ ‏تاریخ هنـر دیار ما از فروغ آثار تابناکشان نقش هستی گرفته و از ذهن خلاق و توانمندشان هنر پدید ‏آمده است. در این وادی عشق، چه بسیار ناآشنا مردان هنرمندی که گمنام و گوشه  نشین از یاد و خاطر ‏ایام دور ماندند و به رغم سهم والایشان در عرصۀ هنر چرخ کج مدار هرگز بر مراد دلشان نگشت. ‏شاهین سرکیسیان، کارگردان، نمایشنامه  نویس و مترجم آثار نمایشی، از جمله هنرمندانی است که ‏سرگذشتش بی  شباهت به آنچه شرحش گذشت نیست، هنرمندی که بدون آنکه ذره  ای منت در کارش باشد و بر کسی فخر فروشی کند بیش از 35 بهار ‏از عمر 56 سالۀ خود را بدون هیچ ادعایی با خلوصی عارفانه نثار هنر دیار خویش ساخت و با ‏شناساندن و پایه  گذاری تئاتر نوین ایران تحولی ژرف در این زمینه ایجاد کرد. ‏

سرکیسیان، به مانند دیگر هنرمندان ارمنی، به فراخور وضعیتی که در طول تاریخ در آن زیست، آموخت که با زبان ‏هنر و فرهنگ می  توان به سادگی هم حکایت درون گفت و هم با دیگران ارتباط برقرار کرد و از آنجا ‏که هر خلاقیتی، به خصوص هنر، محتاج ایمان است سرکیسیان و دیگر هنرمندان ارمنی به واسطۀ همان ‏ایمان دست به آفرینش زدند و چنان در تارو پود حیات اجتماعی و فرهنگی ایران تنیده شدند که با ‏وجود حفظ خصایص فرهنگی و قومی خود میراث فرهنگی  ای آشنا  با ایرانی و ایرانی بودن بر جای گذاشتند.‏

‏ این پیش زمینه باعث شد تا امروز در هنر، دانش، فرهنگ و جای جای زندگی ایران نام ده  ها تن از ‏ارمنیان به چشم خورد و ما ارمنیان خدا را شاکریم که چنین افرادی را به ما اعطا فرموده که می  توانیم با ‏سری افراشته در حضور شما ملت بزرگوار  ایران از آنان سخن گوییم و البته، به آنان افتخار کنیم».‏

در ادامۀ برنامه از بهزاد فراهانی، کارگردان، بازیگر، فیلمنامه نویس و رئیس خانۀ تئاتر، برای ایراد سخنرانی دعوت شد. وی پس از ادای احترام به عکس سرکیسیان و بوسه بر ‏آن گفت:‏

«من در اوایل سال1340ش به دعوت سرکار خانم فهیمه خجسته کیا و به توصیۀ شاعر گران  قدر، زنده ‏یاد فروغ فرخزاد، از سالن پیشاهنگی خیابان سرباز، که آن زمان زیر نظر بیژن مفید اداره می  شد، به همراه ‏بهمن مفید، رضا میر لوحی، اصغر آقاخانی و مرتضی عقیلی به کلاس درس شاهین سرکیسیان در منزلش رفتیم، ‏که در خیابان خردمند شمالی واقع بود. خانۀ بسیار محقر و کوچکی بود و یک اتاق داشت که ما ‏دور هم می  نشستیم و تئاتر تمرین می  کردیم».

 

Click to enlarge
بوسۀ بهزاد فراهانی بر عکس استاد

فراهانی ضمن بر شمردن نکاتی که از سرکیسیان آموخته بود گفت:‏

«شاهین به ما خیلی چیزها آموخت. او درس انسانیت و آزادگی را به ما آموخت. شاهین به ما اندیشیدن را ‏آموخت. به ما یاد داد که چگونه بیندیشیم و فقط حرف نزنیم. به ما آموخت که چگونه باید روی صندلی ‏و پشت میز بنشینیم. او به ما قهوه خوردن را یاد داد و آموخت که هرگز بدون کراوات به دیدن تئاتر ‏نرویم. بله، او به ما شیوۀ درست زندگی کردن را آموخت. شاهین پس از این مسائل بود که شروع به ‏آموختن آموزه  های کنستانتین استانیسلاوسکی کرد. او ترجمه می  کرد و برای ما می  خواند. شاهین ‏در تحلیل و کالبد شکافی نقش شیوۀ غریبی داشت و معماری صحنه را، که حتی امروز کمتر به آن توجه ‏می  شود، به ما آموخت. او به ما یاد داد که در زمان اجرای نمایش کمتر از دست  های خود استفاده کنیم و ‏آموخت که استاتیک در صحنه چقدر می  تواند کارایی داشته باشد».‏

 

Click to enlarge
بهزاد فراهانی

 

فراهانی در ادامه، ضمن بر شمردن برخی از نمایشنامه  هایی که با شاهین کارکرده بود، گفت:

«ما نباید ‏فراموش کنیم که شاهین در بانک ملی همکار و دوست نزدیک صادق هدایت بود و این نزدیکی باعث ‏شد که وی نگاهی عمیق و دقیق به ادبیات داشته باشد. هرچند شاهین لهجۀ بسیار غلیظی داشت ‏هنگامی که سخن می  گفت هیچ  گاه اشتباه دستوری نداشت».‏

فراهانی در ادامه به دیگر ابعاد شخصیتی سرکیسیان اشاره کرده و گفت:‏

«در میان هنرمندان آن زمان کمتر کسی را می  توان یافت که چون شاهین صبور و شکیبا باشد و همین ‏صبر و بردباری او بود که باعث شد هنگامی که برخی از شاگردانش با وی بی مهری کردند و او را مورد ‏آزار قرار دادند صبر پیشه کند و از هیچ کس به بدی یاد نکند».‏

فراهانی در بخشی دیگر از سخنانش به تنگ  دستی و عشق شاهین به تئاتر اشاره کرد و گفت:‏

«متأسفانه، دست و بال شاهین برای اجرای نمایش  هایش خالی بود. او حامی مالی خاصی نداشت و ‏همین باعث شد برای به صحنه بردن نمایش بهاران از دست رفته، اثر واندربرگ، مجبور به فروش ‏یخچال خانۀ خود شود».‏

فراهانی در پایان سخنان خود گفت:‏

«من با تمام وجودم یاد شاهین را گرامی می دارم و با افتخار اعلام می  کنم که هر کاری که در توانم بوده ‏برای وی و ارمنیان عزیز انجام داده  ام. من همیشه منت دار این عزیزان بوده و خواهم بود. از این رو، ‏تقاضا دارم دوستان هنرمندی که در گذشته به شاهین بی  احترامی کرده  اند پنهان نشوند و در مقام یک ‏هنرمند رشد کرده و دگرگون شده این شهامت را پیدا کنند و بگویند که به شاهین بدی کرده  اند».‏

فراهانی سخنان خود را با خواندن این شعر به پایان رساند:

«هر چند به جلوه  تر ز مرغ چمنم

چون طبع تو روشنگر بزم سخنم

بر دیدۀ من اگر فروغی است، تویی

Click to enlarge
نصرالله قادری

بر دامن تو اگر که اشکی است، منم».

نصـرالله قـادری، کـارگردان، مـنتقـد، نویسنده، مدرس سینما و تئاتر، مدیر مسئول مجلـۀ نمایـش و از پژوهـشگران و مشـاوران کارگردانی مجموعۀ روزنۀ آبی، سخنران ‏بعدی مراسم بود که سخنان خود را با شعر زیر آغاز کرد:‏

«عشق است که جان عاشقان زنده از اوست

نوری است که آفتاب تابنده از اوست

هرچیز که در غیب و شهادت یابی

موجود بود ز عشق و پاینده از اوست.

شاهـیـن نـه هم  کـیش من است و نه بنده سعادت همنشینی با او را داشته  ام اما او همـدرد من است. دو بیگانـۀ ‏همـدرد از دو خویـش ناهمدرد با هم خویشاوندترند.گاهی یک مرد چندان رشد می  کند که باید تاوانش ‏را هـم به دوست و هـم به دشمـن بپردازد و شاهین تاوان بسیار زیادی پرداخت چراکه بسیار ‏بزرگ بود.‏

بسیار تلاش کردند که شاهین در تاریخ تئاتر ایران فراموش شود اما روزگاری جوانی پیدا می  شود که ‏وقتی نام شاهین را در کلاس درس دانشگاه می  شنود تمام زندگی خود را وقف می  کند تا کسی را به جامعه معرفی کند که ‏سعی کرده بودند فراموش و از تاریخ ایران حذف شود».‏

قادری در ادامه در خصوص ناملایمات صورت گرفته نسبت به شاهین گفت:‏

«یهودا بر پیشانی شاهین بوسه زد تا در جلجتا تنها بمیرد. اما فراموش کرده بودند که مرگ وجود ندارد و ‏مرگ پایان کبوتر نیست. شاهین ماند و ما نمی  توانیم کاری که شاهین در تئاتر ایران انجام داد فراموش ‏کنیم.‏ امروز، آنهایی که بوسه بر پیشانی شاهین زدند و یهودا بودند باید شرمگین باشند زیرا او مانده است و ‏همۀ آنهایی که به تئاتر علاقه  مندند به شاهین ارادتی خاص دارند».‏

قادری در ادامه افزود:‏

«امروز، وقتی قرار بود در اینجا حاضر باشم بغض بر گلو داشتم برای اینکه در جایی قرار بود سخنرانی ‏کنم که روزگاری این معلم پیر نادیده  ام بر روی صحنۀ آن در تنهایی، بی  کسی و غربت نمایش اجرا ‏کرده بود.‏

شاهین زنده ماند چون شیوۀ زندگی کردن را بلد بود. او زنده نبود اما زندگی کرد. او پیامبر عشق و رحمت ‏بود، به همین دلیل، حتی به آنان که به او دشنام دادند بد نگفت. او به ما آموخت که بد نگوییم به مهتاب اگر ‏تب داریم و به ما آموخت که چشم  ها را باید شست و جور دیگر باید دید.‏

شاهین مردی بود که زحمت کشید تا هنر تئاتر ما به سطح جهانی ارتقا پیدا کند اما قدر او را ندانستند و ‏این اصلاً مهم نیست چراکه جامعۀ ما اصولاً نخبه  کش است و چشم دیدن نخبگان را ندارد.  دردناک ‏زمانی است که نزدیک  ترین شاگردانش نقش یهودا را ایفا می  کنند.‏

اما شاهین را دیگر شاگردانش ماندگار ساختند. امروز، جوانی به نام فرزاد فره  وشی پیدا می  شود و فیلم ‏زندگی او را می  سازد و جوانی دیگر به نام دولت  آبادی، با همکاری زنده  یاد جمشید لایق، کتاب ‏او را می  نویسد. فردای روزگار نیز جوانانی پیدا خواهند شد و ابعادی دیگر از شخصیت شاهین را برای ‏ما بازگو خواهند کرد.‏

من امروز داغ به دل دارم زیرا افرادی حاضر نشدند که در این فیلم از او سخن گویند. هیچ اشکالی ‏ندارد اما چرا نزدیک  ترین کسان و شاگردان او حاضر نشدند دربارۀ او سخنی گویند؟ این دردی است که هرگز ‏فراموش نخواهد شد».‏

نصرالله قادری در انتهای سخنان خود افزود:‏

Click to enlarge
لیدا بربریان

«شاهین باز تنها ماند و ما فکر کردیم که فراموش می  شود اما آن کس که عاشق است تا وقتی که عشق ‏زنده است می  ماند. نگاه کنید. او اینجاست و نمایش تازه آغاز شده و به روی صحنه آمده است.‏

به احترام او و به احترام ماندگاری اش در صحنۀ تئاتر ایران و به احترام بزرگ  مردی که عاشق تئاتر بود و ‏به ما رسم عاشقی آموخت تشویقش کنید.‏ شاهین زنده است».‏

 خانـم لیـدا بربـریان، موسـیقـی دان، محقـق، نویسنده و منتقـد هنـری، از دیگر سخـنرانان مراسـم بود. بربـریان در سخنان خود گفت:‏

«پنجـاه سـال قبـل، در 15 آذر، در همین تالار و بر روی همین صحنه مراسم یادبود شاهیـن سرکیـسیان ‏برگزار شد. در آن روز، میز تحـریر سرکیـسیان را بر روی صحنه قرار داده بودند و دست  خط  ها، قلم ‏و عینک شکستۀ ذره بینی او زینت  بخش میز تحریر بود. اعضای گروه آرمن نیز به صورت نیم دایره ‏بر روی صحنه نشسته بودند و دست  خط  ها و آثار او را مطالعه می  کردند.‏

ایـن صحنـه یادآور آن بـود که گـویی بازیگران، به مانند گذشته، در اتاق خانۀ شاهین نشسته  اند و تمرین تئاتر ‏می  کنند. حضور معنوی سرکیسیان در تالار حس می  شد، به خصوص زمانی که بازیگران نمایش آوای قو را، ‏که زمانی سرکیسیان آن را کارگردانی کرده بود، به اجرا در آوردند. این صحنه نمای وداع سرکیسیان با تئاتر ‏ایران و زندگی بود.‏

سرکیسیان 106 سال قبل متولد شد و 56 سال عمر کرد. امروز پنجاه سال از زمان مرگ او می  گذرد. فرزاد ‏فره  وشی، که در آن زمان هنوز متولد نشده بود، به محض شنیدن اسم شاهین و با درک عمیق از عشق او به ‏تئاتر خود نیز شیفتۀ او شد و شروع به مطالعه دربارۀ او کرد. ‏فره  وشی، پس از سال  ها صرف وقت و ‏تحقیق، فیلمی از سرکیسیان ساخته که نمایانگر حضور او در خاطرات دیگران است».‏

بربریان در ادامه افزود:‏

«سرکیسیان از فرانسه به ایران آمد و تئاتر ملی ایران را پایه  گذاری کرد. او اولین کسی بود که در آن ‏زمان هنر تئاتر را با معیارهای روز جهانی به جامعۀ ایران شناساند. او از آنجایی که به چند زبان خارجی تسلط ‏داشت به خوبی توانست ادبیات نوین جهان را به خدمت تئاتر ایران درآورد. سرکیسیان خود نمایشنامه  ها ‏را انتخاب و ترجمه و سپس، برای گروه تجزیه و تحلیل  می  کرد. او تلفظ صحیح کلمات را، با ‏دوری از گفتار اغراق  آمیز و شیوۀ ساختگی به شاگردانش آموزش می  داد.‏

وی برای اجرای نمایش قوانین خاص خود را داشت؛ برای مثال، میزانسن  ها را پیش از اجرا بر روی صحنه ابتدا بر کاغذ ترسیم می  کرد و سپس، آنها را به اجرا در می آورد. همچنین، طراحی لباس و ساخت دکور از ‏الزامات کار او محسوب می شد. او به جای چراغ  های ثابت صحنه، که امروز هم استفاده می شود، از ‏پروژکتورهایی بهره می گرفت که سایه روشن ایجاد می کرد. سرکیسیان برای القای احساسات بیشتر ‏در تماشاچی سکوت و خویشتن داری را وارد دیالوگ ها  می کرد و معنی پنهان نمایش را به جای ‏ظاهر آن به بیننده می  شناساند.‏

او همواره چهره  پردازهای حرفه  ای را دعوت به کار می  کرد و از موسیقی به منزلۀ جلوه  های مکمل صحنه ‏بهره می  جست. همچنین، اولین بار سرکیسیان  از بروشورهایی که معرف نام بازیگران و نویسندگان ‏نمایش بود در اجراهای خود بهره گرفت». ‏

بربریان دربارۀ پذیرفته نشدن نمایشنامه  های سرکیسیان از سوی جامعه و منتقدان گفت:‏

«چنانچه رسم روزگار است جریان  های هنری نو از طرف عامۀ مردم و منتقدان به راحتی مورد پذیرش و ‏استقبال قرار نمی  گیرد، به ویژه آنکه سرکیسیان در آن زمان بسیار جلوتر از زمان خویش گام برداشته ‏بود و آینده را ترسیم می  کرد. به همین دلیل، بینندگان و منتقدان نظر خوشی به او نداشتند و اغلب، ‏موجب سرخوردگی وی در عرصۀ تئاتر ایران می  شدند. با این حال، او موفق شد در مدت سیزده سال بیش ‏از سی نمایشنامه را ترجمه کند.‏ از این بین سه نمایشنامۀ تمام شدۀ وی به دلایل خاص مجوز اجرا نگرفتند. سه نمایشنامه را به صورت ‏گروهی کارگردانی کرد. سه نمایشنامه را سرپرستی کرد و سه نمایش را نیز بدون دکور به روی صحنه ‏برد تا اینکه به صورت تدریجی کنار گذاشته و مجبور شد گروه تئاتر ملی را ترک کند. ‏سرکیسیان در یکی از یادداشت  های خود می نویسد:‏,گاهی من خود را چون قهرمانان داستان  های چخوف حس می  کنم، همه چیز گذشته، زندگی به هدر رفته ولی ناامید نمی  شوم،‏».

بربریان در مورد چگونگی پایه  گذاری گروه تئاتر آرمن نیز گفت:‏

«سرانجام، در زمستان1339ش، سرکیسیان پس از تحمل سختی  ها و ناملایمات بسیار بنا به پیشنهاد یکی ‏از دوستان ارمنی   خود، مهندس هارپیک تمرزیان، که از نویسندگان و روشنفکران ارمنی بود، به باشگاه ‏فرهنگی ـ ورزشی آرارات رفت و در همین ساختمان و همین تالار گروه تئاتر آرمن را پایه  گذاری ‏کرد».‏ ‏

پس از سخنان بربریان، مِرِدیت مووسسیان، هنرمند دوازده سالۀ ارمنی، چند قطعۀ هنری را با ساز چنگ ‏اجرا کرد.

 

Click to enlarge
مِرِدیت مووسسیان

 

در ادامۀ برنامه، بخش  هایی از مجموعۀ مستند روزنۀ آبی ـ که مربوط به زندگی،آثار و ‏خاطرات هنرمندان از شاهین سرکیسیان بودـ به نمایش گذاشته شد.

آخرین سخنران مراسم، فرزاد فره  وشی، دربارۀ ساخت مجموعۀ روزنۀ آبی گفت:‏

«مجموعه  ای را تعریف کردیم که گنجینۀ تئاتر ایران است و از زمان اولین اجراها در دارالفنون شروع و تا 1344ش ادامه می  یابد. فصل اول این مجموعه اختصاص به زندگی شاهین سرکیسیان دارد که ‏با عنوان روزنۀ آبی طی مدت نه سال ساخته شده است.‏

فصل دوم این مجموعه به دوران پیش از ورود سرکیسیان به ایران تا سال 1332ش مربوط و ‏فصل سوم نیز آغاز کار کارگاه نمایشی تا دوران معاصر را شامل می  شود».‏

 

Click to enlarge
فرزاد فره وشی

 

فره  وشی دلایل ساخت مجموعۀ روزنۀ آبی را چنین بر شمرد:‏

«یکی از دلایلی که من به فکر ساخت این مجموعه افتادم این است که در فرهنگ ما چیزی به عنوان ثبت ‏جدی تاریخ وجود ندارد و طبیعی است که نسل  های بعد با بخشی از تاریخ بیگانه خواهند بود و این ‏اتفاقی بود که برای خود من افتاد. زمانی که کتاب شاهین سرکیسیان، نوشتۀ مینا رحمتی وغلامحسین ‏دولت آبادی، که زیر نظر جمشید لایق چاپ شده بود، به دست من رسید متوجه شدم که در دانشگاه ‏اطلاعات چندانی دربارۀ شاهین سرکیسیان وجود ندارد و این فاجعه بود. چنین رویکردی سبب می  شود که ما ‏هرگز به اصل حقیقت پی نبریم و گمراه بمانیم.‏

پیش از دهۀ 1380ش، کتاب  های چندانی را نمی  توان برشمرد که دربارۀ شکل  گیری تئاتر نوین ایران ‏نوشته شده باشند اما در اوایل دهۀ 1380ش، اتفاقات خوبی افتاد و شاهد چاپ کتاب  هایی در مورد ‏شاهین سرکیسیان و عبدالحسین نوشین بودیم».‏

در ادامه، فره  وشی به دلایل ممنوعیت سرکیسیان از کار پرداخت و گفت:‏

«مطلب مهمی که می  بایست دربارۀ ممنوعیت افرادی چون شاهین سرکیسیان از کار به آن اشاره کنم این ‏موضوع است که پس از کودتای 28 مرداد 1332ش و تشکیل ساواک، که مصادف شد با تشکیل ادارۀ ‏تئاتر، بسیاری از جوانان و شاگردان سرکیسیان دعوت به کار شدند اما پیش  کسوتانی چون او اجازۀ فعالیت ‏نیافتند. این علت اصلی دور شدن سرکیسیان از تئاتر بود، اتفاقی که به دست دو تن از شاگردان نزدیکش رقم ‏خورد.‏

دلیل دیگر ساخت مجموعۀ روزنۀ آبی این است که تئاتر یک اتفاق انسانی و گروهی است. در این ‏روابط انسانی، ما نمی  توانیم فردگرا باشیم زیرا این فردگرایی سبب از بین رفتن جریان  های خاصی می  ‏شود،چنان  که این فردگرایی سه بار برای شاهین سرکیسیان از 1333 ـ 1345ش اتفاق افتاد.‏

طبیعی است که در چنین وضعیتی، وقتی نامی از سرکیسیان در جایی ثبت نمی  شود، برخی  ها ‏هاله  هایی جعلی می  سازند و در قالب کتاب و فیلم به خورد جوانانی می  دهند که تازه وارد عرصۀ تئاتر ‏شده  اند. به علت همین عادت  هاست که تئاتر ما فاقد گذشته بوده و قهرمان وطنی ندارد و جوانان ‏ما به دنبال قهرمانان غیر ایرانی می  روند و فاجعه از اینجا شروع می  شود.‏

امروز که مجموعه  ای ساخته شده و 301 نفر در مورد شاهین صحبت می  کنند باید کمی مکث کنیم و بیندیشیم که ‏چرا چنین شده است؟

متأسفانه، در این نه سال همان شاگردانی که در گذشته اجازۀ فعالیت به شاهین ندادند امروز نیز اجازۀ نمایش آن را دریغ کردند. این مجموعه، بر خلاف برخی از فیلم  ها، هرگز توقیف نشد اما ناملایمات این ‏افراد باعث شد تا ساخت آن نه سال به درازا کشد».

فره  وشی ضمن تشکر از تمامی کسانی که وی را ‏در ساخت این مجموعه یاری رسانده بودند سخنان خود را به پایان رساند. ‏

در پایان این مراسم گروه کر زوارتنوتس، وابسته به انجمن آناهید، به رهبری ادیک تمرازیان، قطعاتی را به اجرا درآوردند.‏

 

Click to enlarge
گروه کر زوارتنوتس

 

مختصری دربارۀ مجموعۀ روزنۀ آبی‏

تولید مجموعۀ مستند روزنۀ آبی در ادامۀ انتشار کتاب موفق شاهین سرکیسیان، بنیانگذار تأتر ‏نوین ایران صورت گرفت. این کتاب نوشتۀ غلامحسین دولت آبادی و مینا رحمتی است که زیر نظر ‏جمشید لایق در 1386ش ـ به منظور شناخت دقیق شخصیت سرکیسیان، نوع اجراهای وی، طراحی ‏میزانسن، زندگی شخصی او و تأثیرات وی در تئاتر ایران ـ انتشار یافت. مجموعۀ مستند روزنۀ آبی شامل ‏گفت و گوهایی با شاگردان، دوستان و همکاران در قید حیات سرکیسیان است و بخش  هایی از رخدادهای ‏مهم دوران زندگی او در آن بازسازی شده است. در این مجموعه، برای نخستین بار نکاتی دربارۀ رخدادهای مهم تئاتری ‏در بازۀ زمانی دهۀ 30 و 40 عنوان می  شود.

در این میان، به قهر و آشتی  ها و ‏اختلاف  نظرهای موجود در میان برخی از اعضای گروه نیز اشاره شده که در نهایت به ناسپاسی نسبت به استاد و از هم پاشیده ‏شدن گروه منجر شد. در 1345ش، زمانی  که شاهین سرکیسیان برای دریافت پروانۀ اجرای ‏نمایشنامۀ روزنۀ آبی اثر اکبر رادی به ادارۀ دراماتیک وارد شد، شاگرد پیشین خود را در ‏مقام مسئول اداری بخش مربوط دید. شاگرد استاد را رد صلاحیت کرد. مدتی بعد، نیز شاهین درگذشت.

بررسی این موضوع، که سال  ها در حواشی تاریخ تئاتر ایران مطرح بوده و پروندۀ آن همچنان باز ‏است، علت رد صلاحیت تمامی فعالان تئاتری دهۀ بیست در دهۀ چهل را روشن می  سازد و آشکار می  سازد که ‏چگونه کار به جایی رسید که شاگرد مجبور به رد صلاحیت استاد خود شد.‏

مجموعۀ روزنۀ آبی فصل اول از مجموعۀ گنجینۀ تئاتر معاصر ایران است که در 1386ش مراحل تولید را برای پخش در شبکۀ نمایش خانگی آغاز کرد. موضوع اثر زندگی و اقدامات شاهین ‏سرکیسیان  برای ایجاد تئاتری نوین در ایران است و اینکه به دلایلی برخی از شاگردان وی نام او را از ‏تاریخ تئاتر ایران حذف و نام خود را ثبت کرده  اند.‏

روزنۀ آبی پس از دریافت پروانۀ پخش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ‏در 25 دی ماه1395ش، طی مراسمی از سوی مؤسسۀ خدمات ترجمه و تحقیق هور وارد شبکۀ نمایش‏خانگی شد.‏

سازندگان مجموعۀ روزنۀ آبی:‏

تهیه  کننده : مؤسسۀ فرهنگ و هنر رها فیلم

سرمایه  گذار، پژوهشگر و کارگردان: فرزاد فره  وشی

مشاور کارگردان: بهروز بقایی، نصرالله قادری، ژرژ پطروسی

دستیار کارگردان و برنامه  ریز: الهه افخمی، سجاد زارع

گویندگان: ژرژ پطروسی، فرزاد فره  وشی، نصرالله قادری

دستیار دوم کارگردان: عطیه هجرتی، زهرا مقدم، محمدرضا علایی

آهنگ  ساز و خواننده: سلیمان واثقی (سلی)‏

تنظیم: کامران خاشع

تنظیم و اجرای زنده: امیر رهبر

طراح نشانه و خط: امیر شاهرخ فریوسفی

چکامه  سرا: نوید فراهی، احمد ملکی

برگردان زبان فرانسه: سپیده شکری پور

نقاش ویدئوگرافی: نیلوفر غریب لک

تصویر، تدوین و ویدئوگرافی: فرزاد فره  وشی

کارشناسان: نصرالله قادری، فرشاد منظوفی نیا، محمودرضا رحیمی، محسن شرافتی، حمیدرضا ‏نعیمی، غلامحسین دولت آبادی

همراهان و یاری  دهندگان: رویا افشار، سید مهرداد ضیایی، ناصر بزرگمهر و...‏

هنرمندان حاضر در مجموعه:‏

علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، داریوش اسدزاده، حمید سمندریان، عباس جوانمرد، جعفر والی، ‏پرویز بهرام، رضا عبدی، جمشید لایق، فهیمه راستکار، بهمن مفید، اسماعیل ارحام صدر، اصغر ‏سمسارزاده، مرتضی عقیلی، شمسی فضل الهی، ایرج راد، اکبر رادی، احمد نجفی، ابوالحسن تهامی، بهزاد فراهانی، بهرام وطن پرست، مهتاج نجومی، اصغر آقاخانی، اکبر زنجانپور، بهروز بقایی، ژرژ ‏پطروسی، مسعود فقیه، کاظم هژیرآزاد، ناصر رحمانی نژاد، منوچهر انور، سعدی افشار، فردوس ‏کاویانی، محمود استادمحمد، احمد براتلو، هوشنگ ملکی، زاون قوکاسیان، هوشنگ توکلی، ‏محمدرضا اصلانی، نصرالله قادری، هوشنگ معصفری، علی اصغر نجات، مهرداد ژامک، صدرالدین ‏زاهد، رضا قاسمی، فرامرز طالبی، ژانت لازاریان، محمودرضا رحیمی، گابریل تیکیدجیان، لیدا ‏بربریان، الو نازلومیان، سیرانوش آقاجانیان، روح الله جعفری، غلامحسین دولت آبادی، علی اکبر ‏علیزاد، هنریک یگانیان، حمیدرضا نعیمی، فرشاد منظوفی نیا و شاهین سرکیسیان.

این مجموعه به دلیل حضور و همکاری 301 تن از هنرمندان و پیش  کسوتان عرصۀ تئاتر و سینما توانسته است ‏چشم  اندازی گسترده   از موارد مورد بحث را در پیش روی بیننده قرار دهد. در ضمن چنین مجموعۀ ‏مستندی با این ابعاد برای اولین بار در ایران تولید شده است. ‏

    




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 88898