نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

شروعی بر پایان کشتار درمانی

نویسنده: دکتر امیرحسین نوربخش[1]

یورگن هابرماس،[2] فیلسوف معاصر آلمانی، همـیشه عبـارت «قـرن کوتـاه بیستـم» را برای توصیف دوره  ای تاریخی به کار می  برد

Click to enlarge
دکتر امیرحسین نوربخش

 کـه ‏به اعتقـاد خیـلی  ها سرعـت پیشرفـت تکنولوژی در آن سبـب پدید آمـدن موج  های جـدیـدی در تفـکر و زندگـی روزمـرة مـردم جهـان شد. ‏بروز احـساسـات و عقایـد جدیـد ملی  گرایانه (ناسیونالیستی) و نیز جهان  وطنی (انترناسیونالیستی) موجب فوران ناگهانی ملت  های ‏نوظهور و یا ملل کهنی شد که قصد احیای آرمانشهر تخیلی و وسوسه  برانگیز خود را داشتند تا به مدد آن، دولت ـ ملت  های مدرنی را بنیان نهند. فروپاشی امپراتوری  ها سبب شد تا حرکت تاریخ هر آینه پیش  تر رود. این پیش  روی از یک مفهوم ‏ناگزیر بود و آن عبارت بود از خشونت  ورزی! هگل،[3] فیلسوف آلمانی، عقیده داشت که «در تاریخ کسی پیروز است که باید پیروز شود». بی  شک ملت  های بازخاسته  ای چون ایتالیا، آلمان، ترکیه و ... از این دایره بیرون نبودند. دید رمانتیک به سیاست و تلاش برای ‏تجدید حیات زمینه  های خشونت سیاسی را فراهم کرد؛ در نتیجه، ماشین  های کشتار دوباره به راه افتادند. دو جنگ جهانی قدرت  های ‏بزرگ را تضعیف کرد و کشورهای کوچک و بزرگ جدیدی از پی یکدیگر سربرآوردند. در پی این روند بود که قومیت رفته رفته از معنا تهی  شد ‏و ملت  خواهی جایش را پر کرد. خانم هانا آرنت،[4] فیلسوف امریکایی یهودی  تبار، ضمن تقبیح دید احساسی و رمان گونه به ‏سیاست، در پی افسون  زدایی از قدرت برآمد و ترجیح داد تا به جای غلو در مفهومی مبهم به نام ملت به انسان  ها به مثابه ‏‏شهروند بنگرد. وی در ادامه به ارزش  گذاری رفتارهای چندگانة بشر و تحلیل مفهوم شگرفی به نام وضع بشر پرداخت و از ‏میان همة رفتارهای فردی و اجتماعی انسان  های متجدد و متحجر، فعالیت سیاسی را نقطة اوج رشد ‏انسان مدرن دانست. هرچند، این تعبیر اصولاً با مفهوم فردیت مورد علاقة او هماهنگی ندارد اما نمی  توان منکر این حقیقت شد که امروزه ‏شهروندان دنیا، برابر آموزه  های دموکراتیک، تنها در احزاب، فرصت کنش  گری  های سیاسی می  یابند. اما متأسفانه این ناکجا آباد‏گرایی سیاسی و اجتماعی منجر به جنایت  های تاریخی وسیعی شده است. وقایعی چون هولوکاست (کشتار یهودیان)، سربرنیتسا ‏‏(کشتار مسلمانان در بوسنی)، نژادکشی(جنوساید) ارمنیان (به دست ترکیة عثمانی)، نسل  کشی رواندا (به دست قبایل هوتو و توتسی)، مرگ بخشی از مردم ایران در اثر ‏قحطی و گرسنگی (در پایان جنگ جهانی اول)، آوارگی و کوچ اجباری فلسطینی  ها (در پایان جنگ   جهانی دوم) تنها و تنها ‏گوشه  ای از این حوادث تلخ است؛ با این تفاوت که این بار نقش تکنولوژی در استفاده از سلاح  های کشتار جمعی بسیار ‏ویران  گر می  نمود. البته، یک تأثیر مثبت نیز داشت و آن حضور صنعت مولد سینما و فیلم بود که از لحظه لحظة این فجایع ‏تصاویر فراوانی را ضبط کرد. وجود عکس  ها و فیلم  های بسیار، اصولاً امکان نفی و انکار این وقایع غیر انسانی را از بین برده است.‏

به تعبیر هابرماس، قرن بیستم در عین کوتاهی زمانه  ای مستند و دقیق است. زیرا شفافیتی رسوا کننده را موجب شده که تعصب و ‏نادانی را فراری از آن نیست. کمترین فایده  ای که یادآوری گاه و بی  گاه این اتفاقات ناگوار و غیر انسانی برای بشر فراموش  کار می  تواند داشته باشد جلوگیری از تکرار چنین فجایع در آینده خواهد بود. در حال حاضر کشورگشایی و لشگرکشی   به سبک سلاطین ‏محکوم به فناست. کسی خود را قبلة عالم نمی  داند و هیچ عقیده  ای نمی  تواند سبب گرفتن جان آدم  های بی  گناه شود. هابرماس در کتاب جهانی شدن و آیندة دموکراسی مقاله  ای نگاشته است با عنوان «چه چیزی یک خلق را می  ‏سازد؟» او تولید مصنوعی انسان از طریق گسترش واکسیناسیون، شبکة سلامت و تکنیک  های کنترل جمعیتی را ‏مضحک می  انگارد و تنها راه حفظ کرامت انسانی را در خلق  ها و ملت  ها و گفت و گوی فرهنگی آنها با محوریت حقوق بشر می  بیند، حقوقی که ‏به نظر نگارنده باید فراتر از ایسم  ها و ایدئولوژی  های راست و چپ باشد و در نهایت مفهوم خیر عمومی را به جای کینه  توزی  های تاریخی و بی  حاصل تداوم بخشد. من آلمانی  ها و ترک  های آزاده    ای را می  شناسم که کشتار اقوام و ملت  های دیگر به دست ‏امپراتوری  های گذشتة خود را اکنون سبب شرمندگی می  دانند. به هرحال، پذیرش قهرمانانة مسئولیت این اشتباهات ‏به ظاهر جبران  ناپذیر در چهرة تاریخ، خود موجب فخر و مباهات است. البته، نباید از نظر دور داشت که برخورد کشورها و ‏سازمان  های بین  المللی و چند دولتی در این خصوص تاکنون بسیار متفاوت بوده است. برخی از آنها مانند سازمان ملل متحد، سکوت پیشه ‏کرده  اند؛ بعضی دیگر مثل دولت ترکیه، همچنان بر طبل انکار می  کوبند؛ گروهی چون ایالات متحدة امریکا، به یک عذر‏خواهی بسنده کرده  اند و سرانجام، تعدادی از دولت  های اروپایی هم انکار آن را جرم تلقی کرده و انکارکنندگان را مورد تعقیب کیفری قرار داده  اند. ‏تجربه نشان داده است که انکار و کم  گویی در این وادی عمدتاً نتیجة عکس در بر داشته و اسباب بازتولید خشونت را فراهم آورده و امکان هر گونه نقد درون گفتمانی و برون گفتمانی را از بین برده است. اما اینها همه و همه نمی  تواند حس تفرعن ‏موجود در دولت  ها و حاکمیت  های زیاده  خواه را در قبال عدم پذیرش طلبکارانة این اتفاقات تلخ، تأیید نماید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مدرس حوزه و دانشگاه در تهران و مشهد، روزنامه  نگار، شاعر و نویسنده، داور رسمی اتاق بازرگانی، صنعت، معدن و کشاورزی و رایزن و مشاور سازمان  های دولتی.

2-Jürgen Habermas

3-Georg Wilhelm Friedrich Hegel

4-Hannah Arendt 




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 89007