نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

نیكول دومان در تبریز و جنـگل چـوبـه دارها[1]

مترجم: ادوارد هاروتونیان

اشاره‏

نیکول دِرـ هوانسیان ( 1862ـ1914م)، معروف به دومان، رزمنده و مبارز جنبش آزادی  خواهانۀ ارمنیان، در قراباغ به دنیا آمد و در مدرسۀ خلیفه  گری شوشی به ‏تحصیل پرداخت. وی با آغاز به کار حزب داشناکسوتیون (1890م) به صف مبارزان این حزب پیوست. در 1895م، برای کمک به هم  میهنان ستمدیدۀ خود در ‏ارمنستان غربی به وان رفت و با اشرار ترک و کرد، که با حمایت دولت عثمانی از هیچ جنایتی نسبت به ارمنیان به ویژه در روستاهای بی  دفاع کوتاهی ‏نمی  کردند، به مبارزه پرداخت. مبارزات دلیرانۀ او عنوان دومان (یعنی طوفان) را برای او به ارمغان آورد. وی در سازماندهی نبرد خاناسور [2]برضد تجاوزات قبایل ‏کرد (1897م) و عملیات دفاعی ارمنیان در درگیری با تاتارهای قفقاز (1905م) نقشی مؤثر داشت.

  نیکول دومان در 1914م در اوج بیماری درمان  ناپذیری، که او را از هر ‏فعالیتی باز داشته بود، با شلیک گلوله   به زندگی خود پایان داد. [3]

 

 نیکول دومان در تبریز

در پی ورود نیروهای روسیه، ابتدا در تبریز و سپس در دیگر نقاط آذربایجان نظام استبدادی تجدید حیات یافت. به جای مشروطه  خواهان، كه از صحنه بیرون رفته بودند، نیروهای واپسگرا، كه تا آن زمان نقاب بر چهره زده یا پنهان ‏شده بودند و صاحبان قدیمی مناصب با موافقت روس  ها زمام كلیۀ امور را به دست گرفتند.‏

سران نظامی روس، كه به بهانۀ «حمایت از جان و مال اتباع خارجی» وارد كشور شده بودند، بنا به عادت دیرینۀ قدرتمندان، به دنبال تحكیم ‏موقعیت خود، اعلامیه  ها و وعده و وعیدهای خود را فراموش کردند، به دخالت در امور داخلی شهرها و مناطق پرداختند و رفتاری خشن و حاکمانه در پیش گرفتند.‏ آنان به بهانۀ خلع سلاح مردم به تفتیش خانه  ها می  پرداختند و افرادی را که مشکوک می  پنداشتند به نام انقلابی دستگیر می  کردند. ‏

Click to enlarge
نیکول دومان

در تبریز و دیگر شهرها به ظاهر آرامش برقرار بود اما در واقع وضعی نامشخص همراه با بیم و هراس حكم فرما بود و مردم مشتاق ‏آرامش در نگرانی مداوم به سر می  بردند.‏ این آرامش كاذب زیاد طول نكشید. شایعاتی در بارۀ بازگشت شاه مخلوع وجود داشت. بار دیگر سران عشایر قرهداغ، مراغه، ‏شاهسون و دیگر عشایر سربر افراشتند و به آمادگی رزمی پرداختند. آنان با حمایت بیگانه برنامه  هایی را تدارك می  دیدند كه با حملۀ ‏ناگهانی شهر بی دفاع تبریز را تصرف كنند و اشتهای سیری  ناپذیر خود را برای غارت شهر تسکین دهند.‏

بـرای پیشگـیری از این خـطر به دعـوت یپـرم [فرمانـدۀ كـل قـوای نظامـی] و با موافـقت حـزب [داشناكسوتیون] نیكول دومان (دِر ـ ‏هوانسیان)، یكی از فرماندهان مشهور گروه  های مبارز ارمنی، با تجربۀ رزمی فـراوان، به تبریز آمـد. ‏حزب داشناكسوتیون در 1908م نیز ابتـدا به نیكول دومان پیشنهاد داده بـود تا برای همكاری با انقلابی  های ایران با گروه مبارزان خـود به ‏تبریـز رود اما وی به دلایـلی نپذیرفتـه بود. در نهایت كِـری با گروه مبارزان ارمنـی عازم تبریز شده بود.‏ اما این بار دومان، كه نخواسته یا نتوانسته بود این پیشنهاد را رد كند، در اوایل پاییز 1911م/ 1329ق وارد تبریز شد.‏ دومان تبریز را به خوبی می  شناخت. او در زمرۀ افرادی بود كه در اوایل دهۀ 1890م برای فعالیت  های حزب نوبنیاد [داشناكسوتیون]، به ‏آذربایجان (تبریز و سلماس) آمده بودند. آنان در مدارس ارمنی با ماهی سه تا پنج تومان آموزگاری می  كردند. 

اما این بار دومان نیازی به سرپوش  گذاردن بر فعالیت خود نداشت. او از سوی یپرم  خان، فرماندۀ كل قوای [دولت] مشروطه، با یونیفرم ‏رسمی دولت ایران و با نام قرهبابا به تبریز آمده بود.‏ او مأموریت داشت تا كلیۀ نیروهای رزمی تبریز را، كه به سبب وقایع ناگوار و تعقیب آزادی  خواهان پراكنده یا منزوی شده بودند ‏گردآوری و سازماندهی كند. ‏

آغاز كار دومان چندان دلگرم كننده نبود. او نیروهای بسیار اندکی را، كه تا حدی دارای تجربۀ رزمی یا آشنا به كاربرد اسلحه بودند در ‏پیرامون خود یافت؛ اما بی  آنکه مأیوس شود با همان افراد محدود (كه اغلب مبارزان ارمنی بودند) با تلاش فراوان به كار پرداخت.‏

دومان، كه از توانایی رزمی بالایی برخوردار بود و در جنگ  های فراوان بسیار تجربه اندوخته بود، با وجود بیماری [روماتیسم]، ‏كه گاهی وی را زمین  گیر می  كرد، با شكیبایی و تلاش پیگیر، به ویژه با جذبۀ خود، موفق شد در مدتی كوتاه گروهی نظامی ایجاد كند كه ‏هر

Click to enlarge
دومان در لباس نظامی
چند كوچك ولی دارای چنان توانی بود كه بتواند با مخالفان به مقابله برخیزد، ولو آنكه این مقابله در آغاز جنبۀ دفاعی داشته باشد.‏

شجاع الدولـه، سرسخت  ترین طرف  دار نظام استبدادی، سرمست از شایعات بازگشت شاه مخلوع، یا شایـد به امـر او و با اطمـینان از برتـری ‏نیروهـای خـود، با برنامـه  ای تعیـین شده از پیش، با سپاهـی بـزرگ بـه سـوی تبریـز بـه حـركت درآمـد و در 11 سپتامبـر1911م / رمضـان 1329ق، ناحیۀ قره  ملك را در اطراف تبریز، بدون مقاومـت، به تصرف در  آورد. ‏فـردای آن روز، با ادامـۀ پیشروی روستـای باسمنـج (واسپنـج) و ناحیۀ شام  غازان را اشغال کـرد و موضع تهدیدآمیزی نسبت به تبـریز  گرفت.‏

قره بابا در برابر این تجاوز، با نیروهای ارمنی و مسلمان خود، به حملۀ متقابل پرداخت.‏ سواران مهاجم در مقابله با حمله  های بی  محابای رزمندگان تبریز تاب نیاوردند و با ضربه  های بعدی به قره  ملك عقب  نشینی کردند.‏

نخستین پیروزی نیروهای اندک دومان، كه برای دفاع از شهر تدارك یافته بودند، روحیۀ ضعیف آزادی  خواهان و اعتماد به نفس ‏آنان را تقویت کرد و آنان به پیش تاختند. قره  بابا، با ادامۀ تعقیب، مقر نیروهای مستقر در قره ملك را بمباران کرد. افراد دشمن سراسیمه به باسمنج عقب  نشستند .‏

در روزهای بعد، گروه  های آزادی  خواه، سرمست از پیروزی، با حملات قوی  تر دشمن را از كلیۀ مواضع بیرون راندند و تلفاتی سنگین ‏بر آنان وارد ساختند. در نهایت، پیرامون تبریز به کلی از دشمن پاك  سازی شد.‏

شجاع  الدوله، مغلوب و سرخورده، به مقر خود پناه برد و با ظاهری پشیمان از سردار ماكو برای میانجی  گری و آشتی با دولت ‏درخواست كمك کرد.‏

به این ترتیب، دومان در سایۀ توان سازماندهی خود، با نیرویی به نسبت اندك، در كوتاه مدت، نیروهای رزمنده و برتر دشمن را تار و مار کرد و تبریز را از تجاوز و وحشیگری بی  رحمانۀ مستبدان نجات داد.‏ اما شاید برای تبریز تقدیر جز این بود.‏

 

Click to enlarge

نيكول دومان (در وسط) با گروهی از رزمندگان (فدائيان) شرکتکننده در نبرد خاناسور

پس از کوتاه مدتی، براثر سیر نامساعد اتفاقات یا توطئه  چینی ـ که نام آن را «حادثۀ غیر منتظره» گذاشتند ـ  تجاوز و وحشیگری ‏نسبت به مشروطه  خواهان، به دست همان شجاع  الدولۀ استبدادگرا  و ستمگر، جامۀ عمل پوشید.‏ این «حادثۀ غیر منتظره» درگیری ناگهانی   بین سربازان روس و نیروی انتظامی محلی، زیر فرمان امیر حشمت ‏‏(در7 دسامبر 1911م/ ذی الحجۀ 1329ق) بود. به دنبال این درگیری، نبردی شدید بین دو طرف آغاز شد که چهار روز به درازا کشید.‏

این حادثۀ ساختگی به طور قطع به قصد متوقف ساختن پیروزی  های مشروطه  خواهان و تلاش  های رهبران مشروطه  خواه برای ایجاد ثبات در ‏شهر و سازماندهی مجدد نیروهای انقلابی طرح  ریزی شده بود.‏ این دسیسه  چینی سبب شد تا روس  ها قوای بیشتری را در تبریز  و سپس، در دیگر نقاط، این بار به فرماندهی سنارسکی، با اختیاراتی وسیع  تر برای عملیات سرکوب  گرانه، متمرکز  سازند (13 دسامبر 1911م / محرم1330ق).‏

نیروی انتظامی مشروطه  خواهان در روز دوم نبرد در ارگ شهر متمرکز شد و چهار روز تمام، در مقابل آتش شدید توپخانۀ روس  ها ‏مقاومت کرد و خود نیز به بمباران مقر نیروهای روس  ها پرداخت؛ اما به علـت کمبود تسلیحـات در شـب دهـم دسامبـر بـه ناچـار شـهر را تـرک گفـت.‏ نبـرد  متوقـف و مجازات  های بی  رحمانـه از سوی نظامیان روس آغاز شد.‏

 

Click to enlargeClick to enlarge
تابلوی ورودی موزۀ یادبود نیکول دومان در زادگاه اوتصویری از نیکول دومان و سلاح های او در موزۀ یادبود نیکول دومان

 

با آنکه دومان با نیروهای داوطلب زیر فرمان خود هیچ  گونه مشارکتی در این درگیری نداشت اما با آگاهی از خصوصیات حاکمان ‏روس صلاح  در آن دید که شهر را ترک کند.‏ او پیش  بینی می  کرد که روس  ها نسبت به او و هم  رزمانش بی  تفاوت نمانند. به همین دلیل، با گروهی کوچک روانۀ سلماس شد (11 دسامبر 1911م / محرم 1330ق) از آنجا به وان، سپس، به قسطنطنیه رفت. بعد، به قفقاز بازگشت.

جنگل چوبه دارها

سران نظامی روس با تسلط بر شهر نیمه  جان تبریز، به انتقام چند سرباز کشته شدۀ خود، در میدان توپخانۀ شهر جنگلی از ‏چوبه  دارها برپا کردند. آنان برای تشدید تأثیر انتقام  جویی خود و جریحه  دار کردن احساسات مذهبی مردم، انتقام وحشیانۀ خود را ‏درست در روز عاشورا عملی ساختند. ‏ آنان در این روز، تقریباً کلیۀ سران مشروطه  خواه را به دار کشیدند، روحانی، غیر روحانی، جوان و حتی، نوجوان (فرزند نوجوان یکی از آزادی  ‏خواهان انقلابی معروف به مسیو، به جرم آنکه فرزند مردی انقلابی بود، با پدر و برادر بزرگ  تر خود به دار آویخته شد).‏

در میان شهیدان این اقدام استبدادی، ثقۀ  الاسلام، مجتهد مورد احترام مردم و مشروطه  خواه راستیـن نیز بود که به کنـسولگـری ‏انگلستـان پناهنـده شد اما دیپلمـاسی حـامی «مشروطـه و مردم  سالاری» انگلستان، به  رغم قوانین پذیرفته شده در دنیای متمدن، این ‏فعال سیاسی پـاکـباز  را، کـه به حـمایت او پناه بـرده بود، به دست دشمـن سپرد.‏ ضیاء الدوله، استاندار آزادی  خواه آذربایجان، نیز، که به زیر پرچم انگلستان پناه برده بود، برای اجتناب از داری که در انتظار او بود، در ‏کنسولگری دست به خودکشی زد. با این عمل لکۀ ننگی نیز بر آن پرچم افزود.‏

جلادان روس مبارز دلیر، پطروس ملیک آندرئاسیان [4]را نیز که هیچ نقشی در درگیری  های تبریز نداشت، از دیوار ارگ آویختند.‏ تقریباً همۀ مشروطه  خواهانی که به دار کشیده شدند، مانند پطروس در درگیری تبریز هیچ مشارکتی نداشتند اما آنان را به جرم ‏مشروطه  خواهی و نبرد با استبدادگرایان به دار مجازات آویختند.‏

 

Click to enlarge
پطروس ملیک آندرئاسیان (نفر اول سمت چپ) و هم رزمانش

Click to enlargeClick to enlarge
تندیس نیکول دومان در جِرموک ارمنستانپطروس ملیک آندرئاسیان (پطروس خان)

 

شجاع  الدوله، استاندار استبدادگرای آذربایجان، نیز به توصیۀ روس  ها به تعقیب و کشتار مشروطه  خواهان پرداخت. او به ‏انتقام شکست خود از مشروطه  خواهان با وحشیانه  ترین شیوه  ها دست به شکنجه و قتل قربانیان خود می  زد. افراد زیر فرمان او نیز، ‏که بار دیگر مصدر امور شده بودند، به پیروی از او به همان شیوه  ها به اعمال سبعانه می  پرداختند.‏

 

خیزش گیلان در آخرین دورۀ درگیری  های تبریز اتفاق افتاد. در اندک زمانی، دامنۀ قیام نیروهای متحد انقلابی ایرانی، ارمنی و گرجی ‏سراسر استان را فرا گرفت و تأثیر آن به نقاط دوردست نیز رسید. ‏

در این نبردها، چهرۀ تابناک مبارزی که تا آن زمان ناشناخته بود به ظهور   رسید، مردی که مقدر بود با استعداد همه ‏جانبه و بازوی توانای خود، در موضع احیاگر مشروطیت ایران، به مثابه قهرمان تولد دوبارۀ مردم و پاسدار استقلال و تمامیت ‏ارضی کشور نقشی سرنوشت ساز داشته باشد.‏

ارمنیان، که تا آن زمان گرایش  ها و توانایی  های خود را در مسیر توسعۀ تمدن، اقتصاد، صنعت، هنر و دیگر زمینه  ها ظاهر ساخته بودند، ‏این  بار، به همت نیروهای رزمندۀ خود، در عرصۀ سیاسی ـ اجتماعی کشور نقش آفرین شدند. ‏

آنان در حوزۀ انقلابی نیز، با ایمان کامل،  در نبردهای مشروطیت شرکت و با نیروی خود به پیروزی انقلاب مردم کمک کردند، با فداکاری  های خود راه  های ترقی را هموار ساختند و با از خودگذشتگی بار دیگر همدلی خود را با ایران به اثبات رساندند.‏ ارمنیان با درآمیختن خون فرزندان شهید خود با خون مجاهدان شهید، دوستی دو ملت هم  نژاد را تحکیم بخشیدند و عهد ‏برادری دو ملت را استوارتر ساختند. ‏ ‏

 

پی‌نوشت‌ها:

1-نوشتار حاضر ترجمۀ دو فصل از کتاب یپرم، تألیف ه. اِلمار است. ن.ک: ه . اِلمار، یپرم (تهران: مدرن، 1964)، ص183 ـ 194. تصاویر مقاله از کتاب نیست.

2- نبرد خاناسور به خونخواهی رزمندگان شهید ارمنی و به منظور تنبیه کردهای قبیلۀ مازریک، که در حوالی مرز ترکیه با ایران اسکان یافته بودند، سازماندهی شد. افراد این قبیله مانع بزرگی در مسیر فعالیت  های عدالت  جویانۀ گروه  های رزمندۀ ارمنی و عامل  کشتار شماری از آنان بودند. م

3- یادداشت مترجم.

4- پطروس ملیک آندرئاسیان )پطروس خان) اهل روستای موجومبار، در حومۀ تبریز و عضو حزب هنچاک بود و نزد بازرگانی در رشت کار می  کرد. او در آغاز انقلاب ‏گیلان به همراه گروهی کوچک به یپرم پیوست و در جنگ  های اولیۀ یپرم و فتح تهران در کنار او بود. شجاع  الدوله، استاندار استبدادگرای منصوب شده از سوی روس  ها، ‏او را دستگیر کرد و به روس  ها سپرد. آنان نیز به حکم دادگاه نظامی او را به دار آویختند.‏

  




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 23014