نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

تاریخ نگاری ارمنی (سده  های یازدهم تا سیزدهم میلادی)‏

نویسنده: آرپی مانوکیان

 پرورش و رشد دیدگاهی متفاوت دربارۀ چگونگی بررسی رشته های مختلف علمی، همراه با تکیه بر توانایی ها و درایت مدرسان آگاه، آزموده و با تجربه، تغییراتی چشمگیر در بنیان و ساختار های آموزش و پرورش ارمنی در طی سده  های یازدهم تا سیزدهم میلادی به وجود آورد که سبب رشد و شکوفایی بسیاری از استعداد های نهفتۀ این دوران در پاره  ای از موضوعات علمی و هنری شد.[1]

برخی از محققان بر این باورند که ریشۀ تمامی تحولات شکل گرفته در زمینۀ گسترش علم و دانش و در نهایت، فرهنگ ارمنی در دورۀ مذکور ناشی از تحولاتی است که در باور ها و برداشت های این قوم از جهان پیرامونشان به وجود آمد و در نهایت، سبب رشد نگرش آنان و شکل  گیری مکتبی نوین در جهان بینی ملت ارمنی شد.

نخستین نشانه های تغییراتی از این دست را باید در نیمۀ دوم قرن یازدهم میلادی جست و جو کرد. در این دوره، آثار حاصل از نوزایی در تفکر و حیات قوم ارمنی رسوخ یافت که در اندک زمانی، مسیر تکامل را پیمود و به تغییر و دگرگونی  ای عظیم در برخی از ساختار های فکری و دیدگاه فرهنگی این قوم، منتهی شد. اظهار نظر دربارۀ این که دگرگونی و نوزایی شکل گرفته چه زمانی در فرهنگ ارمنی به اوج خود رسید بسیار دشوار است و نمی  توان با قاطعیت تاریخی دقیق برای آن مشخص کرد لیکن تردیدی نیست که این نوزایی پیامد هایی بی  مانند به دنبال داشت که آثاری درخشان برجای گذارد و ارزش های بسیاری را در بطن خود به همراه آورد. [2]

در چنین فضایی از نواندیشی، تاریخ   نگاری ارمنی، که از ابتدای شکل  گیری نگارش و کتابت ارمنی جایگاهی منحصر به فرد را در علوم انسانی به خود اختصاص داده بود ـ به منزلۀ مهم  ترین منبع حافظ ارزش  ها، باور ها، اعتقادات و سنت  ها ـ که هویت قوم ارمنی را مکتوب و جاودانه می  ساخت، نمی  توانست نسبت به تحولات این دوران بی  تفاوت باشد و از دگرگونی  ها و فضای نواندیشی شکل  گرفته به دور و بی تأثیر بماند. از این رو، با تغییر نگرش مورخان و رشد علمی آنان در سده های مذکور در کنار شیوۀ سنتی تاریخ  نگاری، که تنها به بیان و ثبت رویداد ها می  پرداخت، با نگرش نوینی در آثار و متون تاریخی این دوران روبهرو می  شویم که حاکی از تلاش علمی مضاعف تاریخ نگاران در شناسایی رخداد ها و بررسی علل اصلی وقوع آن هاست.

ثبت رخداد ها با بهره گیری از شیوه ای در قالب گاه نگاری از جمله مهم  ترین تحولاتی بود که در تاریخ نگاری ارمنی در دورۀ مورد بحث به وجود آمد. ویژگی شیوۀ مذکور این بود که با استخراج و کشف دقیق زمان وقوع حوادث، مورخ موفق به ثبت جزئیات و اطلاعات بیشتری در مورد رویداد ها می  شد و به این ترتیب، ارزش علمی اثر را ارتقا می  بخشید.

گاه نگاری در ابتدای شکل گیری خود ابتدا کاربردی دیوانی داشت و شامل اسناد و مدارک رسمی و حکومتی بود که در آن نگارنده، با تمرکز بر تاریخ دقیق وقوع حوادث و با استناد بر دانسته  ها، شنیده  ها یا دیده  های شاهدان یا افرادی که در بطن حوادث و اتفاقات حضور داشتند، بدون آن که به بررسی و تحقیق جامعی از این رخداد ها پرداخته باشد، پس از ذکر زمان و تاریخ وقوع رخداد ها به صورتی بسیار موجز و گاه در حد یک جمله به ثبت آن ها در سالنامه ها یا دفاتر رسمی دیوانی می  پرداخت. البته، گاهنگاری  هایی نیز در قالب یادداشت  های شخصی و یا اسناد مذهبی کلیسا های ارمنی وجود داشته که بعد ها به منزلۀ منابع مطالعاتی مورد استفادۀ تاریخنگاران قرار گرفته است.

انواع گاهنگاری  های موجود مملو از موضوعات مختلفی دربارۀ تاریخ سیاسی، اجتماعی و مذهبی، وضعیت اقتصادی و حیات ملت ارمنی است. در جای جای مطالب ثبت شده در گاهنگاری  ها می توان اطلاعات تاریخی جالب توجهی دربارۀ عملکرد و ساختار نظام فئودالی حاکم بر ارمنستان و سیاست خاندان  های فئودال و شیوۀ مقابلۀ آن ها در برابر مهاجمان خارجی به دست آورد. شرح مهاجرت  ها، میزان مالیات ها، خسارت های ناشی از جنگ، شمار کشته شدگان و اسیران، وقوع قحطی و بسیاری موارد دیگر، که روشن کنندۀ پاره ای از رخداد های تاریخی ارمنستان و حیات ملت ارمنی در سکونتگاه هایشان است، از جمله مواردی است که در گاه نگاری های این دوره می  توان آن ها را یافت.

مؤلفان گاه نگاری هایی از این دست، علاوه بر جمع آوری و ثبت اتفاقات گذشته، اقدام به ثبت حوادث و رویداد های هم روزگار خویش، در محدودۀ جغرافیایی محل سکونتشان، نیز کرده اند. این شیوه از تاریخ نگاری، با توجه به شرایط سخت ناشی از جنگ  های متوالی، که امکان فعالیت علمی گسترده و متمرکز را دشوار می ساخته، بهترین روش برای حفظ جزئیات رخداد ها و حوادث تاریخی بوده است.

گاه نگاری  های مذکور، طی سده  های یازدهم تا سیزدهم میلادی به یکی از مهم  ترین منابع مطالعاتی مورخان تبدیل شد و آنان با بهره گیری از اطلاعات موجود در این متون، که شمار بسیاری از آن ها از صحت و سقم تاریخی برخوردار بودند و با بهره گیری از شیوۀ علمی تاریخنگاری درخصوص چگونگی استفادۀ صحیح از منابع و مآخذ مختلف و نیز با بررسی و تحلیل این متون و تحقیق در مورد آن ها اقدام به نگارش آثار تاریخی باارزشی کردند که بخش  های مهمی از سرگذشت ملت ارمنی را برای آیندگان محفوظ داشت.

 

آشنایی با تاریخنگاران و بررسی محتوای کلی آثار و شیوۀ نگارش آن ها[3]

گردآوری و مطالعۀ منابع مختلف، تحقیق در مورد حوادث و وقایع تاریخی، استخراج زمان دقیق رویداد ها و اثبات صحت گزارش  ها از طریق بررسی گاهنگاری  های متعدد رسمی و در نهایت، تجزیه و تحلیل و ثبت رخداد ها سبب شکلگیری یکی از مهمترین متون تاریخی ارمنی با عنوان کلی گاهنگاری شد. [4] نگارندۀ این اثر، ماتئوس اورهایتسی،[5] در طی حیات خویش شاهد اتفاقات و حوادث مختلفی بود که نقشی سازنده و تأثیرگذار در سرنوشت حکومت  ها و مردمان آن ها داشتند. از این رو، اورهایتسی سالیان درازی را وقف تحقیق در خصوص این رویداد ها و ثبت آن ها کرد. [6]

متأسفانه، اطلاعات ما دربارۀ سرگذشت و زندگی اورهایتسی، به دلیل کمبود اسناد و مدارک، بسیار اندک است و به جز چند نکتۀ جزئی که خود وی در اثرش به آن ها اشاراتی کرده اطلاعات دیگری دربارۀ این مورخ ارزشمند در دست نیست. بر مبنای این اطلاعات او از روحانیان کلیسای سنتی ارمنستان بوده و هنگام خلق اثر خویش در شهر اورها[7] سکونت داشته لیکن ظاهراً دردوران پایانی زندگی  اش در کسون[8] به سر می  برده است. با توجه به محدودۀ زمانی نگارش اثر اورهایتسی محققان بر این باورند که به احتمال زیاد وی می  بایست در نیمۀ دوم سدۀ یازدهم میلادی به دنیا آمده و در فاصلۀ سال های 1138 ـ 1144م در کهنسالی چشم از جهان فروبسته باشد. [9] برخی از محققان نیز نظریه ای را مطرح کرده  اند که برمبنای آن اورهایتسی طی حملات امیر زنگی حلب در 1144م کشته شده است. [10]

اورها از زمان  های دور روابط اقتصادی و فرهنگی نزدیکی با ارمنستان داشت. این روابط از ابتدای قرن یازدهم میلادی از استحکام بیشتری برخوردار شد. در نیمۀ دوم قرن یازدهم میلادی، این شهر یکی از مهمترین مراکز اقتصادی و فرهنگی به حساب می  آمد که در آن مدارس مختلفی با سطح علمی بالا وجود داشت و علاقه مندان به فراگیری علم را به سوی خود جذب می  کرد. اورها پس از گذشت حدود چهار قرن از تسلط عرب  ها بر آن در 1032م به تصرف لشگریان بیزانس در آمد و در 1098م نیز، لشگریان صلیبی با ورود به شهر برای مدتی در آنجا امارتی تشکیل دادند. از این زمان تا 1144م حوادث مختلفی در اورها روی داد و این شهر شاهد حضور حکمرانانی از اقوام مختلف بود.

آنچه مسلم است فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر اورها در برهۀ زمانی  ای که اورهایتسی اثر تاریخی خویش را تحریر کرده، بر شیوه و چگونگی نگارش آن بی تأثیر نبوده. [11] از مهمترین ویژگی های اثر وی ارائۀ اسناد و مدارکی در مورد ارمنیان اورها و زندگی اجتماعی و سیاسی آن هاست که بر اساس آن محققان تاریخ مهاجرنشین   های ارمنی به اطلاعات جالب توجهی در مورد ارمنیان این شهر دست یافته  اند. [12] برمبنای اطلاعاتی که اورهایتسی در اثر خویش دربارۀ این شهر به ثبت رسانده ساکنان ارمنی اورها در کنار شهروندان یونانی و آسوری یکی از بزرگ ترین گروه  های جمعیتی این شهر را تشکیل می  دادند و نقش تأثیرگذاری بر ساختار سیاسی و فعالیت های اقتصادی و فرهنگی آن داشتند. مدارک متقنی دربارۀ حضور ارمنیان در مناصب عالی حکومتی در اورها، طی 1032ـ 1098م، در دست است که نشان از قدرت سیاسی ساکنان ارمنی این شهر دارد.

اورهایتسی در گاهنگاری خویش شرح حوادث تاریخی را از 952م آغاز کرده و با بیان مفصلی از رخداد های 1136م به پایان رسانده. وجود نظم و ترتیب در ساختار گاهنگاری اورهایتسی از مسائلی است که نظر محققان منبعشناس تاریخ ارمنستان را به خود جلب کرده و نشان از تحقیقات و اندیشۀ متمرکز و جهتیافتۀ مورخی دارد که به رغم شرایط حاکم بر جامعه و در گذر رخداد های پیاپی، بدون هیچگونه انحرافی و با اقتدار تام در مسیر علمی خویش گام برداشته است. [13]

اورهایتسی اثر خویش را به سه بخش تقسیم کرده. بخش نخست محدودۀ زمانی یک سده را در بر می  گیرد و مشتمل بر حوادث رخ داده در فاصلۀ سال  های 952ـ 1051م است. بخش دوم رویداد های سالهای 1051 ـ 1101م را دربر می  گیرد و در بخش آخر به شرح وقایع تا 1136م پرداخته است. [14]

شمار زیادی از محققان و مورخان ارمنی، پس از بررسی  های فراوان، دربارۀ زمان و چگونگی نگارش گاهنگاری اورهایتسی نظریات چندی ارائه کرده  اند. بر پایۀ این نظریات او می  بایست نگارش بخش نخست اثر خویش را از 1113م آغاز کرده باشد. بنابر آن چه خود وی در اثرش ذکر کرده نگارش این بخش هشت سال به طول انجامیده است. پس از به پایان رساندن بخش نخست از 1121م شروع به نگارش بخش دوم کرده و با توجه به اشارات خود وی در متن به احتمال زیاد این بخش را نیز بایستی در 1128م به پایان رسانده باشد. اورهایتسی پس از اتمام بخش دوم برای مدتی نسبتاً طولانی، شامل یک دورۀ ده ساله، بنا به دلایلی نامعلوم دست از نگارش برداشته و برای مدتی نویسندگی را ترک کرده. لیکن، با گذشت زمان و سپری شدن سال های متمادی مصمم شده تا کار نیمه تمام خود را به پایان رساند. بنابراین، در 1138م نگارش بخش سوم را نیز به انجام رسانده.

نیت اصلی اورهایتسی شرح و بیان رخداد های 1101 ـ 1130م بوده لیکن با تکیه بر توانایی  های خویش موفق شده تا به ثبت حوادث در دوره ای طولانی تر پردازد و اثر خویش را با شرح رویداد های 1136م به پایان رساند. [15]

اورهایتسی در نگارش اثر خویش علاوه بر این که اساس کار خود را بر مطالعۀ دیگر آثار تاریخی موجود و بررسی اسناد و مدارک مختلف رسمی، که زمان دقیق وقوع حوادث را ثبت کرده بودند، قرار داده به ثبت دانسته  های خویش، گواهی شاهدان عینی و شنیده  های افرادی که اطلاعاتی از زمان و چگونگی وقوع رویداد ها داشته  اند نیز پرداخته است.[16]

او برای نگارش اثرش راهی سخت پیش رو داشته. افزون بر این که گردآوری منابع و اطلاعات، آنچنان که در متن خویش به آن اشاره کرده، کاری دشوار بوده تدوین و نگارش مطالب تاریخی نیز مشکلاتی به همراه داشته که میبایست به تنهایی راهحلی برای آن ها می  یافته. بسیاری از منابع تاریخی، که در دسترس او قرار داشتند، یا در برگیرندۀ کلیات تاریخ ارمنستان و مردمان آن بودند و یا این که تنها بخشی از تاریخ یک ناحیه یا یک استان را شامل می شدند. از این رو، اورهایتسی، که در بخش هایی از اثرش قصد ثبت دقیق حوادث دوران نزدیک به زمان حیات خویش و رخداد های همروزگار خود را داشت، نمی  توانست تنها با تکیه بر اطلاعات کلی این منابع دست به نگارش زند. از سوی دیگر، او ناگزیر بود که به ثبت تاریخ اقوام همسایه و ملت هایی که در مقطع زمانی مورد نظر با ملت ارمنی ارتباط تاریخی نزدیکی داشتند نیز بپردازد. بنابراین، می  بایست اقدام به نگارش برخی مطالب، رویداد ها و اتفاقاتی می  کرد که هیچیک از مورخان ارمنی گزارشی از آن ارائه نکرده بودند و او برای این منظور نیازمند مطالعۀ متون تاریخی دیگر اقوام بود. [17] از این رو، جمع آوری مآخذی که در مورد امپراتوری بیزانس و فرانک  های صلیبی مطالب تاریخی مهمی را به ثبت رسانده بودند و مطالعه و بررسی این منابع از جمله کار های مقدماتی اورهایتسی در تحقیقاتش بوده است. [18]

منابع اورهایتسی، در بخش نخست اثر، شامل آثار مکتوب گذشتگان و دیده ها و شنیده  های افرادی است که خود در بطن حوادث و رخداد ها بوده  اند یا ارتباطات نزدیکی با شاهدان عینی داشته  اند. متأسفانه، او هیچ اشاره  ای به فهرست کتاب  ها یا نام مورخانی که از متون آن ها برای نگارش این بخش از اثرش بهره برده نکرده است. لیکن، برخی محققان بر این باورند که با توجه به شیوۀ نگارش اورهایتسی و محدودۀ زمانی که وی در این بخش به شرح رخداد های آن پرداخته می  بایست از منابع مختلفی از جمله متن گاه  نگاری هاکوپ ساناهتسی[19] استفاده کرده باشد. بنابراین تحقیقات به احتمال زیاد ساناهتسی دوران پایانی حیات خویش را در اورها گذرانده و در 1085م در همان جا در گذشته است. از این رو، امکان این که اورهایتسی آشنایی نزدیکی با ساناهتسی داشته و از اطلاعات شفاهی وی بهره برده باشد نیز وجود دارد. از آنجایی که گاه  نگاری ساناهتسی حوادث پیش از سال 1085م و برخی اسناد و نامه های اداری و دیوانی مهم را شامل می شده اورهایتسی از مطالب آن برای نگارش بخش نخست و قسمت­ هایی ازمطالب ابتدایی بخش دوم اثرش کمک گرفته است.

بر پایۀ برخی اسناد که حضور ساناهتسی در 1065م در شورای مذهبی در کنستانتیناپولیس[20] را در کنار برخی از روحانیان بلند پایۀ یونانی به اثبات می  رساند و با در نظر گرفتن این نکته که او به زبان یونانی تسلط داشته و در ضمن، امکان دسترسی به برخی متون تاریخی یونانی، که سرشار از مطالبی با ارزش دربارۀ اقوام مختلف و امپراتوری بیزانس بوده نیز برایش فراهم شده این نظریه در میان محققان ارمنی قوت گرفته که وی، پس از مطالعۀ متن های یاد شده بخش هایی از آن ها را، که شامل اطلاعاتی بدیع دربارۀ ملت  های همسایۀ قوم ارمنی میشده، استخراج کرده و در نگارش اثر خویش به کار برده و همین امر نیز سبب شده که متن گاه نگاری او به یکی از مهمترین منابع اورهایتسی در طی تحریر اثرش تبدیل شود.

امروزه، برای محققان منبعشناس تاریخ ارمنی آشکار است که اورهایتسی، افزون بر استفاده از متن ساناهتسی، در ثبت بسیاری از رخداد های بخش نخست گاه نگاری خود در خصوص امپراتوری بیزانس از متون مورخان دیگری که به ثبت تاریخ این امپراتوری پرداخته  اند بهره برده است. لیکن، قلت مدارک اظهارنظر دربارۀ این که او چگونه به این منابع دست یافته یا از چه منابعی بهره گرفته است را مشکل می  سازد.

اساس کار و شیوۀ نگارش اورهایتسی در بخش دوم به جز قسمت  های اندکی از مطالب آغازین آن و در کل بخش سوم مبتنیبر دانسته  های خود وی و نیز شاهدان عینی رخداد هاست. او طی نگارش اثرش بر اتفاقاتی که در اورها و نواحی پیرامون آن، در سال های مورد بحث، به وقوع پیوسته اشراف کامل داشته و از این رو، مطالبی که در این بخش به ثبت رسانده از بداعت خاصی برخوردار است و ارزشی بی بدیل در تاریخ نگاری ارمنی دارد. از میان این مطالب شرح رخداد های اورها در 1098م، در زمان امارت فرانک  های صلیبی، که نگارنده از نزدیک با آن در ارتباط بوده و در بطن جزئیات آن قرار داشته، به لحاظ تاریخی بسیار ارزشمند است. البته، محققان بر این باورند که اورهایتسی برای نگارش این بخش  ها، علاوه بر دانسته های خویش و دیگران، می بایست از برخی متون دیگر نیز بهره برده باشد که ذکری از عنوان و فهرست آن ها نکرده است.

متن تاریخی اورهایتسی، چنان که از عنوان آن پیداست، گاهنگاری است. لیکن، او در این گاهنگاری تنها به ثبت تاریخ دقیق رویداد ها بسنده نکرده بلکه به شرح مبسوط رخداد های سرتاسر سرزمین ارمنستان پرداخته و حتی گاه از آن نیز فراتر رفته و به برخی از مهاجرنشینها و امارت  های ارمنیان خارج از مرز های ارمنستان نیز اشاراتی داشته است.

اگرچه اورهایتسی در یکی از دوران­ های سخت تاریخ قوم ارمنی زندگی می­ کرده و اثرش سرشار از شرح حوادث ناخوشایند و تلخ ناشی از سقوط حکمرانان ارمنی و سلطۀ اقوام بیگانه است شیوۀ نگارش وی به گونه  ای است که در تک تک کلمات و جملات او می  توان امید را احساس کرد. او مورخی مثبت اندیش و امیدوار به آینده بود که برمبنای همین باور قوی و اعتقادش به همت نسل های آتی ملت ارمنی توانست به فعالیت علمی خویش ادامه دهد و در وضعیتی دشوار به خلق اثر تاریخی با ارزشی دست زند.

متن اورهایتسی سرشار از مطالبی دربارۀ برخی شخصیت های برجسته و تأثیرگذار قوم ارمنی است. شیوۀ نگارش وی در توصیف این شخصیت ها حکایت از قدرت بیان و چیرگی او در نویسندگی دارد. چهرۀ قهرمانانۀ شخصیت  های مورد وصف او، که با آهنگی خوش در صفحات اثرش به یادگار مانده، به این بخش از نوشته  های وی افزون بر ارزش تاریخی جایگاهی خاص در ادبیات ارمنی بخشیده است. [21]

گاه نگاری اورهایتسی یکی از منابع غنی تاریخنگاری ارمنی است که اطلاعات ارزشمندی را دربارۀ رخداد های آسیای صغیر، ارمنستان و گرجستان، در فاصلۀ سده  های دهم تا دوازدهم میلادی، به ثبت رسانده. این اثر در برگیرندۀ جزئیات و مطالب تاریخی جالب توجه و بی همتایی است که در هیچ یک از آثار مورخان دیگر دیده نمی شود و همین امر ارزش مطالعاتی خاصی به آن بخشیده است. [22]

ادامۀ نگارش گاهنگاری اورهایتسی را بعد ها مؤلفی به نام گریگور یرتس[23] به انجام رسانده و به شرح رویداد های تاریخی تا 1162م پرداخته است. [24] دربارۀ این نویسنده نیز اطلاعات چندانی در دست نیست. لیکن، بر مبنای آنچه او دربارۀ رخداد های کسون نوشته و آن را به منزلۀ شهر خویش معرفی کرده به احتمال زیاد از ساکنان کسون بوده است. اگرچه یرتس در نگارش ادامۀ اثر اورهایتسی امکان شرح حوادث تاریخی و بررسی و تحلیل آن ها را به گستردگی اورهایتسی نداشته تمام سعی خویش را به کار بسته تا مطالب را به همان شیوۀ نگارشی اورهایتسی بنویسد و از جملاتی قاطع و محکم استفاده کند. متن او کاملاً روشن و قابل فهم است و هیچ ابهامی برای خواننده ایجاد نمی  کند.

اگرچه متن یرتس در شرح رخداد های تاریخی و جزئیات آن از گستردگی کار اورهایتسی برخوردار نیست شیوه  ای که او، به منزلۀ ادامه دهندۀ کار اورهایتسی و به منظور حفظ امانت در خصوص زبان نگارش به کار گرفته متن وی را به اثری با ارزش در عرصۀ تاریخ ادبیات ارمنی تبدیل کرده است. [24]

سامول آنتسی[25] مؤلف اثر گاه نگاری دیگری است که منبعی مهم برای مطالعه و درک تاریخ ارمنستان در سدۀ دوازدهم میلادی محسوب می  شود. هیچ مدرک متقنی که بتواند گوشه هایی از سرگذشت و زندگی آنتسی را آشکار سازد در دست نیست. برخی از محققان ارمنی، با مطالعۀ بخش  هایی از مقدمۀ اثر وی و رویداد های تاریخی دوران حیات او، نظریاتی دربارۀ وی ارائه کرده  اند که البته صحت هیچیک از آن ها به درستی مشخص نشده است. لیکن، آنچه که پس از بررسی متن تاریخی آنتسی به یقین پیوسته این است که بخش هایی از اثر او دربرگیرندۀ روایت های شاهدان عینی از حوادثی است که در سدۀ دوازدهم میلادی در ارمنستان به وقوع پیوسته.

آنتسی، با بهره گیری از متون مورخان پیش از خود، از جمله موسس خورناتسی،[26] به ثبت روایت های تاریخی از روزگار حضرت آدم تا 1180م پرداخته. آنچه مسلم است محققان بر این باورند که او افزون بر آثار تاریخی گذشتگان بایستی از منابع مختلف دیگری نیز استفاده کرده باشد. لیکن، از آنجایی که در متن خویش اشاره  ای به آن ها نکرده شناسایی این منابع دشوار است.

آنتسی در گاهنگاری خود، پس از ثبت رویداد ها و تاریخ دقیق آن ها به شرح مفصل و مبسوط وقایع پرداخته است. او علاوهبر ثبت رویداد های مربوط به تاریخ ملت ارمنی در بخش هایی از اثر خود برخی از وقایع مهم ملت ها و اقوام دیگر را نیز به اجمال ذکر کرده.

مخیتار آنتسی[27] از دیگر تاریخ نگاران ارمنی است که اثری از او با عنوان کلی تاریخ به یادگار مانده و به تاریخ آنتسی شهرت دارد و شامل سه بخش است. بخش نخست، رویداد های تاریخی را از دوران پارویر[28] تا دوران حکمرانان متأخر پادشاهی باگراتونی[29]شامل می  شود. بخش دوم، به شرح رویداد های سده های یازدهم تا دوازدهم میلادی پرداخته و بخش سوم به ثبت وقایع بخش  هایی از جنگ  های صلیبی اختصاص دارد. از بخش  های ذکر شده تنها مقدمه، فهرست و بخش نخست آن موجود است.

مخیتار در کتاب خود اطلاعات جامعی را دربارۀ اقوام ارمنی، ایرانی، گرجی و عرب به ثبت رسانده. آنچه در بررسی فهرست این اثر توجه محققان را به خود جلب کرده بخشی است که در آن به بحث پیرامون مسائل نظری مربوط به علم تاریخ پرداخته و به برخی از شیوه های علمی تاریخ نگاری اشاراتی کرده است. از نظر مخیتار تاریخ عبارت است از بررسی رویداد ها و درک صحیح علل واقعی حوادث که کمک بسیاری به درک مفهوم رخداد ها و دلایل کنونی آنان می  کند. او وجود اشخاص، اشیا، زمان و مکان رویداد ها را از مهمترین عناصر شناسایی علل رخداد ها می  داند که هر مورخ آگاهی، با در نظر گرفتن آن ها، می  تواند به توضیحات بیشتری از علل وقایع دست یابد. مخیتار تسلط بر زبان های مختلف، آشنایی با علم منطق، پیشه کردن شیوهای صحیح در نگارش و رعایت احتیاط و دقت را در مطالعۀ منابع به منزلۀ مهمترین ویژگی  های یک مورخ دانا بر شمرده. این بخش از اثر مخیتار، که به بحث دربارۀ شیوۀ علمی نگارش تاریخ پرداخته، کاری بدیع و مختص اوست. [30]

دربارۀ سرگذشت مخیتار نیز اطلاعاتی در دست نیست. لیکن، بنابر نوشته  های مورخان همروزگار وی یا مورخانی که نزدیک به سال  های زندگی او می زیسته و با اثرش آشنایی داشته  اند، به احتمال زیاد، تا سال  های پایانی سدۀ دوازدهم میلادی در قید حیات بوده و در شهر آنی سکونت داشته است. [31]

با ورود به سدۀ سیزدهم میلادی تاریخ نگاری ارمنی با تحولات بیشتری همراه شد و مورخان بزرگی را تقدیم فرهنگ ارمنی کرد که آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشتند. از جمله مورخان این دوره مخیتار آیریوانتسی [32] است. وی در اثر خود، تاریخ ارمنستان، که شرح رویداد های تاریخی را در محدودۀ زمانی مشخصی از حضرت آدم تا 1289م دربر می  گیرد، به ذکر حوادث تاریخی و شرح خلاصه گونۀ پاره  ای از رخداد ها در ذیل تاریخ وقوع آن ها پرداخته است.

متن تاریخی او در واقع گونه  ای از گاه نگاری محسوب می شود که بسیار موجز است و وقایع تاریخی ثبت شده در آن به صورت اجمالی و با جملاتی کوتاه بیان شده. بخش  هایی از این اثر در برگیرندۀ مطالبی بدیع از برخی رخداد هاست که در هیچ یک از متون تاریخی این دوره ثبت نشده و همین امر آن را به یکی از منابع مطالعاتی تاریخ ارمنی، در محدودۀ زمانی مورد بحث، تبدیل کرده است. [33]

واناکان وارتابد تاووشتسی [34] ازچهره  های مهم تاریخ نگاری ارمنی در این سده است. گروهی از محققان او را پایه گذار مدرسه و مکتب تاریخ نگاری ارمنی در سدۀ سیزدهم میلادی دانسته  اند زیرا بسیاری از مورخان این دوره، که آثار ارزشمندی از خود برجای گذاشته  اند، در زمرۀ شاگردان او بوده  اند. [35]

از بررسی نوشته های تاووشتسی می  توان حدس زد که او در حدود 1200م چشم به جهان گشوده و آنچنان که خود وی بیان کرده دوران کودکی و سال های تحصیل را در دِیر گدیک [36] گذرانده است.

ظاهراً، تاووشتسی، پس از کسب مقام وارتابدی، [37] بانی احداث دِیری شد که آن را خوراناشات [38] نام گذارد و در آن جا، مدرسه  ای بنیان نهاد و به تعلیم و تربیت شماری از شاگردان خویش پرداخت. لیکن، آرامش حاکم بر فضای آموزشی پرشور این مدرسه دوام چندانی نیافت. سلطان جلال الدین خوارزمشاه (617 ـ 628 ه ق)، پس از رویارویی در برابر مغولان به همراه سپاهیانش به سمت غرب حرکت کرد و بخش هایی از سرزمین  هایی را که بر سر راهش قرار داشتند به تصرف درآورد. در پی این اقدام لشگریان مغول نیز به تعقیب او پرداختند که نتیجۀ آن صدمه دیدن بسیاری از مراکز فرهنگی و مذهبی ارمنیان به دست لشگریان مغول از جمله دِیر خوراناشات بود. در پی آن، مدرسۀ تاووشتسی نیز به طور کامل ویران شد. از این رو، او ناگزیر به همراه شاگردانش آن جا را ترک کرد و پس از آن که در قلعه  ای موسوم به تاووش [39] پناه گرفت با سختی فراوان مکانی را برای تعلیم و تدریس فراهم آورد و به فعالیت علمی خود ادامه داد. لیکن، این دوران آرامش نیز موقتی بود و با آغاز حملات مجدد مغولان قلعۀ تاووش به مأمنی برای شمار بسیاری از ساکنان روستا های اطراف تبدیل شد که ازترس جانشان به آن جا پناه آورده بودند.

دیری نپایید که پیش روی های لشگریان مغول آنان را به پای دیوار های قلعۀ تاووش رساند اما از آن جاییکه ورود به این قلعه بسیار سخت بود اقدام به محاصرۀ آن کردند و به این ترتیب، امکان ورود و خروج را برای پناهندگان آن غیرممکن ساختند. با به درازا کشیدن محاصره و پایان یافتن آذوقه و مایحتاج پناهندگان تاووشتسی تصمیم گرفت تا به همراه دو روحانی دیگر از قلعه خارج شود و با فرماندهان نظامی مغولان مذاکره کند. در طی این مذاکره او موفق شد تا امکان خروج پناهندگان را از قلعه فراهم کند. لیکن، خودش و چند تن از همراهان و شاگردانش به اسارت نظامیان مغول در آمدند. او در 1235م در قبال پرداخت مبلغی به منزلۀ خون بها آزاد شد.

 روحیۀ علمی پرشور تاووشتسی، که لحظه  ای آرام نداشت، او را وادار کرد که پس از مدتی به دِیر خوراناشات بازگردد. او پس از مرمت و بازسازی دِیر در آن اقامت گزید و تا زمان مرگش در 1251م به تعلیم و تربیت شاگردانش پرداخت. [40]

بر اساس نوشته های شماری از شاگردان تاووشتسی، او بر اساس مشاهدات شخصی خویش دربارۀ برخی رویداد های مربوط به دورۀ تهاجم مغولان متنی تاریخی نوشته بود[41] که متأسفانه، بنا به دلایلی نامعلوم و در گذر حوادث ناپدید شده و به دست ما نرسیده است. لیکن، متون تاریخی بسیاری، مربوط به سال های نزدیک به دوران حیات تاووشتسی، موجود است که در جای جای آن ها مطالب قابل توجهی به نقل از او و یا در ذیل نام وی ذکر شده و این واقعیت را به اثبات می  رساند که اثری تاریخی از تاووشتسی وجود داشته است. [42]

گیراگوس گاندزاکتسی،[43] که در زمرۀ شاگردان تاووشتسی بوده، مورخ دیگری است که به منزلۀ یکی از مهمترین چهره  های تاریخ نگاری ارمنی در سدۀ سیزدهم شهرت یافته. بر مبنای تحقیقات صورت گرفته او در 1202 یا 1203م در گاندزاک به دنیا آمده. دوران کودکی را، در فاصلۀ 1209 ـ 1216م، در یکی از مراکز علمی و آموزشی آن زمان واقع در دِیر گدیک گذرانده و سپس، به قصد ادامۀ تحصیل به دِیر خوراناشات، جایی که مدرسۀ تاووشتسی در آن قرار داشت، تغییر مکان داده. بدین ترتیب، سرنوشت گاندزاکتسی با تمامی آن چه در این دِیر و سپس، در قلعۀ تاووش بر استادش گذشت پیوند خورده. او نیز به همراه تاووشتسی در زمرۀ اسیرانی بود که از سوی مغولان محکوم به گذراندن دوران سختی شدند. گاندزاکتسی در تمام دوران اسارتش فکر فرار را در سر می  پروراند و در نهایت نیز با اقدامی شجاعانه موفق به فرار شد.

گاندزاکتسی، که در دوران تحصیل به شناخت فرهنگ اقوام مختلف علاقه مند شده و تخصصی نیز در این زمینه پیدا کرده بود، در دوران اسارت زندگی و آداب و رسوم مغولان را مورد توجه قرار داد و جزئیات مربوط به آن ها را به خاطر سپرد. تا حدی نیز با زبان مغولی آشنایی یافت و کوشید تا معنی برخی از کلمات مغولی را بیاموزد. او بعد ها از جملگی این موارد برای نگارش اثر خود با عنوان تاریخ ارمنستان، که به احتمال زیاد تألیف آن را از 1241م آغاز کرده بود، بهره برد.

متن تاریخی گاندزاکتسی به دو بخش اصلی تقسیم می شود که هر بخش شامل فصل  های متعددی است و مقدمه  ای نیز برآن نوشته. اثر در بخش های پایانی فاقد جمع بندی است و به گونه  ای ناتمام به نظر می  رسد. شکی نیست که گاندزاکتسی قصد ادامۀ نگارش متن را داشته لیکن به سبب مرگ نابهنگامش یا دلیلی دیگر، که برای ما روشن نیست، قادر به انجام آن نشده.

او مقدمۀ اثر خویش را به توضیحاتی دربارۀ مبانی، اصول و شیوه های رسمی تاریخ نگاری اختصاص داده و در بخش نخست به شرح رخداد های تاریخی از زمان گریگور لوساووریچ[44] و پادشاه تردات[45] و وقایع ارمنستان در سال  های آغازین پذیرش دیانت مسیح پرداخته. اگرچه نوشته  های گاندزاکتسی در این بخش بیشتر تکرار مطالبی است که مورخان پیش از او در آثار خویش به ثبت رسانده  اند و درواقع، او در تألیف این بخش از متن خویش از این آثار به منزلۀ منابع اصلی بهره برده در برخی موارد با استفاده از منابع شفاهی  ای که تا به امروز منشأ آن ها برای محققان منبعشناس ارمنی ناشناخته مانده، توضیحاتی تکمیلی در خصوص اتفاقاتی که طی پذیرش مسیحیت در ارمنستان به وقوع پیوسته ارائه کرده است که از ویژگی  های منحصر به فرد اثر وی محسوب می  شوند. [46]

بخش دوم اثر تاریخی گاندزاکتسی، که مهمترین بخش متن اوست مشتمل بر اطلاعات خود مؤلف و تحقیقات وی بر مبنای دیده ها و شنیده  های شاهدان عینی است و مطالبی نو و بدیع را دربر می  گیرد. او مبنای آغاز روایات را 1197م قرار داده و این بخش را با ثبت رویداد ها و شرح وقایع سال 1265م به پایان رسانده. گاندزاکتسی در نگارش بخش دوم کتاب با مشکل کمبود منابع مکتوب مواجه بوده و بنابراین، پیش از آغاز نگارش به جمع آوری اطلاعاتی پرداخته که می  توانسته در بازگویی و شرح رخداد ها مؤثر واقع شود و بدون تردید، در به انجام رساندن این مرحله متحمل سختی­ های فراوانی شده است. [47]

مهمترین هدف گاندزاکتسی در نگارش این اثر ثبت حوادث مربوط به دوران تهاجم مغول بوده که البته در به انجام رساندن این مقصود موفق شده. او با ذکر جزئیات به شرح رویداد های مربوط به دهه های پایانی قرن دوازدهم میلادی در گرجستان پرداخته است و توضیحات مبسوطی در مورد وضعیت سیاسی و نظامی آن دوران و اتحاد شکلگرفته میان ارمنیان و گرجیان برای غلبه بر مهاجمان ارائه کرده. توجه به فرهنگ و جنبه های مختلف آن از نکات دیگری است که در این بخش از متن گاندزاکتسی به چشم می خورد.

 شرح وقایع مربوط به تهاجم مغول به سرزمین های حوزۀ قفقاز و نبرد های متوالی آنان در نواحی مختلف تا 1260م اصلی ترین بخش متن گاندزاکتسی است. اگرچه او در شرح این جنگ ها محدودیت جغرافیایی قائل نشده و به تمامی حملات مغولان به نواحی مختلف قفقاز اشاره کرده است اولویت را به لشگرکشی مغولان در محدودۀ سرزمین ارمنستان و شرح وضعیت مراکز فرهنگی و مذهبی ارمنیان در طی این تهاجمات داده است.

 او در بیان نبرد ها تنها به شرح میزان ویرانی  ها، کشتهشدگان و اسیران بسنده نکرده بلکه تصویر روشنی از احساسات قهرمان گونۀ لشگریان مغول، که خود را فاتحان این نبردها می دانستند و در مقابل، روحیۀ مردمان محکوم به شکستی که متحمل صدمات فراوانی شده بودند نیز ارائه کرده. افزودن مطالبی در ارتباط با حیات اجتماعی و اقتصادی ارمنیان و بررسی وضعیت فرهنگ و مذهب، طی دوران تهاجم و تسلط مغول، به دست گاندزاکتسی از جمله مواردی است که به لحاظ تاریخی دارای ارزش و اهمیت خاصی است.

گاندزاکتسی همچنین به تجزیه و تحلیل وضعیت اقتصادی ارمنستان در این دوران پرداخته و شرح مبسوطی از ضعف اقتصادی حاکم بر کشور که در نتیجۀ سیاست های اعمال شدۀ مغولان در ارمنستان به وجود آمده و یکی از پیامد های آن نابودی تجارت و مراکز صنعتی و تولیدی و در نهایت، انحطاط زندگی شهری بوده، ارائه کرده است. او در بررسی وضعیت اقتصادی حاکم در این دوران اشاراتی به حوادث طبیعی رخ داده مانند زلزله نیز داشته که بیتردید وقوع آن ها در کنار علل سیاسی در تشدید ضعف اقتصادی موجود مؤثر بوده است.

دین و مذهب و جایگاه کلیسای ارمنی، که به ویژه در قرون وسطا در تعیین روابط اجتماعی و فراتر از آن حفظ ارزش ها و سنت های قومی ملت ارمنی بسیار تأثیرگذار بوده، از دیگر مواردی است که بخش های قابل ملاحظه ای از اثر گاندزاکتسی را به خود اختصاص داده.

گاندزاکتسی تاریخ نگاری با لحنی صریح و منشی معتدل است. زندگی دشوار او، که در یکی از دوران های سخت تاریخ ملت ارمنی سپری شده، تأثیری در شیوۀ نگارش او نداشته و در سرتاسر متن خویش سعی کرده تا رخداد ها را به دور از تداخل احساسات تلخ و غم انگیز و با درایتی که در خور نوشتاری علمی است به ثبت رساند.

 وجود نزدیک به شصت واژۀ مغولی همراه با معانی آن ها، که گاندزاکتسی در بخشی از متن خویش به آن پرداخته، سبب شده که اثر او به یکی از منابع مطالعاتی تاریخ مغول به خصوص در فاصلۀ سده های دوازدهم تا سیزدهم میلادی تبدیل شود.

تلاش برای کشف حقیقت و علت های اصلی رویداد ها گاندزاکتسی را به تاریخنگاری صادق و واقع بین بدل کرده است و اثر وی نیز به منزلۀ یکی از منابع موثق تاریخ ارمنستان و برخی از سرزمین های همجوار و اقوام همسایه همواره مورد توجه محققان و تاریخ نگاران قرار گرفته. [48]

از سدۀ سیزدهم میلادی اثر تاریخی دیگری موجود است که با عنوان مجموعۀ تاریخی شناخته شده. نگارندۀ این اثر، وارطان آروئلتسی،[49] یکی دیگر از شاگردان تاووشتسی است. [50]

محققان با در نظر گرفتن زندگی علمی و تحصیلی آروئلتسی بر این باورند که او به احتمال زیاد می بایست در گاندزاک یا نواحی نزدیک به آن به دنیا آمده باشد.

در مورد سال تولد او اختلاف نظر وجود دارد. برخی فاصلۀ 1200 ـ 1210م را به منزلۀ سال های ابتدایی حیات وی در نظر گرفته اند[51] و شماری بر این باورند که او بین 1197 ـ 1200م به دنیا آمده است. [52]

متن تاریخی آروئلتسی مشتمل بر محدودۀ زمانی گسترده ای است که از اساطیر کهن ارمنستان آغاز می شود. بخش های نخستین این اثر به ویژه قسمت های مربوط به سرگذشت اقوام و تمدن های کهن با اختصار همراه است و گاه نگارنده تنها به ذکر زمان وقوع یک رخداد و نام برخی از چهره های حاضر و تأثیرگذار در آن واقعه بسنده کرده. از قرن یازدهم میلادی به بعد، هرچه به دوران همروزگار مؤلف نزدیک تر می شویم مطالب از غنای بیشتری برخوردار است و شرح مفصلتری از رویداد ها ارائه شده. [53]

به جرئت می توان گفت که آروئلتسی در نگارش بخش های نخستین این اثر از تمامی منابع ارمنی پیش از خود و حتی برخی از متون مورخان دیگر استفاده کرده است. منبع اطلاعات نگارنده در شرح رخداد های همروزگار وی یا نزدیک به دوران حیاتش نیز گزارش ها و اسناد دیوانی و همچنین، دیده ها و شنیده ها و نقل قول هایی بوده که دربارۀ جزئیات رخداد ها جمع آوری و ثبت کرده است. او در این مورد تنها به نقل قول های شفاهی ارمنیان اکتفا نکرده بلکه اطلاعات شفاهی برخی اقوام دیگر را نیز درنظر داشته است و پس از ثبت و مطابقت آن ها سعی کرده تا آن چه را که به واقعیت نزدیکتر است و دلایل متقنی برای قبول آن وجود دارد مورد بررسی بیشتر قرار دهد. به این ترتیب، متن آروئلتسی مجموعه ای از نوشته ها و گفته های گوناگون در شرح رخداد هایی است که بنا به دلایلی برای نگارنده اهمیت بیشتری داشته و آن ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است تا علت واقعی آن ها را به طور کامل آشکار سازد و این شیوۀ نگارش مهمترین ویژگی اثر آروئلتسی محسوب می شود.

اثر آروئلتسی اطلاعات وسیعی دربارۀ ارمنیان و همچنین اقوام و ملت  های گوناگون ساکن حوزۀ قفقاز ارائه داده است. مطالبی که وی دربارۀ گذشتۀ قوم مغول و نیز قبایل ترکمن در متن خود آورده از ارزش مطالعاتی خاصی در زمینۀ شناخت این اقوام برخوردار است. [54]

از آن جایی که بخشی از دورۀ حیات آروئلتسی در ارتباط نزدیک با مغولان بوده سبب شده تا وی اطلاعاتی جامع و مستند دربارۀ سیاست داخلی مغولان در قبال سرزمین های تصرف شده و میزان و نوع مالیات هایی که برای ساکنان این سرزمین ها تعیین کرده بودند ارائه دهد. [55]

آروئلتسی یکی از چهره  های مؤثر در آموزش و پرورش ملت ارمنی بوده است. او درفاصلۀ 1235ـ 1255م در محوطۀ بسیاری از دِیر ها، از جمله هاقبات،[56] مدارسی دایر کرد و در آن ها به تدریس پرداخت. نیز سال هایی از زندگی خود را در محدودۀ سرزمین کیلیکیه گذراند و در مراکز مذهبی ارمنیان آن دیار، به منزلۀ آموزگار و مشاور، به خدمت پرداخت.

سال های پایانی زندگی آروئلتسی در دِیر خورویراپ[57]گذشت، جایی که او با تکیه بر تجربه و دانش خویش به تأسیس مدرسه  ای همت گماشت. او با شهرت و درایتی که داشت توانست تعداد بیشماری از جویندگان علم را از نقاط مختلف ارمنستان و کیلیکیه به این مرکز جذب کند. بسیاری از شاگردان مکتب آروئلتسی بعد ها به معلمانی کار آزموده و چهره هایی برجسته در عرصۀ دانش تاریخنگاری تبدیل شدند.

یکی از مهم ترین حوادث تاریخ زندگی آروئلتسی، به منزلۀ خادمی ملی و مذهبی، ملاقات وی با هولاکو خان (651 ـ 663 ه ق) در 1264م در نزدیکی تبریز بوده است. علت این ملاقات طرح تقاضایی مبنی بر اتخاذ رفتاری ملایم تر نسبت به ساکنان ارمنستان بوده. در این دیدار، نفوذ کلام آروئلتسی سبب شد تا به آن چه در نظر داشت دست یابد. روایت شده که شخصیت عالمانۀ آروئلتسی آنچنان بر هولاکو تأثیر گذاشت که وی علاوه بر پذیرش درخواست وی در قالب توافقنامه ای مکتوب به او اجازه داد تا چنانچه مایل است موارد دیگری را که لازم می  داند بر مواد توافق نامه بیفزاید. همچنین، هدایای فراوانی برای آروئلتسی در نظر گرفته بود که وی از پذیرش آن ها خودداری کرد و تنها با طرح خواسته و آرزویش، که برقراری صلح و آرامش بود، جلسه را ترک گفت. آروئلتسی در 1271م در دِیر خورویراپ درگذشت و در محوطۀ آن به خاک سپرده شد. [58]

گریگور آکنرتسی[59] از دیگر تاریخ نگاران مکتب تاووشتسی است که دوران تحصیل خود را با چهره  های برجستۀ تاریخ نگاری سدۀ سیزدهم میلادی، یعنی گاندزاکتسی و آروئلتسی، گذرانده. اثر او با عنوان تاریخ ملت کمان دار رخداد های مربوط به 1220 ـ 1273م را شامل می  شود. با توجه به محدودۀ زمانی مورد نظر آکنرتسی متن وی از حجم چندانی برخوردار نیست. لیکن، در همین حجم اندک اطلاعات فراوانی را دربارۀ مغولان، نبرد ها، ظاهر، پوشش، زبان و آداب و رسوم آن ها به ثبت رسانده است.

آکنرتسی در اثر خویش علاوه بر این که تصویر روشنی از جنگ های پیاپی مغولان و ویرانی  ها و آسیب های ناشی از آن ارائه داده با بیانی ساده و روشن به شرح جزئیاتی دربارۀ وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ارمنستان، کیلیکیه و برخی از سرزمین  های همجوار آن ها در پی حملات مغول و سلطۀ آنان پرداخته است. همچنین، دربارۀ بخشی از نبرد  های ممالیک مصر در محدودۀ کیلیکیه، در دوران حکومت پادشاهان ارمنی،[60] مطالب و نکات تاریخی مهمی را ثبت کرده. [61]

مطالعه و بررسی تاریخ نگاری ارمنی در قرن سیزدهم میلادی بدون در نظر گرفتن یکی از چهره های درخشان این سده، یعنی استپانوس اربلیان،[62] امری ناممکن است. او در کنار تاریخ نگاری از شخصیت های برجستۀ مذهبی و اجتماعی ارمنیان نیز بوده.

اربلیان از زمرۀ اندک تاریخ نگارانی است که بخش هایی از اثر خویش، با عنوان تاریخ سیونیک، را به شرح بخش  هایی از زندگی خود اختصاص داده و همین امر سبب شده تا محققان اطلاعاتی دربارۀ دوران حیات این مورخ در دست داشته باشند.

بر مبنای آن چه که او دربارۀ خود نوشته وی از خاندان اربلیان، از خاندان های برجسته و با نفوذ ناحیۀ سیونیک، بوده. نجبای این خاندان از اوایل قرن دوازدهم میلادی صاحب قدرت و نفوذ سیاسی در این ناحیه بودند.

اگرچه استپانوس در بخش هایی از نوشته  هایش، که در ارتباط با سرگذشت اوست، دربارۀ اصالت خود اطلاعات و جزئیات فراوانی آورده و دربارۀ اسلاف و اعقاب خاندان اربلیان و تاریخ دقیق برخی حوادث مربوط به این خاندان مطالبی نگاشته تاریخ تولد خود را ثبت نکرده است و همین امر گمانه زنی در مورد تاریخ دقیق ولادت وی را با دشواری همراه ساخته. برخی محققان با مطالعۀ اثر اربلیان و تطابق برخی از تاریخ  های ذکر شده در آن تولد وی را بین 1250 ـ 1260م دانسته اند. برخی نیز نظریه  ای را مطرح کرده  اند که بر مبنای آن اربلیان در دهۀ چهارم سدۀ سیزدهم میلادی به دنیا آمده و بیش از شصت سال نیز عمر کرده است.

عموی استپانوس، سمبات،[63] که مقام امیری خاندان اربلیان را داشت، در کودکی او را به فرزندی پذیرفت. سمبات از همان دوران کودکی به آموزش و پرورش استپانوس همت گماشت و او را نزد آموزگاران برجستۀ آن دوران فرستاد. دیری نپایید که استپانوس بر ادبیات و آیین نگارش تسلط یافت و مدارج مذهبی را یکی پس از دیگر پیمود و سرانجام، به مقام وارتابدی رسید.

در 1285م، در دوران زمامداری لوون سوم (1270 ـ 1289م)، [64] از فرمانروایان پادشاهی ارمنی سرزمین کیلیکیه، به منزلۀ خادم کلیسای ارمنی و به منظور حل و فصل پاره  ای از مسائل مذهبی به این سرزمین رفت. در آنجا پس از یک سال و با پشت سر نهادن اتفاقاتی که در تعیین سرنوشتش بیتأثیر نبود از سوی جاثلیق وقت کیلیکیه به منصب عالیترین مقام مذهبی سیونیک تعیین شد.

اربلیان، پس از دریافت این سمت بلافاصله به زادگاهش بازنگشت و تا 1287م در سرزمین کیلیکیه ماند.

استپانوس، پس از بازگشت به سیونیک، مشغول رسیدگی به وظایف مذهبیای شد که به او محول شده بود. به همت و با پیگیری  های او بسیاری از کلیسا ها و دِیر های ناحیۀ سیونیک مرمت و بازسازی شدند. او از زمان بازگشت به سیونیک تا پایان عمرش لحظه  ای از انجام وظایف خویش غفلت نکرد و به منزلۀ چهره  ای مذهبی و اجتماعی همواره در راه خدمت به مردمش کوشا بود. [65]

تاریخ سیونیک از جایگاهی ویژه در تاریخ نگاری ارمنی برخوردار است. از نوشته  های اربلیان چنین بر می  آید که مهمترین دلیلی که او را به نگارش مجموعه  ای تاریخی دربارۀ استان سیونیک واداشته حفظ و ثبت سرگذشت امیرنشین  های این ناحیه به خصوص خاندان اربلیان و حوادث مربوط به آن بوده است. از این رو، استپانوس پس از جمعآوری اسناد لازم و تحقیق در درستی آن ها اقدام به نگارش تاریخ این ناحیه از دوران کهن تا روزگار خود کرده.

شیوۀ تاریخ نگاری استپانوس در بخش  هایی از اثرش، که مربوط به خاستگاه خاندان اربلیان است، تقلیدی از تاریخ نگاران ارمنی پیش از وی محسوب می شود. او در نگارش این بخش کوشیده تا اطلاعاتی دربارۀ سرگذشت خاندان مذکور به دست آورد اما زمانی که مانند مورخان گذشته با کمبود منابع رو به رو شده ناگزیر با بهره گیری از روایت  های نقل شده در متون تاریخی گذشته و به شیوه  ای که گویا به سنتی در تاریخنگاری ارمنی بدل شده بوده، تاریخ ظهور خاندان اربلیان را به زمان  های بسیار دور رسانده و روایت  های مشابهی نظیر آن چه که درمنابع کهن تاریخی ارمنی ثبت شده ارائه کرده است. از این رو، مطالب او در این بخش همانندی  های بسیاری با روایت های مربوط به چگونگی ظهور دیگر خاندان های ارمنی مانند باگراتونی، مامیگونیان و آرتزرونی و اسلاف آن ها دارد.

 در بخش  های بعدی، که تاریخ خاندان اربلیان را در دوران متأخر دربر می  گیرد، شیوۀ تاریخ نگاری استپانوس کاملاً متفاوت است. از آن جایی که او در نگارش این بخش به منابع متقنی دسترسی داشته آن چه در مورد سرگذشت اعقاب خاندان اربلیان و چهره  های برجستۀ آن ها آورده از صحت و سقم بسیاری برخوردار است. همچنین، اطلاعاتی درست و کامل دربارۀ بسیاری از شخصیت  های حاضر و تأثیرگذار در رویداد های واقع شده در ناحیۀ سیونیک ارائه داده.

استپانوس علاوه بر این که در بخش مربوط به ریشه یابی خاندان اربلیان با قلت و یا نبود منابع رو به رو بوده در نگارش تاریخ ناحیۀ سیونیک در زمان های کهن نیز محدودیت  ها و مشکلات بسیاری داشته است. نخستین و شاید مهم ترین مشکل او کمبود منابعی بوده که مطالبی در مورد ناحیۀ سیونیک، رویداد ها و وقایع مربوط به آن ارائه کرده باشند. لیکن، او برای نگارش این قسمت، که بیشترین بخش تاریخ وی را شامل می  شود، به تقلید از نوشته  های گذشتگان نپرداخته و در مقام تاریخنگاری با اندیشه و منش مستقل، افزون بر منابع معتبر ارمنی بسیاری از آثار تاریخی گرجی را نیز مورد بررسی قرار داده است. او حتی به این منابع نیز بسنده نکرده و تمامی متون تاریخی  ای را که در کتابخانه  ها یافت میشده با کنجکاوی و دقت فراوان مورد کنکاش قرار داده است.

گزارش   های مقامات مذهبی سیونیک، مدارک و نامه های رسمی موجود در کلیسا ها، اوراق مربوط به زمین  های تحت مالکیت کلیسا ها، اسناد مربوط به میزان مالیات  های پرداختی، نامه  های پادشاهان و مقامات مذهبی و امیران، گزارش  های دیوانی و در نهایت، روایت های شفاهی از جمله مآخذی هستند که استپانوس به کمک آن ها توانسته متن تاریخی با ارزشی را خلق کند که از نظر محققان امروزی جزو یکی از متن  های علمی ارزشمند در زمینۀ تاریخ نگاری ارمنی است. [66]

در خصوص منابع مورد استفادۀ اربلیان همچنین باید به اطلاعاتی که او از سنگ نبشته  ها و کتیبه  های واقع در محوطۀ کلیسا های ناحیۀ سیونیک به دست آورده اشاره کرد. برخی از محققان با اصرار این نظریه را مطرح می  کنند که اربلیان نخستین تاریخنگاری ارمنی است که با دقت و درایت فراوان آثاری از این دست را مورد بررسی قرار داده و از اطلاعاتی که از این طریق به آن ها دست یافته برای نگارش اثر خویش بهره برده است.

با توجه به این که امروزه بخشی از این سنگ نبشته  ها به دلایل مختلف، از قبیل ویرانی بنای کلیسا ها، دچار آسیبدیدگی شده یا به کل از میان رفته  اند ذکر اطلاعات مربوط به آن ها از سوی اربلیان خدمتی شایسته در زمینۀ ثبت و حفظ این آثار بوده.

متون خطی موجود در بایگانی کتابخانه  های کلیسا ها از دیگر منابعی است که استپانوس در نگارش اثر خود از آن ها بهره گرفته. اشارۀ او به فرسودگی و ناخوانا بودن برخی از این متن ها نشاندهندۀ میزان آگاهی او از اهمیت متون خطی قدیمی و لزوم نگهداری صحیح آن ها به منزلۀ بخشی از منابع اصلی تاریخنگاری است. [67]

متن تاریخی اربلیان دربارۀ ناحیۀ سیونیک است که در آن نگارنده تاریخ این منطقه را با در نظر گرفتن جغرافیای تاریخی، خاستگاه خاندان های حاکم بر آن، وضعیت سیاسی موجود در دوران حکومت آرشاگونیان، چگونگی ترویج مسیحیت و در نهایت، وقایع روی داده در آن تا سدۀ دوازدهم میلادی مورد بررسی قرار داده و سپس، به شرح و توضیح نقش امرای خاندان اربلیان و وقایع مربوط به آن ها تا روزگار خود، یعنی اواخر سدۀ سیزدهم میلادی و حدود 1297م، پرداخته. [68]

بدین ترتیب، اثر استپانوس سرشار از اطلاعاتی درمورد زندگی اجتماعی و اقتصادی، چگونگی تملک اراضی، شیوه های سیاست داخلی و روابط فئودالی موجود در ناحیۀ سیونیک است. او همچنین اطلاعات فراوانی دربارۀ تقسیمات اداری، تعداد بخش  های واقع در استان سیونیک، فهرست قلعه  ها و دژ های مهم و سرانجام، جایگاه کلیسا ها و دِیر ها و چگونگی ادارۀ اموال و زمین های وابسته به آن ها ارائه داده. در این میان، اوراق آماری مربوط به مسائل و وضعیت اقتصادی مناطق مختلف، که استپانوس آن ها را از بایگانی دِیر تاتو[69] ـ مهم ترین مرکز مذهبی سیونیک، استخراج کرده، ساختار نظام فئودالی حاکم را با جزئیات بیشتری توضیح می دهد.

فرهنگ، دستاورد ها و نماد های سیونیک از جمله بخش  هایی است که استپانوس در نگارش اثر خود، به مانند بسیاری از دیگر تاریخنگاران ارمنی، اهمیت ویژه  ای برای آن قائل شده. او اسناد فراوانی در مورد بنا و معماری ساختمان  های مذهبی، متون خطی در موضوعات مختلف، هنر و رشته  های متعدد آن و در نهایت، مدارس و مکتبخانه ها ارائه کرده و اطلاعات جامعی را در این موارد به ثبت رسانده است.

اربلیان در زمینۀ نگارش نماد های فرهنگی تاریخ ارمنی و آثار آن به ذکر جزئیات مربوط به بنای کلیسا ها و دِیر ها و مرمت آن ها علاقه  ای خاص نشان داده. این امر سبب شده که اثر او در نزد محققان تاریخ معماری، به دلیل شناخت عناصر و جزئیات به کار رفته در بنا های مذهبی ارمنی در دورۀ مذکور، از ارزشی مضاعف برخوردار شود. با در نظر گرفتن این موضوع که برخی از این بنا ها تا زمان حیات استپانوس بار ها به دلایلی مختلف دچار آسیبدیدگی یا ویرانی شده بودند شیوه  ای که او در ثبت زمان دقیق مراحل مختلف مرمت و بازسازی آن ها به کارگرفته در روند تاریخنگاری ارمنی بسیار ارزشمند است.

اشارۀ اربلیان به نسخه  های خطی موجود در بایگانی دِیر ها و کلیسا های سیونیک از دیگر موارد مهم در اثر او محسوب می  شود. بنابر بخش  هایی از متن اربلیان در تمامی دِیر های واقع در سیونیک مکانی برای کتابخانه و بایگانی مخصوص نگهداری کتاب  ها و نسخه  های خطی بنا شده بوده که البته در میان آن ها کتابخانه و بایگانی مخصوص نسخه  های خطی دِیر تاتو از نظر تعداد و تنوع در اولویت قرار داشته. نوشته  های اربلیان در این مورد، به طور قطع، کمک بزرگی به محققان در جمع آوری، شناسایی و بررسی نسخه  های خطی ارمنی موجود کرده است.

از استپانوس اثر تاریخی دیگری نیز وجود دارد که با عنوان کلی گاهنگاری یا گاهنگاری استپانوس اربلیان شهرت یافته است. این اثر از نظر حجم، محتوا و شیوۀ نگارش قابل مقایسه با متن قبلی او نیست. لیکن، از آن جایی که مورخ در این اثر به ذکر دقیق زمان برخی از رویداد ها همت گمارده می توان آن را در کنار تاریخ سیونیک برای درک بهتر زمان دقیق رخداد ها مورد مطالعه و بررسی قرار داد. [70]

به منزلۀ آخرین نمونه از متون تاریخ نگاری ارمنی در سدۀ سیزدهم میلادی باید به کتاب سالنامه اشاره کرد. نگارندۀ این اثر، سمبات اسپاراپت ـ گوندستابل(1208ـ 1276م)، [71] از چهره  های برجستۀ وابسته به خاندان هتومیان[72] در حوزۀ حکومت پادشاهی ارمنی کیلیکیه، است که در نظامی گری، سیاست و قضاوت از درایت و مهارتی فراوان برخوردار بوده.

از زمانی که سمبات در هجده سالگی به مقام اسپاراپتی، بالاترین منصب در ساختار نظامی پادشاهی کیلیکیه، تعیین شد تا پایان عمرش در 6 مارس 1276م، که در نبردی صدمه دید و در پی آن درگذشت،[73] در جنگ های متوالی حضور یافت. لیکن، انجام وظایف نظامی مانع از آن نشد تا شور و اشتیاق او برای مطالعه، تحقیق و تألیف از بین رود.

پژوهشگران حوزۀ نسخه  های خطی ارمنی بر این باورند که نسخۀ اصلی سالنامه محدودۀ زمانی بین 952 ـ 1244م را شامل می  شده. [74] اساس کار سمبات در نگارش این متن بر شرح چگونگی به حکومت رسیدن خاندان روبینیان در کیلیکیه، معرفی بنیان گذاران آن و توصیف رویداد های مربوط به این خاندان استوار است و از همین رو، یکی از مهم ترین منابع مطالعاتی تاریخ پادشاهی ارمنی کیلیکیه محسوب می شود. نویسنده در جای جای این اثر اطلاعات و جزئیات با ارزشی دربارۀ سیاست های داخلی و خارجی حکمرانان این پادشاهی ارائه کرده است.

سمبات در این اثر، علاوه بر بیان وقایع دوران حکومت پادشاهی کیلیکیه، مطالبی نیز دربارۀ وضعیت سیاسی امپراتوری بیزانس در اواخر قرن دهم و اوایل سدۀ یازدهم میلادی آورده. از این رو، سالنامۀ وی به یکی از منابعی بدل شده که مطالعۀ آن به درک سیاست های امپراتوری بیزانس در سده  های مذکور کمک می کند. [75]

بررسی اوضاع پادشاهی باگراتونی در دوران متأخر، توصیف نبرد های پیاپی میان مغولان و ممالیک مصر و ذکر تاریخ این نبرد ها از جمله مطالبی است که سمبات با جزئیات به شرح آن ها پرداخته. [76] او حوادث دوران خود را بسیار موجز لیکن با ذکر دقیق زمان وقوع آن ها و توصیف جزئیات مهم به نگارش درآورده و همین امر سبب شده که اثر او از منظر گاه نگاری نیز مورد توجه و مطالعۀ مورخان قرار گیرد. [77]

 متن سالنامۀ سمبات در تاریخنگاری ارمنی از جایگاهی ویژه برخوردار است و همواره مورد تقدیر پژوهشگران حوزۀ تاریخ قرار گرفته. اندیشۀ متعالی و آگاهی علمی سمبات و شیوۀ نگارش او در این اثر، بر مبنای تحقیق دربارۀ حوادث و ارائۀ تصویری روشن از رخداد ها و ثبت تاریخ دقیق آن ها، سبب شده تا سالنامۀ او به منزلۀ یکی از منابع معتبر تاریخی همواره مورد مطالعۀ محققان قرار گیرد. [78]

سرگذشت ملت ارمنی در طی سده های یازدهم تا سیزدهم میلادی سرشار از رویداد های فراوانی است که هر یک، با توجه به چگونگی شکل گیری و وقوعشان، پیامد هایی خوب یا ناگوار به دنبال داشته  اند که بی گمان بر فضای فرهنگی حاکم و اندیشۀ کارگزاران آن بی تأثیر نبوده است.

مسلماً، تاریخ نگاری نیز، به منزلۀ یکی از دستاورد های فرهنگی، جدای از این امر نیست و نوع تفکر مورخان، که بیشک متأثر از حوادث زمانه بوده بر چگونگی نگارش این آثار تأثیر گذاشته. این تأثیرپذیری در جایی که تاریخنگاران به توصیف رخداد های زمان خود پرداخته اند نمود بیشتری یافته است.

ثبت رخداد هایی به این شکل، در بخش اعظمی از آثار این دوره، با توجه به این که بسیاری از نویسندگان این متون تاریخی به علت موقعیت اجتماعی و سیاسی شان، خود در بطن برخی از وقایع مهم حضور داشته  اند، از ویژگی  های اصلی تاریخنگاری سده  های مذکور به شمار می  رود. این ویژگی سبب ارائۀ مطالب دسته اول از رویداد های تاریخی شده و اسناد و مدارک متقنی را، برای بررسی تاریخ ملت ارمنی، در اختیار محققان قرار داده است.

در بررسی متون تاریخی این دوره، تفاوت های فراوانی درشیوۀ بیان و طرز نگارش مورخان دیده می  شود. لیکن، آن چه می  توان از آن به منزلۀ ویژگی سبک تاریخ نگاری این دوره یاد کرد عبارت است از توجهی که مورخان به وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی حاکم در دوران مختلف داشته اند و مبادرت به تجزیه و تحلیل و ثبت آن ها کرده  اند.

در نهایت، با در نظر گرفتن اوضاع حاکم بر سده های یازدهم تا سیزدهم میلادی و با توجه به تمامی جنبه ها به جرئت می  توان گفت که همۀ آثار بر جای مانده از این دوران ـ از قبیل گاه نگاری  ها، سالنامه ها و کتاب  ها ـ که کوشش هایی در عرصۀ تاریخ نگاری ارمنی به منظور نگارش، ثبت و حفظ رویداد های تاریخی است، نمونۀ بارزی از تلاش مورخانی محسوب می  شود که با تکیه بر همت و ارزش  های فردی خود و با پشت سر گذراندن مشکلات فراوان توانسته  اند گامی مؤثر در زمینۀ تاریخ نگاری ارمنی بردارند و برای نسل  های آتی آثاری ماندگار به میراث گذارند.

 منابع:

مانوکیان، آرپی. «پادشاهی ارمنی کیلیکیه از پیدایش تا خاموشی». پیمان. س 17. ش62. زمستان 1391.

Abeghyan, Manook. Hayots Hin Gerakanootian Badmootiun Antelias, Lebanon: Calouste Gulbenkian Foundation, 2004, vol 1.

Abgaryan, G. V. Matenadaran. Yerevan: Hayastani Bedakan Heradarak chootiun, 1969.

Abrahamyan, A. G. Hamarod Ourvagitz Hay Gaghtavayreri Bad mootiun. Yerevan: Haybedhrad, 1964.

Aghayan & Others. Hay Joghoverti Badmootiun. Yerevan: Haykakan  SSH Gidootiunneri Academia, 1976, vol 3.

Antabyan, P. Giragos Gandzaketsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer».Yerevan: Yerevanei Hamalsaranei Heradarak chootiun, 1976.

Vartan Areveltsi « Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer». Yerevan: Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchoo tiun, 1976.

Bakhshyan, St. Melik. Stepanos Orbelian «Meshakooitei Neshana vor Gordtzichner V-VXII Darer». Yerevan: Yerevanei HamalsaraneiHeradarakchootiun, 1976.

Bartikyan, hr. Mateos Oorhayetsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer».Yerevan: Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976.

Khorenatsi, Movses. Hayots Badmootiun. Targ. Neratz, Tzanot; St. Malkhasyants.Yerevan: Hayastan, 1997.

Oorhayetsi, Mateos. Jamanakagerootiun. Targ. Hrach Bartikyan. Yerevan: Hayastan, 1973.

Orbelyan, Stepanos. Siuniki Badmootiun. Targ. A. A. Abrahamyan. Yerevan: Sovedakan Gerogh,1986.

Parsamyan & Others. Hay Joghoverti Badmootiun. Yerevan: Haybedousmanghrat, 1962, vol.2.

Sookasyan, A. Smbat Sparapet «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer».Yerevan: Yerevanei Hamalsaranei Heradarak chootiun, 1976.

en.wikipedia.org

 

پی نوشت ها:

Aghayan & Others, Hay Joghoverti Badmootiun (Yerevan: Haykakan SSH Gidootiunneri Academia,

1976), vol. 3, p.789.

 Manook Abeghyan, Hayots Hin Gerakanootian Badmootiun (Antelias,Lebonon: Calouste Gulbenkian

 Foundation, 2004 ), vol. 2, p.1&2.

 3ـ شیان ذکر است به دلیل تعدد و تنوع آثار تاریخی این دوره، که بحث پیرامون آن ها در این مجال اندک نمی گنجد، تنها به بررسی و معرفی آن دسته از متون و مورخانی پرداخته شده که آثارشان در تعیین شیوۀ نگارش تاریخ در دورۀ مذکور تأثیرگذار بوده است.

Aghayan & Others, ibid., vol. 3, p.803&813.

Mateos Oorhayetsi

hr. Bartikyan, Mateos Oorhayetsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer» ( Yerevan:

 Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976), p. 234.

Oorha

در ارمنی (Ուռհա) که به صورت های روها (Ռուհա)، أرفا (Օրֆա) و اورفا (Ուրֆա) نیز آمده و در برخی منابع تاریخی دیگر به شکل اورهای (Urhay) نوشته شده لیکن در منابع یونانی ادسا (Edessa) نامیده شده است.

 Kesoun

Mateos Oorhayetsi, Jamanakagerootiun, Targ., Neratzootiun & Tzanotagerootiun, Hrach Bartikyan

(Yerevan: Hayastan, 1973), p. III & XI.

Bartikyan, ibid., p. 234.10ـ

Oorhayetsi, ibid, p. III & IV.11ـ

A.G.Abrahamyan. Hamarod Ourvagitz Hay Gaghtavayreri Badmootiun (Yervan:Haybedhrad, 1964), p.12ـ

 429.

Oorhayetsi, ibid., p. IV - XI.13ـ

Bartikyan,ibid., p. 234.14ـ

Oorhayetsi, ibid, p. XI&XII.15ـ

Abeghyan,ibid, vol. 2, p. 66.16ـ

Oorhayetsi, ibid., p. XIV & XV.17ـ

Abeghyan, ibid.18ـ

Hakop Sanahetsi19ـ

از جمله مؤلفان گاه نگاری های ارمنی که به سبب ارتباطات نزدیک با مقامات مذهبی و سیاسی زمان خود از بسیاری از حوادث و رویداد ها آگاهی و بر آن ها اشراف داشته و با ذکر زمان دقیق وقوع این رخداد ها به ثبت آن ها پرداخته است.

20ـ قسطنطنیه   

Oorhayetsi, ibid., p. XV - XXII.21ـ

Aghayan & Others, ibid., vol. 3, p. 804.22ـ

Grigor Yerets23ـ

Abeghyan,ibid.. vol. 2, p. 72.24ـ

Oorhayetsi, ibid, p. XXII-XXIV.25ـ

Samvel Anetsi26ـ  

Movses Khorenatsi27ـ

Mekhitar Anetsi28ـ

Paruyr29ـ

بر اساس نوشته های خورناتسی او را باید نخستین پادشاه تاریخ ملت ارمنی دانست که در 612 قم این عنوان را به دست آورد .نک:

Movses Khorenatsi, Hayots Badmootiun,Targ., Neratz.,Tzanot., St. Malkhasyants (Yerevan: Hayasdan,1997).

30ـ از سلسله  های پادشاهی ارمنی که از 885 ـ 1045م حکم فرمایی می کردند. ر.ک:

V. A . Parsamyan & Others, Hay Joghoverti Badmootiun (Yerevan: Loois, 1967), vol. 2.

Aghayan & Others,ibid., vol. 3, p. 805.31ـ

Abeghyan, ibid.32ـ

Mekhitar Ayrivanetsi33ـ

Abeghyan,ibid., vol. 2, p. 206.34ـ

Vanakan Vatrabed Tavooshetsi35ـ

Aghayan & Others,ibid., vol. 3, p. 806.36ـ

Gedik37ـ

از مراکز مذهبی ـ فرهنگی ارمنی.

38ـ روحانی درجهدار (پدر روحانی دِیر).        

Khoranashat39ـ

اسناد تاریخی متقنی دربارۀ احداث این دِیر در نیمۀ نخست قرن سیزدهم میلادی به همت تاووشتسی و کمک های مالی برخی از نجبای خاندان واهرامیان وجود دارد.

Tavoosh40ـ

Abeghyan, ibid., vol. 2, p. 188 - 190.41ـ

Aghayan & Others, ibid.42ـ

Abeghyan, ibid., vol. 2, p. 191.43ـ

Giragos Gandzaketsi44ـ

Grigor lousavorich45ـ

مروج دیانت مسیح و بنیانگذار کلیسای سنتی ارمنستان.

Terdat46ـ

ملقب به سوم (298 ـ330م) از پادشاهان سلسلۀ آرشاگونیان ارمنستان.

P. Antabyan,Giragos Gandzaketsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer» (Yerevan:47ـ  Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976 ), p. 296 - 299.

Aghayan & Others,ibid., vol. 3, p. 807.48ـ

Antabyan, ibid., p. 299 - 303.49ـ

Vartan Areveltsi.50ـ

Aghayan & Others, ibid., vol, 3, p. 808.51ـ

Abeghyan, ibid., vol. 2, p. 199 & 200.52ـ

P. Antabyan, Vartan Areveltsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer» (Yerevan: Yerevanei53ـ

 Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976 ), p. 304.

Aghayan & Others, ibid.54ـ

Antabyan, Vartan Areveltsi «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer», p. 311 - 312.55ـ

Aghayan & Others, ibid., vol, 3, p. 809.56ـ

Haghbat .4 Khorvirap57ـ

Antabyan, ibid., p. 305 &306.58ـ

Grigor Aknertsi59ـ

60ـ سرزمین کیلیکیه بین 1080ـ 1375م تحت حکومتی ارمنی قرار داشت. نک: آرپی مانوکیان ، «پادشاهی ارمنی کیلیکیه از پیدایش تا خاموشی»، پیمان، س16، ش 62 (زمستان 1391) : 183ـ227.

Aghayan & Others, ibid., vol, 3, p. 810; .61ـ

Stepanos Orbelian62ـ

Sembat 63ـ

Levon III64ـ

Stepanos Orbelian, Siuniki Badmootiun, Targ., Neratz.,Tzanot., A. A. Abrahamyan (Yerevan: Sovedakan 65ـ

Gerogh, 1986), p. 3 - 18.

St. Melik Bakhshian, Stepanos Orbelian«Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer» ( Yerevan: 66ـ

Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976 ), p. 342 - 444.

Orbelian, ibid., p. 22.67ـ

Aghayan & Others, ibid .68ـ

Tatev69ـ

Orbelian, ibid., p. 62.70ـ

Sembat Sparapet ـ Goondstabl71ـ

72ـ ر.ک: مانوکیان، همان.

A. Sookasyan, Sembat Sparapet «Meshakooitei Neshanavor Gordtzichner V-VXII Darer» ( Yerevan:73ـ

 Yerevanei Hamalsaranei Heradarakchootiun, 1976 ), p. 315 - 318.

G. V. Abgaryan, Matenadaran (Yerevan: Hayastani Bedakan Heradarakchootiun, 1969), p. 30.74ـ

در مورد محدودۀ زمانی نگارش این اثر توسط سمبات بین محققان اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند شرح حوادث توسط سمبات تا 1276م صورت گرفته. برخی دیگر نیز با استناد به قدیمی ترین نسخه های خطی موجود از این اثر بر این باورند که نگارش حوادث به دست سمبات تا 1244م بوده و ثبت رخداد ها را بعد از این تاریخ به نگارندۀ دیگری نسبت می دهند.

Sookasyan, ibid., p. 315 - 318.75ـ

Aghayan & Others, ibid., vol, 3, p. 812.76ـ

Abeghyan, ibid., vol. 2, p. 209.77ـ

Aghayan & Others, ibid.78ـ

 

 

 

 




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 111413